نور جهان

Persian · حضرت عبدالبهاء

BRL_DAK AB00067

Add range:
ای بندۀ حق صبح هدی چون از افق اعلی طلوع نمود پرتوش بشارت کبری بود و مژده‌اش ظهور جمال ابهی و در احسن‌ القصص قیّوم اسما واضح من ‌دون خفا و در جمیع بیان جمیع امور منتهی باین ذکر ابدع احلی انّ یوم القیامة من اوّل ما یطلع شمس البهآء الی ان یغرب و ایّاک ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة و ایّاک ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان و از جملۀ واحد بیان خود آنحضرتست هیجده حروف حیّ و نوزدهم خود حضرتست و یکی از حروف حیّ حضرت قدّوس است که میفرماید سیزده واحد مرآت در ظلّ اوست پس بمحتجبین بفرما که حضرت اعلی با وجود اینکه میفرماید زنهار زنهار محتجب از آن جمال کبریا بتوجّه بمن مگرد و یا بآنچه که در بیان نازل شده با وجود این ای بیهوشان از هر طرفی فریاد برآرید یکی گوید اینَ ظهور من یظهره اللّه و دیگری گوید اینَ قصور من یظهره اللّه دیگری فرماید اینَ مکتب دروس من یظهره اللّه و دیگری گوید اینَ مهد نشور من یظهره اللّه حضرت اعلی میفرماید ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة او بما نزّل فی البیان لکن این بیهوشان ظواهر آیات را بهانه نموده و بر آن جمال بیمثال که جمیع بیان بذکر او نازل شده اعتراض نمایند فما لهؤلآء القوم لا یکادون یفقهون حدیثاً میفرماید اگر الیوم ظاهر شود فانا اوّل العابدین ثمّ انتم فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون ثمّ و ثمّ الی آخره اوّل ملاحظه فرما که بچه استناد فتوی بر خون حضرت اعلی روحی له الفدآء دادند ملّا محمّد ممقانی گفت ایّها النّاس خدا در قرآن میفرماید ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین یعنی هدایت عالمیانست و بنصّ صریح میفرماید ولکنّه رسول اللّه و خاتم النّبیّین ما چنین نصّ صریح را چگونه سبب ضلالت دانیم با وجود اینکه عین هدایتست این شخص که گوید اولاد رسولم بنیان رسول را برانداخت پس بعضی از احکامیکه در بیان منصوص است و بکتاب اقدس نسخ شده است یک یک را شمرد بعد گفت که علامت سیادترا از سر مبارک حضرت برداشتند و بکمال بغضا آن فتوی را بی‌محابا داد بگو آیا قوم یهود بچه متمسّک شدند و آن یار را زینت دار کردند جز بظواهر آیات توراة تشبّث نمودند و از آن فیض مسیحائی محروم گشتند بنصّ توراة تشبّث نمودند و از آن منزل توراة محتجب گشتند و فریسیان که اعلم علمای عصر و زمان بودند حضرت مسیح را مسیخ نامیدند و آن وجه صبیح ملیح را قبیح شمردند اینست شأن امم در وقت اشراق نیّر عالم و همچنین چون نفحات قدس احمدی شطر بطحا و یثرب را معطّر نمود و نسیم جان‌پرور تعالیم الهی جزیرة العرب را معرض بهار روحانی کرد علمای مسیحیّین متشبّث بظواهر کتاب مبین گشتند و از اشراق آفتاب علّیّین محروم ماندند زیرا بنصوص قاطعۀ ظاهرۀ انجیل جلیل بشارتی بعد از حضرت مسیح نخواهد بود کشیشان و قسّیسان باینعبارات متمسّک شدند و از نور یقین که از افق مبین ساطع و لامع بود محتجب ماندند خلاصه جمیع ملل در یوم ظهور نور رحمن متمسّک بظواهر آیات کتاب گشتند و از فیض یزدان خود را بی بهره و نصیب نمودند این سهلست اکثر علما از کتب استنباط فتوی بر قتل سلاطین وجود و انوار غیب و شهود نمودند امّا آن ملل اگر محتجب از ملیک آفاق گشتند چندان جای تعجّب نبود زیرا وصایای صریحۀ واضحه در کتب و نصایح مکمّله در صحف مثل بیان نبود امّا حضرت اعلی روحی له الفدآء از برای نفسی محلّ توقّف نگذاشتند بکلّی پرده برداشتند بصریح عبارت در جمیع بیان فرمودند که مقصد از جمیع الواح و زبر آن نیّر اعظمست زینهار بصریح کتاب و تأویل خطاب و اشارات آیات محتجب از آن نیّر آفاق نگردید آیا چنین وصایا و نصایحی در توراة و انجیل یا فرقان جلیل موجود لا