Light of the World

Original · 'Abdu'l-Bahá

SWA4 (auto) AB00045

Add range:
و انت الذی یا الهی تقدست اسمایک الحسنی و تنزهت امثالک العلیا عن ادراک عقول زهت و ادرکت حقایق الاشیا لان عناکب الاوهام انی لها یا الهی ان تنسج بلعاب ادراکها علی اعلی قباب کلت عن الوصول الیها اطیار الافکار مع ذلک هل یقتدر اولو النهی و الافهام ان یعرفوا اسرار حقیقتک المکنونه عن حیز الاکوان رب ان حقیقه الامکان تعجز عن ادراک اسرار حیز الکیان فکیف یا الهی لها ان تدرک السر المصون و الرمز المکنون الذی ما اطلع به الحقایق النورانیه فی حیز الوجود فی عالم الکمون . الهی الهی کلت اجنحه الافکار عن الصعود الی ملکوت الاسرار و ذهلت عقول الابرار عن الوصول الی الجواهر المکنونه خلف الاستار رب ان حقیقه الادراک فی حیز الامکان من حیث هی هی قاصره عاجزه بالبرهان عن الاحاطه بسر من اسرار الرحمن لان کل ادراک محیط بالحقیقه المدرکه فی حیز الوجود فکیف الحدوث یحیط بالسر القدیم الا ان یکون القدیم محاطا و الحدوث محیطا و هل یمکن ذلک لان المحیط اعظم من المحاط و العالم محیط بالمعلوم مع ذلک کیف الطریق الیک و السبیل الی ملکوت قدسک فلیس لنا الا العجز و الفقر عند ظهور اسرار الابداع فکیف الحقیقه المنیعه الغایبه عن حیز الاوهام و الافکار و لکن انک بفضلک العظیم و جودک المبین و رحمتک التی سبقت العالمین قد ابدعت حقیقه نورانیه و کینونه صمدانیه و هویه رحمانیه و جعلتها مراه صافیه لامعه حاکیه مستفیضه عن غیب الامکان و مشرقه لایحه فایضه علی الاکوان حتی تنقذ عبادک المخلصین من عباده اوهام انطبعت فی قلوب العارفین اذا ما دون الاصفیا یا الهی عند ما یناجون او یسجدون او یرکعون تتصور فی اوهامهم حقیقه موهومه محاطه مدرکه للعقول والافکار و یعبدونها و هم خایضون فی بحور الظنون و الاوهام لان غیبک المنیع لایدرک و ذاتک البحت لا یوصف السبیل مسدود و الطلب مردود و مهما تعارج اهل العروج انما یرجعون الی ایه اودعتها فی حقیقه الاشیا سر الوجود و هذا منتهی الارتقا لاهل الشهود و تلک الایه عالیه من ان تعرف بجمیع شیونها فی حیز الصعود فلک الحمد بما هدیتنا الی مرکز الجلال معرض الجمال مطلع الانوار مشرق الاثار مهبط وحیک بین الابرار و انقذتنا من الظنون و الاوهام و نجیتنا عن عباده الاصنام التی تصورها العقول و الافهام و لک الشکر علی ما فتحت ابواب العرفان علی اهل الایقان و انزلت من سما الطافک ما طهورا و سالت اودیه القلوب بذلک الفیض المدرار و السیل المنحدر من مرکز الاسرار رب رب قد اظهرت السبیل و اقمت الدلیل و هدیت الکل الی ملکوتک الجلیل قد شاعت الاثار و ذاعت الاسرار و تزلزلت ارض الحقایق و ارتعدت الفرایص و اکفهرت النجوم و انتثرت الکواکب و اظلمت الشمس و تساقطت الثوابت و ظهر البرهان و اشرق شمس العرفان و بانت کل سر غامض فی حیز الاکوان و تجلی جمالک بقوه قاهره علی الافاق و قدره محیطه علی الملوک و المملوک فی یوم الاشراق . ما من اذن صاغیه الا سمعت الندا و ما من نفس قدسیه الا اهتزت من النفحات قد سبقت نفوذ کلمتک بین الابرار و الاخیار و شهدت الالسن بعظمه ظهورک فی عصر الانوار مع ذلک یا الهی احتجبت عن هذا النور المبین عصبه الانکار و اعرضت عن جمالک المنیر ثله الاغیار انهم ما امنوا بجمالک الاعلی و مظهر نفسک الجامعه لفیوضات لا تتناهی کم من ایات نزلت و کلمات تمت و اثار دونت فما اقنعت تلک القدره العظیمه الغفلا و ما اعنت تلک القوه القدیمه البلها و لا نفعت تلک الایات البینات و لا افادت تلک الصحف و الزبر الجامعه الکلمات ثم بعد ذلک بما اظهرت قوتک القاهره علی الکاینات فقاوم مطلع الانوار کل الملل و الامم فی هذا السجن العظیم و اعلی کلمته تحت السلاسل و الاغلال فی هذا الحصن المنیع و انتشرت اثاره فی الافاق و شاع و ذاع صیت امرک فی الاقالیم الشاسعه الاقطار و هذا برهان ساطع و دلیل قاطع لاولی البصایر و الابصار . الهی الهی اسیلک بالطافک التی اخترت بها المخلصین بین العالمین و بها فضلتهم علی من فی السموات و الارضین بان تکشف الغطا عن الابصار و تجزل العطا علی الابرار و تهدی الغافلین الی الما المعین و تسلک بهم فی هذا الصراط المستقیم انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای ثابت بر پیمان در جمیع صحف و الواح الهی که از حضرت نقطه اولی روحی له الفدا نازل حجت کلیه ایات الهیه است و در جمیع الواح بیان به ظهور من یظهره الله بشارت فرموده و ظهور ان نیر اعظم را به هیچ شرطی مشروط نفرموده بلکه جمیع امور را منتهی به تحریص و تشویق ایمان به جمال رحمان فرموده . بیان را مطالعه نمایید در هر فصلی از فصول منتهی به ان گردد که مبادا در یوم ظهور نفوس محجوب مانند و معاذ الله به نفس بیان احتجاج و اعتراض بر جمال رحمان کنند . از جمله میفرماید ایاک ایاک ان تحتجب بالواحد البیانی او بما نزل فی البیان لانه خلق عنده . و واحد بیانی نفس مقدس است و حروفات حی ثمانی عشر یا به انچه که در بیان نازل ملاحظه فرمایید که به صریح عبارت میفرماید و به چه تاکید بیان میفرماید که مبادا به واحد بیان محتجب از ان شوید و یا به انچه در بیان نازل محتجب گردید . این معلوم است که حضرت نقطه اولی نفس مقدسه روحی لتربته الفدا واقف بر یوم ظهور و جمال موعود و سر مکنون و رمز مصون بودند این تصریح به جهت تاکید است تا مبادا نفسی اعتراض نماید که فلان شخص چون موقن به این ظهور اعظم نشد محل شبهه و ریب است . حال اهل بیان را ملاحظه کن که به چه اوهامی تشبث نموده اند فریاد بر ارند این مکتب من یظهره الله و این ملوک البیان و این المعابد و این شهدا البیان و حال ان که اگر کار بر این منوال باشد اهل فرقان نعره زنند و فریاد بر ارند و بگویند این الطامه الکبری و این القیامه العظمی و این تکور الشمس و این انشقاق القمر و این انتثار النجوم و این تزلزل الارض و این انفطار السما و این سیر الجبال و این حشر الوحوش و این تسجر البحور و این الحشر و این النشر و این الصراط و این المیزان و این ملایکه العذاب و این یوم کان عند ربک خمسون الف عام و این النعیم و این الجحیم و این النار الموقده و این الجنه المزلفه و این الکوثر و السلسبیل و این عین التسنیم و الما المعین و این ملایکه العذاب و این زبانیه النار و این و این و این . حضرت اعلی روحی له الفدا میفرماید جمیع این وقایع در یوم ظهور در طرفه العین منقضی شد خمسین الف عام در ساعتی منتهی گشت . پس چون جمیع این وقایع عظیمه در لحظه ای از لحظات وقوع یافت ایا مکتب من یظهره الله در خمسین عام منتهی نمیشود؟ ملاحظه کنید که چقدر اسیر اوهامند . این که میفرماید او بما نزل فی البیان مقصود همین است که اهل بیان نگویند این ملوک البیان و این مکتب من یظهره الله . سبحان الله این قوم ان ظهوراعظم را مشروط به این قضیه مینمایند که مانند طفلان در دبستان صبیان داخل شود واین برهان ثبوت حقیت اوست فما لهولا القوم لا یکادون یفقهون حدیثا . سبحان الله بعد از شهادت حضرت اعلی روحی لتراب اقدامه الفدا شخص معهود چه قیامی نمود و چه اقدامی کرد و چه لسان فصیحی گشود و چه بیان بلیغی ظاهر کرد؟ جمیع یاران الهی شاهد و گواهند که بعد از شهادت حضرت اعلی روحی له الفدا غیبوبت نمود مختفی شد به صفحات نور فرار کرد و از انجا با لباس درویشی در نهایت ابتذال به صفحات مازندران و گیلان حرکت نمود تا به کرمانشاه رسید . در وقتی که جمال مبارک را از ایران اخراج نمودند با وجود سطوت پادشاهی و عداوت و بغضای جمیع اهالی درنهایت وقار به کرمانشاه وارد شدند شخص معهود ابدا جسارت ملاقات ننمود و چون جمال مبارک وارد عراق شدند ان شخص خفیا با لباس تبدیل وارد بغداد گردید و در محله عرب منزل و ماوی نمود و ابدا جسارت ملاقات به نفسی نکرد . کاری که از ایشان حاصل شد ، خدمتی که ظاهر گشت این بود که از اطراف بنات معدوده طلب نمود و به انان اقتران کرد من جمله ام المومنین همشیره ملا رجبعلی که از زوجات مطهره حضرت اعلی بود و ابدا اقتران به صریح بیان جایز نه با وجود این موانست کرد و بعد از ایام معدوده به سید محمد مشهور بخشید و ان مخدره تا نهایت حیات در تحت نکاح سید محمد بود این قضیه در نزد کل معلوم و مشهود است . ملاحظه فرمایید که جوهر وجود ان حقیقت نورانیه و کینونت صمدانیه و لطیفه ربانیه در میدان فدا جانفشانی فرمود و دم مطهرش میدان اذربایجان را رنگین کرد بعد از این مصیبت کبری و رزیه عظمی اگر در ان شخص معلوم ذره ای وفا بود دیگر خود را به موانست نسا و الفت زوجات و تعدد قرینات هیچ الوده مینمود؟جمال مبارک از بدایت امر الی یوم صعود واضحا مکشوفا من دون ستر و حجاب در مقابل جمیع امم و ملل و ملوک مقاومت فرمودند و اعلا کلمه الله فرمودند و الواح ملوک نازل شد و سر سجود ظاهر گشت و واضحا مشهودا من دون تاویل خطاب شدید صریح به اکثر ملوک فرمودند و انچه از قلم اعلی نازل پی در پی ظاهر گشت و اخبارات واقع شد و بشارات لامع گشت و انذارات واضح گردید . هل یستوی الظلمات و النور لا و ربک الغفور و لکن الناس فی خوضهم یلعبون و لا یبصرون و لا یسمعون و لا یفهمون یدعون من دون الله ما لا یضرهم و ما لا ینفعهم ذلک هو الضلال البعید یدعو لمن ضره اقرب من نفعه لبیس المولی و لبیس العشیر و علیک البها الابهی . ع ع