واللّه این مختصّ باین ظهور اعظمست که صبح هدی جمال اعلی روحی له الفدآء کشف غطا فرمودند و سبیل هدی در نهایت وضوح و صفا نمودند و از این گذشته بعد از شهادت آنسرّ وجود و مقام محمود این قوم عنود کجا بودند هر یک در زاویۀ خذلان ابدی خزیده و رو را از یار و اغیار پوشیده در نهایت خوف و هراس مخفی از جمیع ناس بودند تا آنکه جمال قدم و اسم اعظم روحی لاحبّآئه الفدآء امر اللّه را بلند فرمودند آنوقت این ماران و موران از حفرۀ خفا بدرآمده جولان نمودند ولی ایّامی نگذشت مگر آنکه فساد کردند و علم عناد بلند نمودند و خود را بحفرۀ عذاب انداختند لا تسمع لهم ذکراً و لا همساً این وقایع اخیره را ملاحظه نما وقتیکه این آوارگان در زیر تهدید شمشیر بودند سلطان‌ الشّهدآء و محبوب ‌الشّهدآء روحی لهم الفدآء و همچنین سائر شهدا بمقام شهادت کبری فائز گشتند شهداء یزد را پاره‌ پاره نمودند و شهیدان خراسانرا سوختند و رماد اجسادشانرا بباد دادند و همچنین در شیراز و سائر جهات رئیس این قوم عنود در منابر اصفهان و طهران بصریح عبارت تبرّی از حضرت اعلی مینمود آیا این را هم میتوان پنهان کرد داستان اصفهان و طهران شده بود حال که ملاحظه مینماید که آوازۀ امر اللّه شرق و غربرا بحرکت آورده و صیت اسم اعظم جنوب و شمال را احاطه کرده قوّۀ کلمة اللّه قوّات عالم را بزلزله انداخته و ندای الهی جهان انسانیرا ببشارات روحانی حیات بخشیده دوباره از حفرۀ خمودت بیرون آمده عربده‌ئی مینماید و اظهار وجود میکند که ما اهل بیانیم و اساس این بنیان هیهات هیهات سنینی چندی قبل از این کجا بودند کدام یک از اینها در سبیل ربّ اعلی جام بلا نوشید یا زحمتی کشید جز تبرّی و بیزاری ابداً چیزی صادر و ظاهر نشد و بغیر از فسق و فجور بروز و ظهوری نگشت حال نیز اگر امتحانی بمیان آید واللّه الّذی لا اله الّا هو فوراً ملاحظه نمائید که بر فراز منبر برآیند و ندای نحن بریئون بلند نمایند بلکه لعن و طعن فرمایند ایجناب یک سئوال صواب از این نفوس بنما و بگو ای اهل انصاف باللّه بعد از سفک خون مطهّر حضرت اعلی این میرزا یحیی چه کرد جز آنکه دمادم بفکر عروسی افتاد هر روز حرمی در بر گرفت حتّی تجاوز بحرم محترم نمود که امّ المؤمنین بود و بنصّ جمیع شرایع الهی این بی‌حرمتی قطعیّاً جایز نه با وجود این ابداً مراعات ظاهری نیز ننمود خود تصرّف نمود و باین کفایت نکرد بدیگری بخشید جز این فعل فظیع چه نصرتی در امر اللّه نمود کدام نفسی را تبلیغ کرد و کدام مسئله‌ئی را تشریح نمود و در چه موقعی بجانفشانی برخواست و در چه موردی نفس رحمانی اظهار کرد این خواصّ اتباع اوست که ملاحظه مینمائید حتّی از آداب ظاهری محرومند یکی پرتستانست و دیگری اندلف در کلیسای رومیان این چه بلاهت است و این چه حماقت این چه غفلتست و این چه جهالت یا ایّها النّاس ضرب مثل فاستمعوا له انّ الّذین تدعون من دون اللّه لن ‌یخلقوا ذباباً ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذّباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطّالب و المطلوب و همچنین میفرماید یدعو من دون اللّه ما لا یضرّه و ما لا ینفعه ذلک هو الضّلال البعید یدعو لمن ضرّه اقرب من نفعه لبئس المولی و لبئس العشیر و انّ هذا هو الحقّ الیقین ملاحظه نمائید که شهاب ثاقب میثاق چگونه بقلب آفاق زد و چه اشراقی از ملکوت غیب در صفحات سقلاب و افلاق افتاد شرق منوّر نما غرب معطّر نما نور بسقلاب ده روح بافلاق بخش با وجود این این منکران مانند خفّاشان در زاویۀ خمول خویش خزیده انکار آفتاب کنند فنعم ما قال فهبنی قلت هذا الصّبح لیل ایعمی النّاظرون عن الضّیآء لا واللّه فسوف تسمع نغمات هذا الصّور و نقرات هذا النّاقور من الملأ الاعلی فسبحان ربّی الابهی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