SWA4 (auto) AB00048

Add range:
اللهم یا الهی و محبوبی و مطلوبی و مقصودی ان هذا یوم الاول من الرضوان قد اتی بفرح و سرور و روح و ریحان فالاریاح قد هبت و الغیوم فاضت و الشمس اشرقت بفضلک و بسطت ریح الصبا فی هذا الربیع علی السهول و الحزون بفیضک المشکور زرابیه سندسیه ینعکس منها ابدع الوان عبقریه مرصعه بحلل الزهور و الاوراق التی تخطف نضرتها الابصار و النسیم رخیم و المعین نمیر و الروض انیق و الایک نضیر و الغمام مطیر و الکوکب منیر بفیض جودک و عطایک فاصبحت الغبرا خضرا بعنایتک و البسیطه جنه الماوی برحمتک اذ اتی یا الهی یومک الرضوان بعظمه و سلطان و کوکبه تملا الامکان و موکبه من الروح و الریحان و خیم فی قطب الافاق بسطوع انوار الاشراق و ساق جیوشه و بعث جنوده الی المشارق و المغارب فی قطب الجنان فامتلا قلب احبایک فرحا و سرورا و انجذبوا بنفحاتک طربا و حبورا فقاموا علی ثنایک شوقا و توقا و سقاهم ربهم شرابا طهورا و لک الحمد یا الهی علی ما انعمت و لک الشکر یا منایی علی ما اکرمت و لک المن یا محبوبی علی ما اعطیت الهی الهی انت المقصود فافتح علی وجوه احبایک فی هذا الیوم المشهود ابواب الفضل و الجود و انشر علی رووسهم شراع الهدی فی السفینه الحمرا و احشرهم تحت رایه الفضل و العطا و انزل علیهم ایه التایید فی قطب الانشا رب رب اجعلهم نجوما باهره و سرجا ساطعه و کواکب لامعه و شهبا ثاقبه حتی یقوموا علی خدمه امرک بین خلقک و ایقاد نار محبتک فی قلوب بریتک و نشر اثارک فی بلادک و تربیه النفوس فی مملکتک فتمتد فی الارض مایده سمایک و یصبح الامکان جنه الابهی بقدرتک و الغبرا غبطه للخضرا بفیض حکمتک . اللهم اجعل احبایک ملایکه سمایک فی ارضک و اصفیایک حزب ملکوتک فی ملکک هذا منتهی امل عبدک الذی خضع لسلطانک و سجد ببابک و تذلل لعزتک و اکب بوجهه علی التراب لسلطنتک انک انت الکریم الرحیم العزیز الوهاب . ای یاران روحانی عبدالبها در این دم که کوکب عید رضوان از مشرق امکان درخشنده و تابان و جهان از وجد و طرب در نهایت روح و ریحان جذب و سرور است وله و حبور و تجلی یوم مشکور شادمانی است و کامرانی روحانی است و وجدانی نغمه و اهنگ است و ترانه چغانه و چنگ از هر جهت اثار فرح ظاهر و از هر سمت انوار جذب و وله باهر یاران الهی در نهایت شادمانی و اصفیا رحمانی در منتهای کامرانی زیرا یوم خروج اسم اعظم است در عراق از مدینه الله به حدیقه نورا و حضرت مقصود در ان یوم مشهود در نهایت فرح و سرور بودند . لهذا اشراق ان بشاشت ملکوت وجود را احاطه نمود و در ان روز فیروز اعلا کلمه الله بر جمیع امکان گشت . پس ای یاران الهی در این عید مبارک باید کل چنان وجد و سروری نمایید که ملکوت وجود را به حرکت ارید . لهذا عبدالبها به بشارت کبری فایز و نهایت تضرع و ابتهال را به درگاه جمال ابهی مینماید که جمیع یاران را به روح و ریحان ارد و سرور و شادمانی بخشد … هو الله ای مشتاقان جمال دلبر مهربان معشوق عالمیان و محبوب روحانیان و مقصود ربانیان و موعود بیانیان چون از عراق اشراق فرمود ولوله در افاق انداخت و پرتوی نورانی بر اخلاق زد کون به حرکت امد امکان مسرت یافت حقایق اشیا معانی الهی جست ذرات کاینات دلبر ربانی یافت شرق مطلع انوار شد و غرب افق اشراق گشت زمین اسمان شد و خاک تیره تابناک گشت جلوه ملکوت در ملک گردید و عالم ناسوت انتباه از عالم لاهوت یافت جهان جهان دیگر شد و عالم وجود حیاتی دیگر یافت . این اثار روز به روز ظاهر و اشکار شود و این انوار یوما فیوما بتابد و این نفحه مشکبار انا فانا بر اقطار عنبربار گردد . ولی افسوس که ایرانیان هنوز مانند کوران و کران به خواب غفلت گرفتارند نور نبینند و ندا نشنوند و انتباه نیابند و هوشیار نگردند . جهدی کنید سعیی نمایید که ایران موطن دلبر مهربان است و فارس مبدا طلوع صبح تابان بلکه به همت دوستان اهل ان سامان مشاهده پرتو مه تابان نمایند و از فیوضات رب الایات بهره و نصیب برند و علیکم البها الابهی . ع ع هوالابهی ای مشتاق ملکوت الله عالم امکان مطلع انوار جمال رحمن شد و حیز جهان مرکز ظهور حضرت یزدان گشت فیوضات غیر متناهیه احاطه نمود و تجلیات متتابعه رخ گشود . انوار شرق و غرب را روشن کرد و گلهای معانی و ریحان الهی کوه و دشت را گلزار و گلشن نمود . جهان رشک فردوس جنان شد و کیهان غبطه اسمان گشت . عندلیب حقایق در حدایق تقدیس به الحان بدیع تغنی کرد و ورقا بیان بر افنان تبیان به فنون الحان ترنی نمود . بلبل وفا بر اغصان سدره منتهی به گلبانگ پارسی نغمه سازی نمود و حمامه فردوس ابهی بر شجره طوبی به لحن حجازی بسرود . افسر سلطان گل نمودار شد و با رخی افروخته و عشاقی جان سوخته عرض دیدار کرد و هر شکوفه و گیاهی را چمن ارایی اموخت . با وجود این مواهب عظیمه که چشم امکان ندیده مردم مرده و پژمرده بودند و چشم دوخته و افسرده محشور شدند . زهی افسوس و حسرت که چنین محروم شدند و هزار ندامت که چنین مهجور گشتند و البها علی اهل البها بما فازوا بهذا الفضل العظیم . ع ع هو الله سبحانک اللهم یا الهی و سیدی و مولایی ترانی موردا لکل بلا و هدفا لکل سهام و معرضا لکل سنان ما من یوم الا و سیوف شاهره و سهام نافذه متتابعه علی صدر عبدک المسکین بین العالمین . مع ذلک ترانی انشرح صدرا بنفحات قدسک و انجذب قلبا بایات توحیدک و اقر عینا بمشاهده انوارک و انتعش روحا بنسایم تهب من حدیقه عنایتک و لا التفت الی السهام و لا اعتنی بالسنان و لا اهتم بشان من الشیون بل اتشبث بذیل الاصطبار و اتدرع بدروع التضرع و الابتهال و اطفا النیران الموقده بید الاشرار بدموع ساکبه فی اللیل و النهار . رب ایدنی علی عبودیتک بین الابرار و وفقنی علی خدمه الاخیار و اجعلنی فدیه لعبادک الاحرار . رب انسنی بالطافک و ارحمنی بفضلک و احسانک و احفظنی فی کهف حفظک و حمایتک و اکفنی هجوم الاعدا فی الجهر و الخفا و انطقنی بالثنا بین الاحبا و اجعلنی ایه الرحمه بین الوری و حققنی بعبودیه احبایک فی کل الانحا . انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای یاران با وفای عبدالبها کوکب ساطع خط استوا از نقطه اعتدال در فصل نوبهار اشراق بر جمیع اقطار نمود و به ضیا و حرارتی شدید برجمیع اقالیم فیض جدید و روح شدید مبذول فرموده . از ان ضیا و حرارت جنبش و حرکت در عروق و اعصاب افاق افتاد . خلق بدیع شد و روح جدید دمیده گشت جسم افسرده امکان و جسد مرده اکوان جان تازه یافت و به موهبتی بی اندازه موفق شد دور دور بدیع گشت و خلق خلق جدید شد و نفخت فیه من روحی تحقق یافت . عالم امکان تزیین یافت و جهان به طلوع نور مبین روشن گشت در جمیع کاینات اثار نشو و نما هویدا گشت و در کافه موجودات ترقیات عظیمه اشکار گردید . اهل انصاف معترفند که قرن تاسع عشر میلاد عصر انوار بود و فخر اعصار گشت در جمیع مراتب وجود علویت واضح و مشهود گردید به قسمی که این یک عصر حکم صد عصر یافت و این یک قرن از پنجاه قرون اثارش بیشتر گشت . یعنی اگر اثار و صنایع و بدایع پنج هزار سال که عبارت از پنجاه قرن است جمع نمایی البته مقابلی به اثار این یکتا عصر الهی و قرن رحمانی ننماید مشروعات و اکتشافات پنجاه قرن مقابلی با اکتشافات و مشروعات این یک قرن نتواند و علوم و صنایع و اثار و بدایع متوازی نگردد . ملاحظه نمایید که چگونه اثار اشراق شمس حقیقت در جمیع کاینات ظاهر و باهر گردید . با وجود این این خلق نادان یعنی جمهور غافلان هنوز در خواب بی پایان مستغرق ابدا ملتفت نیستند که این نشو و نما و این ترقی بی منتهی منشاش از کجاست و این بهار الهی از اشراق چه کوکبیست و این فیض نا متناهی از رشحات چه سحابی . حرکت مشاهده نمایند و لکن محرک را به خاطر نیاورند طراوت و لطافت فصل ربیع رامعترفند و لکن از فیوضات نامتناهیه نوبهار الهی بکلی غافل غبار را بیابند ولی سوار را نبینند جوار منشات مشاهده کنند ولی هبوب اریاح را ادراک نکنند گلبانگ معنوی استماع کنند ولی از بلبل معانی بی خبرند امواج بی پایان بینند ولی از بحر بیکران بی خبرند میوه خوشگوار تناول نمایند و لکن از شجره اسرار غافلند لمعان زجاج مشاهده نمایند ولی از فیض سراج بی خبرند . باری امید واریم که بیدار گردند و از این باده خوشگوار مست و هوشیار شوند . ای یاران الهی فی الحقیقه شما سرمست صهبای وفایید و لشکر منصور ملا اعلی در جمیع افاق منتشرید و به قوه نافذه کلمه الله منتصر سبب حیات اهل افاقید وسر حلقه زمره عشاق دلیل راه نجاتید و قرین ایات بینات . ای یاران الحمد لله علم توحید در جمیع اقالیم بلند است و اهنگ ملکوت ابهی مرتفع از ملا اعلی اسرافیل الهی در قلب افاق نغمه یا بها الابهی زند و قوه کلمه الله روح حقیقی به جسد امکان بخشد . پس ای یاران وفا باید کل در جانفشانی و خدمت استان الهی و عبودیت درگاه حضرت نامتناهی سهیم و شریک عبدالبها گردید . اگر به این موهبت کبری موفق شوید در اندک زمانی افاق بتمامه اقلیم اشراق گردد و دلبر وحدت عالم انسانی در نهایت دلربایی جلوه در قطب امکان نماید . این است ارزوی عبدالبها این است منتهی امال اهل وفا وعلیکم البها الابهی .

AB00174 AB00174

Add range:
یا من عتبتک السامیه ملجیی و ملاذی و ساحه قدسک مرجعی و معاذی اتضرع بقلب مضطرم بنار محبتک و دمع منسجم فی شوقی الی لقایک و توقی الی ملکوت بهایک و ذوقی حلاوه وفایک ان توید بنفحات قدسک و جذبات انسک و تنصر بافواج احزاب ملکوتک الابهی و امواج بحور موهبتک الکبری هذا العبد المنجذب الی ملیک الاعلی المشتعل بلظی نیران محبتک بین الارقا المشتغل بخدمه امرک بین الوری الناطق بثنایک بین الوزرا و الامرا الناشر لنفحاتک فی محافل الذکری و الرافع للوایک فی الملا المتوجه الی ساحه الکبریا الساطع بنور الثبوت فی عهدک و میثاقک و الساعی فی تثبیت الاقدام علی ما امرت به جمیع اصفیایک و حتمت علی اولیایک و ختمت به خطابک ای رب ایده بجنود لن یروها خلقک و شیده بهجوم من ملایکه قدسک و اجعله نجما ناجما و نیرا منیرا و نورا مبینا و نسیما من ریاض احدیتک و شمیما من عرار نجد رحمانیتک و سطوعا من انوار ملکوت ربانیتک و بزوغا من شمس جبروت فردانیتک و علما متموجا علی صروح عزک و وحدانیتک ای رب اشدد ازره بشدید القوی و قو ظهره بعظیم سلطانک بین الوری و اجعل الافیده تنجذب الیه و العقول تذهل بین یدیه و الاذان ممدوده لاستماع بیانه و الابصار شاخصه من مشاهده بشاشته و القلوب هایمه فی ملاحظه نضره وجهه انک انت المقتدر المتعالی العزیز الغفور الرحیم الودود . ع ع در این ایام هر چند این مستمند ابدا فراغت و فرصت مکاتبت ندارد ولی نفحات محبت احبا الله چنان این قلب را منجذب نموده که در تحریر زمام از دست بکلی میرود من دون اختیار مرقوم میگردد و بالاخص چون به یاد ان منجذب الی الله افتم تحریر سبب روح و ریحان میگردد و کتابت بادی مسرت ، مشقت راحت جان گردد و زحمت رحمت وجدان . باری الیوم باید جمیع در ظل کلمه توحید جمع شویم و در هر انجمنی چون شمع برافروزیم و در اتش عشق بسوزیم . بعد از صعود جمال محمود و غروب افتاب ملکوت به چه عالمی دل بندیم وبه چه راحتی چشم داریم و چگونه بیاساییم و به چه امید محفل قلب بیاراییم ؟ صد هزار حسرت اگر دقیقه ای اسوده نشینیم و صد هزار افسوس اگر به جز بلایا و محن و الام سبیلش راحت و نعمتی بجوییم . ان جان پاک ایامش را تحت سلاسل و اغلال بگذراند و اوقاتش در تحت تهدید تیغ و شمشیر منتهی گشت دمی نیاسود و نفسی راحت نیافت شبی در بستر راحت نیارمید و بر بالین اسایش سر ننهاد . جمیع طیور و وحوش در لانه و اشیانه خویش ارمیده و جمال مبارک در اتش اذیت اعدا محترق و کل نفوس در بستر راحت غنوده و اسم اعظم دمی نیاسوده ونفسی راحت نیافته ، دیگر به چه انصاف راحت و اسایش طلبیم و به چه وفا اسودگی جوییم؟ حمد خدا را که ان جناب لیلا و نهارا به خدمات امر الله مشغولند و در نشر نفحات الله ساعی و در انتشار انوار معرفت الله جاهد . لعمرک هذا لموهبه من مواهب الله التی لاتعادلها موهبه فی عالم الوجود فسوف تتشعشع انوارها و تفوح نفحات مسک نوافجها و تمر نسایم ریاضها و تتدفق میاه حیاضها عند ذلک تری الشامتین شاکرین و تجد الشاکین حامدین و تنظر الاسفین حاسدین و تقطع ایدیهن اللایمات و یقلن حاش لله ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم و العاقبه للمتقین . باری حضرت قیوم بعد از صعود انچه وعد فرمود وفا نمود و شفای صدور عطا کرد و نسایم سرور به مرور اورد احبای خویش را به جنود غیب تایید کرد و به قوای ملکوت نصرت فرمود در جمیع نقاط ارض دوستان را یاری کرد و در کل اقالیم یارانش را یاوری نمود . در شرق انوارش ساطع شد و در غرب اثارش باهر گشت اعدایش در جمیع اقالیم ذلیل شدند و دشمنانش در کل ممالک بی ناصر و معین . هر ذی قوتی ضعیف شد و هر ذی فساد و سطوتی حقیر و بی مجیر . ملاحظه فرمایید که اسباب غیبی فراهم امد که جهلای ارض بر فساد و فتنه بر خاستند و حکومت دولت ایران را به ستوه اوردند و شورش نمودند و اشوب افکندند تا معلوم گردد که اس فسادند و اصل عناد و تا ان که مصلح از مفسد ممتاز شود و وقوعات کاشف راز و اثبات شود که گرگانند در لباس شبان و دزدانند در صورت نگهبان جهان وجود را ظلمت شدیدند و راحت و اسایش عمومی را مانع عظیم . به همچنین در مدینه کبیره جمعی معاندین اجتماع نموده و به انواع حیل و خداع و مکر در تضییع امر الله بوده و تشتیت شمل احبا الله و تفریق جمع حزب الله . قسم به جمال قدم که ان حزب الدا چون به جمال الدین بی حیا ملحق شدند چنان اتشی در مدینه کبیره افروختند که بیم ان بود که نایره اش به کنگره مطاف عالمیان رسد و صدمه اش به بنیان امر الله دستی از ملکوت غیبش در امد و ان جمع را چنان پریشان کرد که هبا منبثا شد و به هلاکت ابدی گرفتار گردید . پس این عباد باید به شکرانه تاییدات الهیه اش شب و روز در اعلا کلمه اش بکوشیم و در اتش محبتش بجوشیم و به ذکر و ثنایش بخروشیم . با وجود این عنایت و این موهبت و این نصرت و این تایید چگونه صامت نشینیم و ساکت گردیم؟ فوا اسفا علینا لو مکثنا و صبرنا و ما فدینا الارواح و تعلقنا بالاشباح و ما شربنا ذلک الراح و وا حسره علینا اذا اشتغلنا بهوی انفسنا و التهینا بشیون دنیانا و ابتلینا باهوا تحرمنا عن تلک الفیوضات و تمنعنا عن هذه التجلیات لعمری ان هذا لخسران مبین