BRL_DAK AB00195

Add range:
الهی الهی تسمع ضجیجی و صریخی و انینی و حنینی فی جنح اللّیالی و تری ذلّی و انکساری و صبری و اصطباری و فقری و اضطراری و توجّعی و تفجّعی و بثّی و حزنی فی ایّامی المتوالی ای ربّ لک الحمد علی هذا البلآء الّذی اعدّه من اعظم النّعمآء و الآلآء لانّه فی سبیل محبّتک الملتهبة لظی نیرانها بین الضّلوع و الاحشآء هذا منائی و رجآئی یا الهی و هذا برد لوعتی یا محبوبی و هذا روآء غلّتی یا طبیبی و هذا کاشف غمّتی یا حبیبی و انّی ابسط الیک اکفّ الدّعآء و اتضرّع الیک فی کلّ بکور و مسآء مستجیراً بعتبتک السّامیة العلیآء مستشفعاً بکلمة وحدانیّتک النّقطة الاولی الّتی تشبّک صدرها فی سبیلک بالف رصاص مرشوق من ید الاعدآء و بجمال القدس الّذی آنسته بطلعتک الرّحمانیّة عند طلوع شمس ساطعة الفجر علی الافق الاعلی ان تقدّر لعبدک هذا کأس الفنآء من ید العطآء و اکشف الغطآء بالصّعود الی عتبتک السّامیة البنآء فی ملکوتک الابهی و خلّصنی من هجوم اهل الجفآء و رشق سهام الطّعن و البغضآء و تتابع نبال الشّحنآء و تکسّر نصال الافترآء بعضها علی بعضها من الزّعمآء انّک انت العطوف الرّؤف الرّحمن ع ع یا حبیب عبدالبهاء شمس حقیقت هرچند از افق ناسوت افول فرمود و له الفضل و الجود که از افق غیب ملکوت جهان جان عالم پنهان در نهایت سطوع و اشراقست بعد از صعود جمیع دول و ملل منتظر آن بودند که کوکبش غارب گردد و ظلّش زائل عَلم مبینش سرنگون شود و نور جبینش محو و نابود شود له الفضل و الاحسان که سراج امرش لامع شد و صبح عنایتش ساطع طور احدیّتش شامخ شد و طود وحدانیّتش باذخ رایت سلطنتش بلند شد و آیت قدرتش ثابت و واضح نزد هر هوشمند کوس الوهیّتش ولوله در آفاق انداخت و ناقوس ربوبیّتش ندای یا بهآء الابهی از شرق و غرب برافراخت گاه شعله بامریک زد گاه پرتو بافریک و ترک و تاجیک گه نعره در سقلاب انداخت گه آتش بقبچاق زد الیوم در آفاق عالم این صیت ذائع و شایع و جمیع طوائف و امم در جستجو ولی بیفکرانی چند فریاد برآرند که لیلۀ یلدا شده است و ظلمت دهما امر اللّه از میان رفته و شریعت اللّه منسوخ گشته مدّعی ظهور جدیدی پیدا شده ندای انّی انا اللّه بلند شده و تفوّق بجمال قدم نموده مقصود باین اراجیف نقض خویش مستور دارند و بلعاب عنکبوت پرده بر سرادق میثاق حیّ لا یموت کشند در غمرات اوهام مستغرقند و کلمۀ توحید بر زبان رانند نقض میثاق کنند اسم نیّر