SWA4 (auto) AB00299

Add range:
سبحانک اللهم یا الهی و سیدی و مولایی ترانی موردا لکل بلا و هدفا لکل سهام و معرضا لکل سنان ما من یوم الا و سیوف شاهره و سهام نافذه متتابعه علی صدر عبدک المسکین بین العالمین . مع ذلک ترانی انشرح صدرا بنفحات قدسک و انجذب قلبا بایات توحیدک و اقر عینا بمشاهده انوارک و انتعش روحا بنسایم تهب من حدیقه عنایتک و لا التفت الی السهام و لا اعتنی بالسنان و لا اهتم بشان من الشیون بل اتشبث بذیل الاصطبار و اتدرع بدروع التضرع و الابتهال و اطفا النیران الموقده بید الاشرار بدموع ساکبه فی اللیل و النهار . رب ایدنی علی عبودیتک بین الابرار و وفقنی علی خدمه الاخیار و اجعلنی فدیه لعبادک الاحرار . رب انسنی بالطافک و ارحمنی بفضلک و احسانک و احفظنی فی کهف حفظک و حمایتک و اکفنی هجوم الاعدا فی الجهر و الخفا و انطقنی بالثنا بین الاحبا و اجعلنی ایه الرحمه بین الوری و حققنی بعبودیه احبایک فی کل الانحا . انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای یاران با وفای عبدالبها کوکب ساطع خط استوا از نقطه اعتدال در فصل نوبهار اشراق بر جمیع اقطار نمود و به ضیا و حرارتی شدید برجمیع اقالیم فیض جدید و روح شدید مبذول فرموده . از ان ضیا و حرارت جنبش و حرکت در عروق و اعصاب افاق افتاد . خلق بدیع شد و روح جدید دمیده گشت جسم افسرده امکان و جسد مرده اکوان جان تازه یافت و به موهبتی بی اندازه موفق شد دور دور بدیع گشت و خلق خلق جدید شد و نفخت فیه من روحی تحقق یافت . عالم امکان تزیین یافت و جهان به طلوع نور مبین روشن گشت در جمیع کاینات اثار نشو و نما هویدا گشت و در کافه موجودات ترقیات عظیمه اشکار گردید . اهل انصاف معترفند که قرن تاسع عشر میلاد عصر انوار بود و فخر اعصار گشت در جمیع مراتب وجود علویت واضح و مشهود گردید به قسمی که این یک عصر حکم صد عصر یافت و این یک قرن از پنجاه قرون اثارش بیشتر گشت . یعنی اگر اثار و صنایع و بدایع پنج هزار سال که عبارت از پنجاه قرن است جمع نمایی البته مقابلی به اثار این یکتا عصر الهی و قرن رحمانی ننماید مشروعات و اکتشافات پنجاه قرن مقابلی با اکتشافات و مشروعات این یک قرن نتواند و علوم و صنایع و اثار و بدایع متوازی نگردد . ملاحظه نمایید که چگونه اثار اشراق شمس حقیقت در جمیع کاینات ظاهر و باهر گردید . با وجود این این خلق نادان یعنی جمهور غافلان هنوز در خواب بی پایان مستغرق ابدا ملتفت نیستند که این نشو و نما و این ترقی بی منتهی منشاش از کجاست و این بهار الهی از اشراق چه کوکبیست و این فیض نا متناهی از رشحات چه سحابی . حرکت مشاهده نمایند و لکن محرک را به خاطر نیاورند طراوت و لطافت فصل ربیع رامعترفند و لکن از فیوضات نامتناهیه نوبهار الهی بکلی غافل غبار را بیابند ولی سوار را نبینند جوار منشات مشاهده کنند ولی هبوب اریاح را ادراک نکنند گلبانگ معنوی استماع کنند ولی از بلبل معانی بی خبرند امواج بی پایان بینند ولی از بحر بیکران بی خبرند میوه خوشگوار تناول نمایند و لکن از شجره اسرار غافلند لمعان زجاج مشاهده نمایند ولی از فیض سراج بی خبرند . باری امید واریم که بیدار گردند و از این باده خوشگوار مست و هوشیار شوند . ای یاران الهی فی الحقیقه شما سرمست صهبای وفایید و لشکر منصور ملا اعلی در جمیع افاق منتشرید و به قوه نافذه کلمه الله منتصر سبب حیات اهل افاقید وسر حلقه زمره عشاق دلیل راه نجاتید و قرین ایات بینات . ای یاران الحمد لله علم توحید در جمیع اقالیم بلند است و اهنگ ملکوت ابهی مرتفع از ملا اعلی اسرافیل الهی در قلب افاق نغمه یا بها الابهی زند و قوه کلمه الله روح حقیقی به جسد امکان بخشد . پس ای یاران وفا باید کل در جانفشانی و خدمت استان الهی و عبودیت درگاه حضرت نامتناهی سهیم و شریک عبدالبها گردید . اگر به این موهبت کبری موفق شوید در اندک زمانی افاق بتمامه اقلیم اشراق گردد و دلبر وحدت عالم انسانی در نهایت دلربایی جلوه در قطب امکان نماید . این است ارزوی عبدالبها این است منتهی امال اهل وفا وعلیکم البها الابهی .

SWA4 (auto) AB00322

Add range:
ای دوستان الهی و یاران معنوی خداوند عالمیان در قران حکیم میفرماید و لکم فی رسول الله اسوه حسنه ، یعنی متابعت حضرت اسوه حسنه است و اقتدا به ان مقتدای حقیقی سبب حصول نجات در دو عالم . امت رسول مامور به اتباع در جمیع امور و شیون بودند و چون افرادی این منهج قویم را صراط مستقیم دانسته سلوک نمودند در اقلیم راستان و کشور خاصان ملوک گردیدند و نفوسی که در راحت و حصول اسایش کوشیدند خود را از جمیع مواهب محروم نمودند و در اسفل حفره یاس معدوم یافتند ایامشان به سرامد و خوشیشان به پایان رسید صبح روشنشان تاریک شد و جام صافیشان درد الود و غبار اگین نجم بازغشان افل شد وکوکب لامعشان غارب . اما ان نفوس مقدسی که تاسی نمودند در افق اعلی چون نجوم هدی بدرخشیدند و در مطلع امال به انوار بی مثال ساطع گشتند بر سریر سلطنت جاودانی نشستند و بر تخت کامرانی رحمانی استقرار یافتند اثارشان باهر است و انوارشان لامع کوکبشان دری است و موکبشان افواج ملایکه افلاک سرمدی قصرشان مشید است و بنیادشان وطید نورشان جهان افروز است و حرارتشان جهانسوز . حال قیاس نمایید نفوسی که تاسی به ان نور مبین نمودند به چنین مواهب و مراتب فایز شدند حال ما اگر تاسی به جمال ابهی و حضرت اعلی روحی لمن استشهد فی سبیلهما الفدا نماییم چه خواهد شد . حضرت اعلی از بدایت طلوع جمالش تا یوم شهادت کبری شب و روز را در اشد بلا در سبیل خدا گذراندند و اخر الکاس سینه را هدف هزار تیر بلا فرموده با سینه شرحه شرحه به ملکوت ابهی شتافتند . جمال قدم اسم اعظم زهر هر بلایی چشیدند و جام لبریز هر ابتلایی نوشیدند سینه را هدف هر تیر نمودند و گردن را رهین هر شمشیر فرمودند . اسیر زندان گشتند و بسته زنجیر بی امان عرضه هجوم اعدا شدند و هدف رجوم اشرار مقهور سلاسل و اغلال گشتند و مغلول وثاق و اصفاد ، بعید از اوطان گردیدند و سرگون بلاد بلغار و سقلاب شدند در سجن اعظم مبتلای بلای مبرم گشتند و اسیر ظلم و ستم . در این زندان جفا و بیر ظلما ایام مبارکش به سرامد و صعود به ملکوتش فرمود . حال ای دوستان با وفا و یاران ان طلعت نورا ایا سزاوار است که دیگر دقیقه ای ما اسوده نشینیم و صبر پیشه گیریم و اسایش و راحت جوییم تا در ازمایش و کسالت افتیم و به خیالات خویش پردازیم و به بیگانه و خویش دل بندیم ؟ لا و الله . باید شب و روز انی نیاساییم ودل پاک را به الایش این عالم نیالاییم ، بزم فدا بیاراییم و جشن عشق برپا نماییم و با چنگ و دف و نی به اهنگ ملکوت ابهی نغمه سراییم و رقص کنان شادمان و خندان به قربانگاه فدا بشتابیم و جان و تن و سر و بدن انفاق نماییم . ای یاران وفایی و ای دوستان ثبوت واستقامتی ای مبتهلان تشبث و توسلی ای متضرعان تعلق و تمسکی هر یک باید مشوق دیگری گردیم و محرک سایرین شویم و در نشر نفحات الله کوشیم و به اعلا کلمه الله پردازیم از نسیم گلشن عنایت دایما مهتز گردیم و از شمیم گلزار احدیت ملتذ شویم در قلب ابرار شوق و شور افکنیم و در دل احرار وله و سرور اندازیم . حمد خدا را که جنود ملکوت ابهی در هجوم است و نجوم افق اعلی در سطوع و سجور علم هدی در جنبش است و سحاب عنایت در ریزش و نیر افق معانی در تابش جشن و عیش ملکوت در نهایت مسرت است و صبح عنایت ناشر پرتو هدایت اهنگ ملکوت ابهی است که از ملا اعلی میرسد: ای مرده بی جان و دل جاندار شو جاندار شو ، ای خفته در اب و گل بیدار شو بیدار شو ، ای مست و مدهوش و مضل هوشیار شو هوشیار شو . افاق عنبر بار شد احداق پرانوار شد ، اشراق اتش بار شد از جان و تن بیزار شو بیزار شو . هنگام قربانی بود انفاس رحمانی بود ، اسرار ربانی بود بر عاشقان سردار شو سردار شو . گلبانگ مرغ خوش سخن بر شاخ سرو اندر چمن درس معانی میدهد تو محرم اسرار شو تو محرم اسرار شو .