آفاق بر زبان رانند در لیل دیجور شبهات متوقّفند و این النّور من ملکوت الغیب الابهی السّاطع علی الجهات گویند باری نفوس پاک چون جناب میرزا ابوالفضل علیه بهآء اللّه الابهی شب و روز در اثبات امر مبارک بدلائل قاطعه و حجج ساطعه و بیان واقع و کشف قناع و ترویج دین اللّه و نشر نفحات مشغول و نفوسی چون طیور لیل در نشر شبهات جاهد و منفور ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا ما را مقصود چنان که آفاق مشکبار گردد و بعضی را مراد چنین که رائحۀ کریهۀ اختلاف مشامّ عالم و دماغ امم را معذّب نماید باری گاهی نسبت باین عبد ادّعای ربوبیّت دهند و این را اساس مخالفت بیان کنند و حال آنکه عبدالبهاء سلطنت دو جهان را بعبودیّت آستان مقدّس تبدیل ننماید و تاج وهّاجش خاک عتبۀ مقدّسه است ولی مفتری بخطّ خویش و مهر خویش مرقوم نموده است و الآن حاضر است که ادّعای شمسیّت و ظهوری اعظم از جمال مبارک نموده و این نصّ عبارتی از عبارات اوست که میگوید تاللّه الحقّ قد ظهر شمس اللّه الاکبر و کلّ شمس عنده من کلّ صغیر اصغر الی قوله و نزلت علیّ هذه الآیات و انا صغیراً و جمال مبارک این قول او را رد فرمودند و از همان وقت آن توقیع صادر که اگر آنی از ظلّ امر الی آخر بلی در نوشتجات این عبد عبارتی موجود که شمس حقیقت از برج حمل طلوع نمود و اینک از برج اسد مشرق این عبد حاضر باید بفرمایش شما از من سؤال نمایند نه باوهامات خویش و اغراض نفسانیّه تأویلاتی نمایند و حال آنکه مقصد این عبد کور حضرت اعلی و کور جمال مبارک روحی لهما الفداست ظهور نقطۀ اولی سطوع آفتاب از برج حمل بود و اینک شمس حقیقت جمال مبارک از برج اسد طالع و لائح یعنی این کور مبارک بانوار شمس حقیقت از برج اسد که در اشدّ شعاع و حرارت و ظهور است مزیّن است امّا کلمۀ چشم همه روشن از حضرت ورقاء شهید روحی له الفداست همچنانکه مرقوم فرموده‌اند آنجناب درست است و امّا کلمۀ من یدعو النّاس باسمی فهو منّی این کلمۀ مبارک جمال ابهی روحی لاحبّآئه الفداست دخلی باین عبد ندارد اخطأ الرّاوی و النّاشر و النّاقل ضعف الطّالب و المطلوب باری آنجناب باید انشاء اللّه بقوّ‌ه‌ئی ملکوتیّه و قوّتی میثاقیّه و الهاماتی ربّانیّه مقاومت شبهات اهل فتور نمایند زیرا همسات حضرات بکلّی نار موقدۀ ربّانیّه را در قلوب مخمود مینماید شعله‌ئی بزن و آتشی از محبّت اللّه برافروز و البهآء علیک ع ع ١ ۶ صفر ١٣١٧