BRL_DAK AB00067

Add range:
ای بندۀ حق صبح هدی چون از افق اعلی طلوع نمود پرتوش بشارت کبری بود و مژده‌اش ظهور جمال ابهی و در احسن‌ القصص قیّوم اسما واضح من ‌دون خفا و در جمیع بیان جمیع امور منتهی باین ذکر ابدع احلی انّ یوم القیامة من اوّل ما یطلع شمس البهآء الی ان یغرب و ایّاک ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة و ایّاک ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان و از جملۀ واحد بیان خود آنحضرتست هیجده حروف حیّ و نوزدهم خود حضرتست و یکی از حروف حیّ حضرت قدّوس است که میفرماید سیزده واحد مرآت در ظلّ اوست پس بمحتجبین بفرما که حضرت اعلی با وجود اینکه میفرماید زنهار زنهار محتجب از آن جمال کبریا بتوجّه بمن مگرد و یا بآنچه که در بیان نازل شده با وجود این ای بیهوشان از هر طرفی فریاد برآرید یکی گوید اینَ ظهور من یظهره اللّه و دیگری گوید اینَ قصور من یظهره اللّه دیگری فرماید اینَ مکتب دروس من یظهره اللّه و دیگری گوید اینَ مهد نشور من یظهره اللّه حضرت اعلی میفرماید ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة او بما نزّل فی البیان لکن این بیهوشان ظواهر آیات را بهانه نموده و بر آن جمال بیمثال که جمیع بیان بذکر او نازل شده اعتراض نمایند فما لهؤلآء القوم لا یکادون یفقهون حدیثاً میفرماید اگر الیوم ظاهر شود فانا اوّل العابدین ثمّ انتم فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون ثمّ و ثمّ الی آخره اوّل ملاحظه فرما که بچه استناد فتوی بر خون حضرت اعلی روحی له الفدآء دادند ملّا محمّد ممقانی گفت ایّها النّاس خدا در قرآن میفرماید ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین یعنی هدایت عالمیانست و بنصّ صریح میفرماید ولکنّه رسول اللّه و خاتم النّبیّین ما چنین نصّ صریح را چگونه سبب ضلالت دانیم با وجود اینکه عین هدایتست این شخص که گوید اولاد رسولم بنیان رسول را برانداخت پس بعضی از احکامیکه در بیان منصوص است و بکتاب اقدس نسخ شده است یک یک را شمرد بعد گفت که علامت سیادترا از سر مبارک حضرت برداشتند و بکمال بغضا آن فتوی را بی‌محابا داد بگو آیا قوم یهود بچه متمسّک شدند و آن یار را زینت دار کردند جز بظواهر آیات توراة تشبّث نمودند و از آن فیض مسیحائی محروم گشتند بنصّ توراة تشبّث نمودند و از آن منزل توراة محتجب گشتند و فریسیان که اعلم علمای عصر و زمان بودند حضرت مسیح را مسیخ نامیدند و آن وجه صبیح ملیح را قبیح شمردند اینست شأن امم در وقت اشراق نیّر عالم و همچنین چون نفحات قدس احمدی شطر بطحا و یثرب را معطّر نمود و نسیم جان‌پرور تعالیم الهی جزیرة العرب را معرض بهار روحانی کرد علمای مسیحیّین متشبّث بظواهر کتاب مبین گشتند و از اشراق آفتاب علّیّین محروم ماندند زیرا بنصوص قاطعۀ ظاهرۀ انجیل جلیل بشارتی بعد از حضرت مسیح نخواهد بود کشیشان و قسّیسان باینعبارات متمسّک شدند و از نور یقین که از افق مبین ساطع و لامع بود محتجب ماندند خلاصه جمیع ملل در یوم ظهور نور رحمن متمسّک بظواهر آیات کتاب گشتند و از فیض یزدان خود را بی بهره و نصیب نمودند این سهلست اکثر علما از کتب استنباط فتوی بر قتل سلاطین وجود و انوار غیب و شهود نمودند امّا آن ملل اگر محتجب از ملیک آفاق گشتند چندان جای تعجّب نبود زیرا وصایای صریحۀ واضحه در کتب و نصایح مکمّله در صحف مثل بیان نبود امّا حضرت اعلی روحی له الفدآء از برای نفسی محلّ توقّف نگذاشتند بکلّی پرده برداشتند بصریح عبارت در جمیع بیان فرمودند که مقصد از جمیع الواح و زبر آن نیّر اعظمست زینهار بصریح کتاب و تأویل خطاب و اشارات آیات محتجب از آن نیّر آفاق نگردید آیا چنین وصایا و نصایحی در توراة و انجیل یا فرقان جلیل موجود لا واللّه این مختصّ باین ظهور اعظمست که صبح هدی جمال اعلی روحی له الفدآء کشف غطا فرمودند و سبیل هدی در نهایت وضوح و صفا نمودند و از این گذشته بعد از شهادت آنسرّ وجود و مقام محمود این قوم عنود کجا بودند هر یک در زاویۀ خذلان ابدی خزیده و رو را از یار و اغیار پوشیده در نهایت خوف و هراس مخفی از جمیع ناس بودند تا آنکه جمال قدم و اسم اعظم روحی لاحبّآئه الفدآء امر اللّه را بلند فرمودند آنوقت این ماران و موران از حفرۀ خفا بدرآمده جولان نمودند ولی ایّامی نگذشت مگر آنکه فساد کردند و علم عناد بلند نمودند و خود را بحفرۀ عذاب انداختند لا تسمع لهم ذکراً و لا همساً این وقایع اخیره را ملاحظه نما وقتیکه این آوارگان در زیر تهدید شمشیر بودند سلطان‌ الشّهدآء و محبوب ‌الشّهدآء روحی لهم الفدآء و همچنین سائر شهدا بمقام شهادت کبری فائز گشتند شهداء یزد را پاره‌ پاره نمودند و شهیدان خراسانرا سوختند و رماد اجسادشانرا بباد دادند و همچنین در شیراز و سائر جهات رئیس این قوم عنود در منابر اصفهان و طهران بصریح عبارت تبرّی از حضرت اعلی مینمود آیا این را هم میتوان پنهان کرد داستان اصفهان و طهران شده بود حال که ملاحظه مینماید که آوازۀ امر اللّه شرق و غربرا بحرکت آورده و صیت اسم اعظم جنوب و شمال را احاطه کرده قوّۀ کلمة اللّه قوّات عالم را بزلزله انداخته و ندای الهی جهان انسانیرا ببشارات روحانی حیات بخشیده دوباره از حفرۀ خمودت بیرون آمده عربده‌ئی مینماید و اظهار وجود میکند که ما اهل بیانیم و اساس این بنیان هیهات هیهات سنینی چندی قبل از این کجا بودند کدام یک از اینها در سبیل ربّ اعلی جام بلا نوشید یا زحمتی کشید جز تبرّی و بیزاری ابداً چیزی صادر و ظاهر نشد و بغیر از فسق و فجور بروز و ظهوری نگشت حال نیز اگر امتحانی بمیان آید واللّه الّذی لا اله الّا هو فوراً ملاحظه نمائید که بر فراز منبر برآیند و ندای نحن بریئون بلند نمایند بلکه لعن و طعن فرمایند ایجناب یک سئوال صواب از این نفوس بنما و بگو ای اهل انصاف باللّه بعد از سفک خون مطهّر حضرت اعلی این میرزا یحیی چه کرد جز آنکه دمادم بفکر عروسی افتاد هر روز حرمی در بر گرفت حتّی تجاوز بحرم محترم نمود که امّ المؤمنین بود و بنصّ جمیع شرایع الهی این بی‌حرمتی قطعیّاً جایز نه با وجود این ابداً مراعات ظاهری نیز ننمود خود تصرّف نمود و باین کفایت نکرد بدیگری بخشید جز این فعل فظیع چه نصرتی در امر اللّه نمود کدام نفسی را تبلیغ کرد و کدام مسئله‌ئی را تشریح نمود و در چه موقعی بجانفشانی برخواست و در چه موردی نفس رحمانی اظهار کرد این خواصّ اتباع اوست که ملاحظه مینمائید حتّی از آداب ظاهری محرومند یکی پرتستانست و دیگری اندلف در کلیسای رومیان این چه بلاهت است و این چه حماقت این چه غفلتست و این چه جهالت یا ایّها النّاس ضرب مثل فاستمعوا له انّ الّذین تدعون من دون اللّه لن ‌یخلقوا ذباباً ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذّباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطّالب و المطلوب و همچنین میفرماید یدعو من دون اللّه ما لا یضرّه و ما لا ینفعه ذلک هو الضّلال البعید یدعو لمن ضرّه اقرب من نفعه لبئس المولی و لبئس العشیر و انّ هذا هو الحقّ الیقین ملاحظه نمائید که شهاب ثاقب میثاق چگونه بقلب آفاق زد و چه اشراقی از ملکوت غیب در صفحات سقلاب و افلاق افتاد شرق منوّر نما غرب معطّر نما نور بسقلاب ده روح بافلاق بخش با وجود این این منکران مانند خفّاشان در زاویۀ خمول خویش خزیده انکار آفتاب کنند فنعم ما قال فهبنی قلت هذا الصّبح لیل ایعمی النّاظرون عن الضّیآء لا واللّه فسوف تسمع نغمات هذا الصّور و نقرات هذا النّاقور من الملأ الاعلی فسبحان ربّی الابهی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

BRL_DAK AB00195

Add range:
الهی الهی تسمع ضجیجی و صریخی و انینی و حنینی فی جنح اللّیالی و تری ذلّی و انکساری و صبری و اصطباری و فقری و اضطراری و توجّعی و تفجّعی و بثّی و حزنی فی ایّامی المتوالی ای ربّ لک الحمد علی هذا البلآء الّذی اعدّه من اعظم النّعمآء و الآلآء لانّه فی سبیل محبّتک الملتهبة لظی نیرانها بین الضّلوع و الاحشآء هذا منائی و رجآئی یا الهی و هذا برد لوعتی یا محبوبی و هذا روآء غلّتی یا طبیبی و هذا کاشف غمّتی یا حبیبی و انّی ابسط الیک اکفّ الدّعآء و اتضرّع الیک فی کلّ بکور و مسآء مستجیراً بعتبتک السّامیة العلیآء مستشفعاً بکلمة وحدانیّتک النّقطة الاولی الّتی تشبّک صدرها فی سبیلک بالف رصاص مرشوق من ید الاعدآء و بجمال القدس الّذی آنسته بطلعتک الرّحمانیّة عند طلوع شمس ساطعة الفجر علی الافق الاعلی ان تقدّر لعبدک هذا کأس الفنآء من ید العطآء و اکشف الغطآء بالصّعود الی عتبتک السّامیة البنآء فی ملکوتک الابهی و خلّصنی من هجوم اهل الجفآء و رشق سهام الطّعن و البغضآء و تتابع نبال الشّحنآء و تکسّر نصال الافترآء بعضها علی بعضها من الزّعمآء انّک انت العطوف الرّؤف الرّحمن ع ع یا حبیب عبدالبهاء شمس حقیقت هرچند از افق ناسوت افول فرمود و له الفضل و الجود که از افق غیب ملکوت جهان جان عالم پنهان در نهایت سطوع و اشراقست بعد از صعود جمیع دول و ملل منتظر آن بودند که کوکبش غارب گردد و ظلّش زائل عَلم مبینش سرنگون شود و نور جبینش محو و نابود شود له الفضل و الاحسان که سراج امرش لامع شد و صبح عنایتش ساطع طور احدیّتش شامخ شد و طود وحدانیّتش باذخ رایت سلطنتش بلند شد و آیت قدرتش ثابت و واضح نزد هر هوشمند کوس الوهیّتش ولوله در آفاق انداخت و ناقوس ربوبیّتش ندای یا بهآء الابهی از شرق و غرب برافراخت گاه شعله بامریک زد گاه پرتو بافریک و ترک و تاجیک گه نعره در سقلاب انداخت گه آتش بقبچاق زد الیوم در آفاق عالم این صیت ذائع و شایع و جمیع طوائف و امم در جستجو ولی بیفکرانی چند فریاد برآرند که لیلۀ یلدا شده است و ظلمت دهما امر اللّه از میان رفته و شریعت اللّه منسوخ گشته مدّعی ظهور جدیدی پیدا شده ندای انّی انا اللّه بلند شده و تفوّق بجمال قدم نموده مقصود باین اراجیف نقض خویش مستور دارند و بلعاب عنکبوت پرده بر سرادق میثاق حیّ لا یموت کشند در غمرات اوهام مستغرقند و کلمۀ توحید بر زبان رانند نقض میثاق کنند اسم نیّر آفاق بر زبان رانند در لیل دیجور شبهات متوقّفند و این النّور من ملکوت الغیب الابهی السّاطع علی الجهات گویند باری نفوس پاک چون جناب میرزا ابوالفضل علیه بهآء اللّه الابهی شب و روز در اثبات امر مبارک بدلائل قاطعه و حجج ساطعه و بیان واقع و کشف قناع و ترویج دین اللّه و نشر نفحات مشغول و نفوسی چون طیور لیل در نشر شبهات جاهد و منفور ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا ما را مقصود چنان که آفاق مشکبار گردد و بعضی را مراد چنین که رائحۀ کریهۀ اختلاف مشامّ عالم و دماغ امم را معذّب نماید باری گاهی نسبت باین عبد ادّعای ربوبیّت دهند و این را اساس مخالفت بیان کنند و حال آنکه عبدالبهاء سلطنت دو جهان را بعبودیّت آستان مقدّس تبدیل ننماید و تاج وهّاجش خاک عتبۀ مقدّسه است ولی مفتری بخطّ خویش و مهر خویش مرقوم نموده است و الآن حاضر است که ادّعای شمسیّت و ظهوری اعظم از جمال مبارک نموده و این نصّ عبارتی از عبارات اوست که میگوید تاللّه الحقّ قد ظهر شمس اللّه الاکبر و کلّ شمس عنده من کلّ صغیر اصغر الی قوله و نزلت علیّ هذه الآیات و انا صغیراً و جمال مبارک این قول او را رد فرمودند و از همان وقت آن توقیع صادر که اگر آنی از ظلّ امر الی آخر بلی در نوشتجات این عبد عبارتی موجود که شمس حقیقت از برج حمل طلوع نمود و اینک از برج اسد مشرق این عبد حاضر باید بفرمایش شما از من سؤال نمایند نه باوهامات خویش و اغراض نفسانیّه تأویلاتی نمایند و حال آنکه مقصد این عبد کور حضرت اعلی و کور جمال مبارک روحی لهما الفداست ظهور نقطۀ اولی سطوع آفتاب از برج حمل بود و اینک شمس حقیقت جمال مبارک از برج اسد طالع و لائح یعنی این کور مبارک بانوار شمس حقیقت از برج اسد که در اشدّ شعاع و حرارت و ظهور است مزیّن است امّا کلمۀ چشم همه روشن از حضرت ورقاء شهید روحی له الفداست همچنانکه مرقوم فرموده‌اند آنجناب درست است و امّا کلمۀ من یدعو النّاس باسمی فهو منّی این کلمۀ مبارک جمال ابهی روحی لاحبّآئه الفداست دخلی باین عبد ندارد اخطأ الرّاوی و النّاشر و النّاقل ضعف الطّالب و المطلوب باری آنجناب باید انشاء اللّه بقوّ‌ه‌ئی ملکوتیّه و قوّتی میثاقیّه و الهاماتی ربّانیّه مقاومت شبهات اهل فتور نمایند زیرا همسات حضرات بکلّی نار موقدۀ ربّانیّه را در قلوب مخمود مینماید شعله‌ئی بزن و آتشی از محبّت اللّه برافروز و البهآء علیک ع ع ١ ۶ صفر ١٣١٧

BRL_DAK AB00738

Add range:
هوالأبهی ای فرع لطیف شجرۀ مبارکه مکاتیب متعدّده واصل و معانی روحانیش حلاوت مذاق رحمانی گشت شکر جزیل ربّ جلیل را که آن فرع طری و فنن لطیف را بنفحات ملکوت ابهایش تازه و زنده نموده و بر سعی در سبیل رضایش موفّق کرده ای منجذب بنفحات اللّه جمال مبین کبریا و آفتاب انور ملأ اعلی از مشرق امکان طالع و لائح گشت و مشارق و مغارب را بانوار تقدیس روشن و منوّر نمود آن ذات مقدّس با وجود تنزیه و عزّت قدیمه جمیع محن و بلایا را تحمّل فرمود و همۀ مصائب و رزایا قبول نمود از هر کأسی سمّ قاتل چشید و از هر جامی زهر هلاهل اسیر اغلال و زنجیر شد و ذلیل سلاسل حدید گشت در زندان قرین مجرمان شد و در سجن همدم گنه‌کاران مورد عقاب شد و معرض عذاب گردید ابعاد از خطّه و دیار شد و نفی به عراق و بلغار گشت معذّب بانکار و استکبار شد و مبتلای دست هر ستمکار هدف سهام طعن و بغضا شد و سپر سنان ظلم و عدوان در سجن اعظم مقرّ یافت و در زندان مظلم مستقرّ جست جمیع اوقات در تحت تهدید تیغ و شمشیر بود و در کلّ اوان اسیر و دستگیر این محن و بلایا را بذات مقدّس قبول نفرمود مگر بجهت آنکه عاشقان را رسم عاشقی آموزد و دردمندان را آئین بندگی مشتاقان را راه نماید و دوستان را دلالت فرماید که اگر مدّعی ایمان و ایقانید و آشفتۀ جمال رحمن و اگر دلدادۀ جمال دلجوی اوئید و پریشان روی و موی او جام بلا را چون شهد بقا بنوشید و نیش هلاک را چون نوش حیات بیابید از راحت و آسایش بگذرید و از آلایش جهان آفرینش چشم بپوشید خار مغیلان را چون پرند و پرنیان بدانید و آتش سوزان را گلشن و گلستان شمرید ملح اجاج عذاب را چون عذب فرات بنوشید و نوک سهام را چشمۀ حیات بدانید و تیغ و سنان را چون شهد امان بطلبید از بادۀ بلا مست و مخمور شوید و از حلاوت ابتلا ملتذّ و محرور با وجود این بلایا و رزایاء جمال قدم فدیت ارضاً وطئتها اقدام احبّائه آیا جائز است که جز بلا منحۀ عظمی طلبیم و جز زخم مرهمی خواهیم و جز درد درمانی جوئیم جز موارد خوف مأمنی خواهیم و جز مواقع ذلّ ملجئی جوئیم جز در میدان فدا جولان کنیم و بغیر از تیغ جفا مونس جان خواهیم لا ونفسه المهیمنة علی العالمین ربّ ایّدنی علی الوفآء و الثّبوت علی امرک بین الوری و وفّقنی علی شرب کأس البلآء و الوقوع فی غمرات البأسآء و الضّرّآء و التّجرّع من اقداح الرّزایا و التّضلّع من نسیمات الوفآء فی سبیلک یا من بیده ملکوت الارض و السّمآء انّک انت الکریم المتعال ع ع این نوشته را در مجامع احبّا قرائت فرمائید