BRL_DAK AB00738

Add range:
هوالأبهی ای فرع لطیف شجرۀ مبارکه مکاتیب متعدّده واصل و معانی روحانیش حلاوت مذاق رحمانی گشت شکر جزیل ربّ جلیل را که آن فرع طری و فنن لطیف را بنفحات ملکوت ابهایش تازه و زنده نموده و بر سعی در سبیل رضایش موفّق کرده ای منجذب بنفحات اللّه جمال مبین کبریا و آفتاب انور ملأ اعلی از مشرق امکان طالع و لائح گشت و مشارق و مغارب را بانوار تقدیس روشن و منوّر نمود آن ذات مقدّس با وجود تنزیه و عزّت قدیمه جمیع محن و بلایا را تحمّل فرمود و همۀ مصائب و رزایا قبول نمود از هر کأسی سمّ قاتل چشید و از هر جامی زهر هلاهل اسیر اغلال و زنجیر شد و ذلیل سلاسل حدید گشت در زندان قرین مجرمان شد و در سجن همدم گنه‌کاران مورد عقاب شد و معرض عذاب گردید ابعاد از خطّه و دیار شد و نفی به عراق و بلغار گشت معذّب بانکار و استکبار شد و مبتلای دست هر ستمکار هدف سهام طعن و بغضا شد و سپر سنان ظلم و عدوان در سجن اعظم مقرّ یافت و در زندان مظلم مستقرّ جست جمیع اوقات در تحت تهدید تیغ و شمشیر بود و در کلّ اوان اسیر و دستگیر این محن و بلایا را بذات مقدّس قبول نفرمود مگر بجهت آنکه عاشقان را رسم عاشقی آموزد و دردمندان را آئین بندگی مشتاقان را راه نماید و دوستان را دلالت فرماید که اگر مدّعی ایمان و ایقانید و آشفتۀ جمال رحمن و اگر دلدادۀ جمال دلجوی اوئید و پریشان روی و موی او جام بلا را چون شهد بقا بنوشید و نیش هلاک را چون نوش حیات بیابید از راحت و آسایش بگذرید و از آلایش جهان آفرینش چشم بپوشید خار مغیلان را چون پرند و پرنیان بدانید و آتش سوزان را گلشن و گلستان شمرید ملح اجاج عذاب را چون عذب فرات بنوشید و نوک سهام را چشمۀ حیات بدانید و تیغ و سنان را چون شهد امان بطلبید از بادۀ بلا مست و مخمور شوید و از حلاوت ابتلا ملتذّ و محرور با وجود این بلایا و رزایاء جمال قدم فدیت ارضاً وطئتها اقدام احبّائه آیا جائز است که جز بلا منحۀ عظمی طلبیم و جز زخم مرهمی خواهیم و جز درد درمانی جوئیم جز موارد خوف مأمنی خواهیم و جز مواقع ذلّ ملجئی جوئیم جز در میدان فدا جولان کنیم و بغیر از تیغ جفا مونس جان خواهیم لا ونفسه المهیمنة علی العالمین ربّ ایّدنی علی الوفآء و الثّبوت علی امرک بین الوری و وفّقنی علی شرب کأس البلآء و الوقوع فی غمرات البأسآء و الضّرّآء و التّجرّع من اقداح الرّزایا و التّضلّع من نسیمات الوفآء فی سبیلک یا من بیده ملکوت الارض و السّمآء انّک انت الکریم المتعال ع ع این نوشته را در مجامع احبّا قرائت فرمائید

BRL_DAK AB01033

Add range:
یا امة البهآء نامۀ شما رسید و از مضمون همّت و خدمت شما بملکوت ابهی معلوم گردید فی ‌الحقیقه بجان و دل میکوشی و من از تو بسیار راضی هستم کتابی که در حقّ قرّة‌ العین مرقوم نموده بودی بعربی ترجمه نمودم و ترجمه بسیار فصیح و بلیغ است و جمیعش را بدقّت خواندم اگر لازم است یک نسخۀ عربی از برای شما بفرستم در مسئلۀ بدشت هرچند مطابق است ولی مفصّل نیست و تفصیل اینست که قرّة ‌العین در باغی بود و جناب قدّوس در باغی دیگر امّا جمال مبارک در خیمه بودند و خیمه و خرگاه مبارک میان دو باغ در کنار نهر بود جمال مبارک بجناب قدّوس و قرّة ‌العین فرموده بودند که باید اعلان این امر را بتمامه کرد روز بعد جمال مبارک را کسالت مزاج حاصل شد جناب قدّوس آمد بحضور جمال مبارک نشسته بود و اطراف خیمه جمیع احباب حلقه زده بودند در این اثنا قرّة ‌العین از باغ بیرون آمد فریادزنان و نعره‌کنان داخل خیمه شد و نشست جمال مبارک فرمودند سورۀ واقعه را بخوانید سورۀ واقعه را خواندند در حضور مبارک بعد فتنۀ عظمی شد بعضی فرار نمودند و بعضی گریه و فغان کردند و بعضی مضطرب شدند ملّا اسماعیل گردن خود را برید و جمعیّت بدشت متفرّق شد باری شما در تألیف این کتاب فی ‌الحقیقه بسیار زحمت کشیده‌اید و از خدا خواهم که روز بروز زحمت و جانفشانی و خدمت و ثبوت و استقامت تو در امر اللّه بیفزاید تا از افق ابدی ستاره‌ئی درخشنده و روشن گردی و بعضی از این کتاب را با پوسته بایران بجهت احباب بفرستید ولی یکجلد یکجلد زیرا اگر یک‌دفعه چند جلد بفرستید حکومت میگیرد و امّا قضیّۀ مستر پول مجلس عمومی باید در پاریس تشکیل شود در لندره مناسب نیست و تشکیل و قرار و ترتیبش منوط بآنست که من با تو ملاقات کنم و در اینخصوص مذاکرات شود تعجیل ننمائید کار چون بتأنّی گردد محکم و متین شود احوال من در اینجا خیلی بهتر است لهذا آمدن بپاریس تأخیر دارد تا صحّت بتمامها حاصل گردد بوالدۀ محترمه و همشیره‌ات سلام و پیام من برسان و علیک البهآء الابهی ع ع کتاب مستر دریفوس در عکّا فرصت ابداً نیافتم حال مطالعه مینمایم و عنقریب میفرستم ع ع

SWA4 item AB03806

Add range:
ای یاران چه خوش بخت و بلند اختر و همایون طالع بودید که در چنین کور و دوری مولود و در چنین قرن و عصری موجود و بر چنین موردی وارد و در چنین استانی ساجد و درسایهء چنین شجری مستریح و از چنین ثمری مستفید شده اید . کور کور جمال قدم قرن عصر اسم اعظم مورد مورد شریعت الله استان درگاه جمال ابهی شجر شجر انیسا ثمر ثمرهء سدرهء منتهی . طوبی للفائزین بشری للواردین فرحا للواصلین سرورا للمستظلین و الحمد لله رب العالمین . جمیع دوستان را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ نمائید . ع ع

BRL_DAK AB08583

Add range:
ای بندۀ جمال ابهی نامۀ شما رسید مرقوم نموده بودید که مدّتیست از مکاتیب محروم مانده‌ایم و حال آنکه من مکاتیب متعدّده ارسال نموده‌ام و همچنین بامة البهاء مکتوبی بخطّ خود در خصوص مقام اعلی مرقوم گردید که در روز نوروز بنهایت فرح و سرور جسم مقدّس در صندوق مرمر گذاشته شده و با احتفال و جلال در مقام اعلی استقرار یافت وصول آنمکتوب نیز نرسید این مکتوب شما در روز اوّل رضوان واصل شد و بشارت تشکیل مجلس داشت و سبب سرور شد و امّا از فقره‌ئی که در رسالۀ خطاب بذأب موجود سؤال نموده بودید ارض میم مازندرانست جمال مبارک را در شهر آمل حبس نمودند و چون علما در مسجد جمع گشتند و جمال مبارک را تسلیم علما نمودند و آن بی‌انصافها بظلم برخواستند و انواع ستم و زجر روا داشتند و بی‌نهایت اذیّت کردند از جمله جمال مبارک را چوب زدند بقسمیکه پاهای مبارک مدّتی مجروح بود و بورقۀ منجذبۀ الی اللّه امة البهاء تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و همچنین سائر دوستانرا ع ع امروز جوابنامه از امة البهاء مس بارنی رسید سبب سرور شد ع ع