BRL_DAK AB01033

Add range:
یا امة البهآء نامۀ شما رسید و از مضمون همّت و خدمت شما بملکوت ابهی معلوم گردید فی ‌الحقیقه بجان و دل میکوشی و من از تو بسیار راضی هستم کتابی که در حقّ قرّة‌ العین مرقوم نموده بودی بعربی ترجمه نمودم و ترجمه بسیار فصیح و بلیغ است و جمیعش را بدقّت خواندم اگر لازم است یک نسخۀ عربی از برای شما بفرستم در مسئلۀ بدشت هرچند مطابق است ولی مفصّل نیست و تفصیل اینست که قرّة ‌العین در باغی بود و جناب قدّوس در باغی دیگر امّا جمال مبارک در خیمه بودند و خیمه و خرگاه مبارک میان دو باغ در کنار نهر بود جمال مبارک بجناب قدّوس و قرّة ‌العین فرموده بودند که باید اعلان این امر را بتمامه کرد روز بعد جمال مبارک را کسالت مزاج حاصل شد جناب قدّوس آمد بحضور جمال مبارک نشسته بود و اطراف خیمه جمیع احباب حلقه زده بودند در این اثنا قرّة ‌العین از باغ بیرون آمد فریادزنان و نعره‌کنان داخل خیمه شد و نشست جمال مبارک فرمودند سورۀ واقعه را بخوانید سورۀ واقعه را خواندند در حضور مبارک بعد فتنۀ عظمی شد بعضی فرار نمودند و بعضی گریه و فغان کردند و بعضی مضطرب شدند ملّا اسماعیل گردن خود را برید و جمعیّت بدشت متفرّق شد باری شما در تألیف این کتاب فی ‌الحقیقه بسیار زحمت کشیده‌اید و از خدا خواهم که روز بروز زحمت و جانفشانی و خدمت و ثبوت و استقامت تو در امر اللّه بیفزاید تا از افق ابدی ستاره‌ئی درخشنده و روشن گردی و بعضی از این کتاب را با پوسته بایران بجهت احباب بفرستید ولی یکجلد یکجلد زیرا اگر یک‌دفعه چند جلد بفرستید حکومت میگیرد و امّا قضیّۀ مستر پول مجلس عمومی باید در پاریس تشکیل شود در لندره مناسب نیست و تشکیل و قرار و ترتیبش منوط بآنست که من با تو ملاقات کنم و در اینخصوص مذاکرات شود تعجیل ننمائید کار چون بتأنّی گردد محکم و متین شود احوال من در اینجا خیلی بهتر است لهذا آمدن بپاریس تأخیر دارد تا صحّت بتمامها حاصل گردد بوالدۀ محترمه و همشیره‌ات سلام و پیام من برسان و علیک البهآء الابهی ع ع کتاب مستر دریفوس در عکّا فرصت ابداً نیافتم حال مطالعه مینمایم و عنقریب میفرستم ع ع

SWA4 item AB03806

Add range:
ای یاران چه خوش بخت و بلند اختر و همایون طالع بودید که در چنین کور و دوری مولود و در چنین قرن و عصری موجود و بر چنین موردی وارد و در چنین استانی ساجد و درسایهء چنین شجری مستریح و از چنین ثمری مستفید شده اید . کور کور جمال قدم قرن عصر اسم اعظم مورد مورد شریعت الله استان درگاه جمال ابهی شجر شجر انیسا ثمر ثمرهء سدرهء منتهی . طوبی للفائزین بشری للواردین فرحا للواصلین سرورا للمستظلین و الحمد لله رب العالمین . جمیع دوستان را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ نمائید . ع ع

BRL_DAK AB08583

Add range:
ای بندۀ جمال ابهی نامۀ شما رسید مرقوم نموده بودید که مدّتیست از مکاتیب محروم مانده‌ایم و حال آنکه من مکاتیب متعدّده ارسال نموده‌ام و همچنین بامة البهاء مکتوبی بخطّ خود در خصوص مقام اعلی مرقوم گردید که در روز نوروز بنهایت فرح و سرور جسم مقدّس در صندوق مرمر گذاشته شده و با احتفال و جلال در مقام اعلی استقرار یافت وصول آنمکتوب نیز نرسید این مکتوب شما در روز اوّل رضوان واصل شد و بشارت تشکیل مجلس داشت و سبب سرور شد و امّا از فقره‌ئی که در رسالۀ خطاب بذأب موجود سؤال نموده بودید ارض میم مازندرانست جمال مبارک را در شهر آمل حبس نمودند و چون علما در مسجد جمع گشتند و جمال مبارک را تسلیم علما نمودند و آن بی‌انصافها بظلم برخواستند و انواع ستم و زجر روا داشتند و بی‌نهایت اذیّت کردند از جمله جمال مبارک را چوب زدند بقسمیکه پاهای مبارک مدّتی مجروح بود و بورقۀ منجذبۀ الی اللّه امة البهاء تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و همچنین سائر دوستانرا ع ع امروز جوابنامه از امة البهاء مس بارنی رسید سبب سرور شد ع ع

BRL_DAK AB11477

Add range:
ای بندۀ بها مکاتیب مفصّلۀ آنجناب متتابعاً وارد با وجود عدم فرصت دقیقه‌ئی از اوقات جمیعرا بدقّت قرائت کردیم ولی ملاحظه فرمائید که باید با چند کرور نفوس بهمین نوع مخابره کرد چه‌ قدر مشکلست ابداً فرصت نیست لهذا جواب مختصری مرقوم میشود البتّه معذور خواهند داشت و این نظر بحبّ بآنجنابست والّا تحریر یک کلمه ممکن نه اسّ اساس الیوم تبلیغ امراللّهست و هر نفسی که قیام بآن نماید بجنود ملأ اعلی موفّق و مؤیّد گردد و بما دون آن ابداً موفّقیّت حاصل نگردد الیوم یوم تأسیس است نه ترمیم و تعمیر و تنظیم باید اوّل تأسیس نمود بعد تنظیم امّا تأسیس مجرّد تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات قدس انقطاع از ما سوی اللّه است ملاحظه نمائید که معمار ماهر اوّل ما لَزم بنا را مهیّا نماید بعد ببنیان بپردازد و وضع اساس کند و ارکان بلند نماید بعد از اینها بتنظیم و ترتیب و تزیین پردازد حال اگر ما بخواهیم بترتیب و تنظیم پردازیم تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه تأخیر افتد لهذا آنجناب نیز مجرّد در اطراف شیراز بتبلیغ مشغول شوید و اگر اهل بلدی خود خواستند که مجلس شوری بیارایند یعنی باصول انتخاب محفل روحانی ترتیب دهند بسیار خوب امّا نمیشود که ما حال پاپی این قضیّه شویم زیرا بعضی مسرور و بعضی محزون و بعضی ملول گردند این امر راجع بنفوس هر بلدیست عبدالبهآء و جمیع نفوسیکه در عبودیّت آستان مقدّس شریک و سهیم او هستند باید حصر افکار خویشرا در نشر نفحات اللّه نمایند اگر عبدالبهآء بنفسه باینگونه امور مشغول میگشت چگونه شرق و غرب عالمرا بنور هدی روشن میکرد جواب سئوالات مختصراً مرقوم میشود جمال قدم روحی لاحبّآئه الفدآء با حضرت اعلی روحی له الفدآء بر حسب ظاهر ملاقات نفرمودند روح الامین و جبرئیل و روح القدس و شدید القوی عبارت از عنوانات شیئ واحد است نفس منتخب در محافل روحانیّه باید مقدّس و منزّه باشد هر گاه در بلدی محفل روحانی مؤسّس شخص مبلّغ باید مشورت با ایشان نماید و هر قسم مصلحت دانند مجری دارد شخص مبلّغ تصرّفی در امور دنیویّه ننماید خواه اعانۀ خیریّه و یا غیرها باشد اهل هر بلدی اگر شخص مبلّغی را انتخاب بجهت محفل روحانی نمایند جائز است از برای اعضای محفل روحانی در جهرم مکتوب عمومی مرقوم شد و از پیش ارسال گشت و هم‌چنین بعضی کسانیکه شما خواسته بودید جناب آقا میرزا علی‌محمّد نیریزیرا به کمال اشتیاق تحیّت و ثنا میرسانم جناب آقا سیّد مهدی یزدی مکاتیب متعدّده از این عبد دارد تکبیر ابدع ابهی ابلاغ دارید جناب آقا سیّد ابوالقاسم کوچک را بنهایت مهربانی تکبیر رحمانی برسانید و جناب کربلائی حسین را بنفحات معطّرۀ تحیّت روحانیّه مشام معطّر کنید جناب کربلائی حاجی میرزای شیرازی و سلیلش آقا میرزا اسداللّه را با نهایت حبّ تکبیر مخصوص برسانید جناب آقا محمّدرضا خان نیریزیرا با قلب مشتاق بیان احساسات قلبیّه بنمائید جناب آقا میرزا عبّاسعلی زرگر را نهایت محبّت ابلاغ دارید خلاصه ای جناب شکوهی منقطع از ما سوی اللّه باش و منجذب بنفحات اللّه بیسر و سامان و شیدا و سرگردان در بادیۀ محبّت اللّه شو و بنشر نفحات اللّه مشغول شو اگر تأیید میخواهی راهش اینست و اگر توفیق میجوئی سبیلش اینست قسم بجمال قدم که بدون این عاقبت خسران مبین است هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبین ع ع