BRL_DAK AB11477

Add range:
ای بندۀ بها مکاتیب مفصّلۀ آنجناب متتابعاً وارد با وجود عدم فرصت دقیقه‌ئی از اوقات جمیعرا بدقّت قرائت کردیم ولی ملاحظه فرمائید که باید با چند کرور نفوس بهمین نوع مخابره کرد چه‌ قدر مشکلست ابداً فرصت نیست لهذا جواب مختصری مرقوم میشود البتّه معذور خواهند داشت و این نظر بحبّ بآنجنابست والّا تحریر یک کلمه ممکن نه اسّ اساس الیوم تبلیغ امراللّهست و هر نفسی که قیام بآن نماید بجنود ملأ اعلی موفّق و مؤیّد گردد و بما دون آن ابداً موفّقیّت حاصل نگردد الیوم یوم تأسیس است نه ترمیم و تعمیر و تنظیم باید اوّل تأسیس نمود بعد تنظیم امّا تأسیس مجرّد تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات قدس انقطاع از ما سوی اللّه است ملاحظه نمائید که معمار ماهر اوّل ما لَزم بنا را مهیّا نماید بعد ببنیان بپردازد و وضع اساس کند و ارکان بلند نماید بعد از اینها بتنظیم و ترتیب و تزیین پردازد حال اگر ما بخواهیم بترتیب و تنظیم پردازیم تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه تأخیر افتد لهذا آنجناب نیز مجرّد در اطراف شیراز بتبلیغ مشغول شوید و اگر اهل بلدی خود خواستند که مجلس شوری بیارایند یعنی باصول انتخاب محفل روحانی ترتیب دهند بسیار خوب امّا نمیشود که ما حال پاپی این قضیّه شویم زیرا بعضی مسرور و بعضی محزون و بعضی ملول گردند این امر راجع بنفوس هر بلدیست عبدالبهآء و جمیع نفوسیکه در عبودیّت آستان مقدّس شریک و سهیم او هستند باید حصر افکار خویشرا در نشر نفحات اللّه نمایند اگر عبدالبهآء بنفسه باینگونه امور مشغول میگشت چگونه شرق و غرب عالمرا بنور هدی روشن میکرد جواب سئوالات مختصراً مرقوم میشود جمال قدم روحی لاحبّآئه الفدآء با حضرت اعلی روحی له الفدآء بر حسب ظاهر ملاقات نفرمودند روح الامین و جبرئیل و روح القدس و شدید القوی عبارت از عنوانات شیئ واحد است نفس منتخب در محافل روحانیّه باید مقدّس و منزّه باشد هر گاه در بلدی محفل روحانی مؤسّس شخص مبلّغ باید مشورت با ایشان نماید و هر قسم مصلحت دانند مجری دارد شخص مبلّغ تصرّفی در امور دنیویّه ننماید خواه اعانۀ خیریّه و یا غیرها باشد اهل هر بلدی اگر شخص مبلّغی را انتخاب بجهت محفل روحانی نمایند جائز است از برای اعضای محفل روحانی در جهرم مکتوب عمومی مرقوم شد و از پیش ارسال گشت و هم‌چنین بعضی کسانیکه شما خواسته بودید جناب آقا میرزا علی‌محمّد نیریزیرا به کمال اشتیاق تحیّت و ثنا میرسانم جناب آقا سیّد مهدی یزدی مکاتیب متعدّده از این عبد دارد تکبیر ابدع ابهی ابلاغ دارید جناب آقا سیّد ابوالقاسم کوچک را بنهایت مهربانی تکبیر رحمانی برسانید و جناب کربلائی حسین را بنفحات معطّرۀ تحیّت روحانیّه مشام معطّر کنید جناب کربلائی حاجی میرزای شیرازی و سلیلش آقا میرزا اسداللّه را با نهایت حبّ تکبیر مخصوص برسانید جناب آقا محمّدرضا خان نیریزیرا با قلب مشتاق بیان احساسات قلبیّه بنمائید جناب آقا میرزا عبّاسعلی زرگر را نهایت محبّت ابلاغ دارید خلاصه ای جناب شکوهی منقطع از ما سوی اللّه باش و منجذب بنفحات اللّه بیسر و سامان و شیدا و سرگردان در بادیۀ محبّت اللّه شو و بنشر نفحات اللّه مشغول شو اگر تأیید میخواهی راهش اینست و اگر توفیق میجوئی سبیلش اینست قسم بجمال قدم که بدون این عاقبت خسران مبین است هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبین ع ع