خطابات پاریس

Persian · حضرت عبدالبهاء

BRL_DAK AB00799

Add range:
ای دختر عزیز من نامۀ فصیح و بلیغ در کمال سرور در باغی در زیر سایۀ درختی که نسیم در نهایت اهتزاز است قرائت گردید اسباب انشراح جسمانی مهیّا بود نامۀ تو سبب انشراح روحانی نیز گردید زیرا نامه نبود فی‌الحقیقه گلزاری پر از گل و ریاحین بود رائحۀ طیّبۀ جنّت داشت و نسیم محبّت الهی از آن می‌وزید بسیار مسرور شدم و چون فرصت ندارم مختصر جواب شافی کافی می‌نگارم و آن این است که نساء و رجال در دور بهآءاللّه عنان با عنان می‌روند در هیچ موردی نساء عقب نمی‌مانند حقوقشان با رجال متساوی است در جمیع شعبه‌های ادارۀ هیئت اجتماعیّه داخل خواهند شد بدرجه‌ئی خواهند رسید که بنهایت مرتبۀ عالم انسانی در جمیع امور صعود خواهند نمود مطمئن باشید نظر بحال حاضره ننمائید در آینده عالم نساء تابنده و رخشنده گردد زیرا ارادۀ حضرت بهآءاللّه چنین قرار گرفته است و در انتخابات حقّ رأی از حقوق ثابتۀ نساء است و دخول نساء در جمیع دوائر امر مبرم محتوم نفسی حائل و مانع نتواند شد امّا در بعضی موارد که سزاوار نساء نیست مثلاً در مقام دفاع از هیئت اجتماعیّه از هجوم اعدا نساء مکلّف بمدافعۀ حربی نیستند شاید یک وقتی اقوام همجیّۀ وحشیّه بر هیئت اجتماعیّه هجوم نمایند تا جمیع را بقتل رسانند در چنین موردی دفاع لازم است ولی رجال مکلّفند نه نساء زیرا قلب نساء رقیق است ولو دفاع باشد تحمّل جنگ ندارند در این مورد نساء معاف‌اند امّا در مسئلۀ بیت العدل در کتاب اقدس خطاب برجال است میفرماید یا رجال بیت العدل ولکن در انتخاب و رأی حقوق نساء مسلّم است وقتی که نساء بمنتها درجۀ ترقّی برسند آن وقت باقتضای زمان و مکان و استعداد عظیم نساء عالم نسوان امتیازات فوق‌العاده پیدا خواهد نمود از این جهات شما مطمئن باشید حضرت بهآءاللّه کار نساء را بسیار محکم کرده است و حقوق و امتیازات نساء از اعظم مبادی عبدالبهآء است مطمئن باشید عنقریب ایّامی خواهد آمد که رجال به نساء خواهند گفت طوبی لکنّ طوبی لکنّ فی‌الحقیقه سزاوار هر بخششی هستید فی‌الحقیقه لائق آنید که تاج عزّت ابدی بر سر نهید زیرا در فضائل و کمالات با رجال همعنان شده‌اید و از جهت رقّت قلب و کثرت رحم و مروّت ممتازید بدختر ملکوتی من والدۀ محترمه‌ات و هم‌چنین بدختر عزیز من همشیرۀ محترمه‌ات و هم‌چنین بدختر عزیز من وردیّه خانم تحیّت ابدع ابهی برسان امة‌اللّه الثّابته مس روزه را بگو این جواب از برای تو و پروین خانم هر دو است و علیک البهآء الأبهی

BRL_DAK ABU0253

Add range:
انسان باید در عالم وجود امید بمکافات و خوف از مجازات داشته باشد علی‌الخصوص نفوسی که مستخدم در حکومتند و امور ملّت و دولت در دست آنهاست مأمورین حکومت اگر چنانچه امید بمکافات و خوف از مجازات نداشته باشند البتّه عدالت نمیکنند مکافات و مجازات مانند دو عمود میماند که خیمۀ عالم بر آن بلند است لهذا مأمورین حکومت را رادع از ظلم خوف از مجازاتست و مشوّق امید مکافات است ملاحظه میکنید در حکومت استبداد چون خوف و امید مجازات و مکافات نیست لهذا امور حکومت بر محور عدل و انصاف دوران ندارد مکافات و مجازات دو نوع است یک مکافات و مجازات سیاسی و یک مکافات و مجازات الهی اگر نفسی معتقد بمکافات و مجازات الهی باشد و همچنین در تحت مجازات و مکافات سیاسی البتّه آن شخص اکمل است زیرا مانع و رادع از ظلم اگر خوف الهی و بیم مجازات یعنی رادع معنوی و سیاسی باشد البتّه این اکمل است بعضی از مأمورین که خوف انتقام دولت و خوف از عذاب الهی داشته باشد البتّه این شخص ملاحظۀ عدالت را بیشتر دارد علی‌الخصوص اگر خوف عقوبت ابدی و امید بمکافات ابدی البتّه این نفس بنهایت همّت در فکر اجراء عدل و بیزار از ظلم زیرا انسانی که معتقد است که اگر چنانچه ظلم کند در عالم باقی بعذاب الهی معذّب میشود البتّه از ظلم و اعتساف اجتناب نماید علی‌الخصوص معتقد اگر بعدالت پردازد مقرّب درگاه کبریا میگردد و حیات ابدیّه مییابد و داخل در ملکوت الهی میشود و رویش بانوار فضل و عنایت حقّ روشن میشود پس اگر مأمورین دولت متدیّن باشند البتّه بهتر است زیرا اینها مظهر خشیت اللّه‌اند و از این کلام مقصودم این نیست که دین در سیاست مدخلی دارد دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد زیرا دین تعلّق بارواح و وجدان دارد و سیاست تعلّق بجسم لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند بلکه رؤسا باید بتربیت و تعدیل اخلاق ملّت پردازند نصیحت کنند و تشویق و تحریص بر عبودیّت کنند اخلاق عمومی را خدمت نمایند احساسات روحانی بنفوس دهند تعلیم علوم نمایند امّا در امور سیاسی ابداً مدخلی ندارند حضرت بهآءاللّه چنین میفرماید و در انجیل میفرماید آنچه مال قیصر است بقیصر بدهید و آنچه مال خداست بخدا باری مقصود این است که در ایران مأمورین متدیّن بهائی نهایت عدالت را ملحوظ دارند چون که از غضب الهی میترسند و برحمت الهی امیدوارند ولیکن دیگران ابداً مبالاتی ندارند آنچه از دستشان برآید از ظلم فروگذار نمینمایند از این سبب است که ایران این طور در زحمتست من امیدم چنانست که جمیع احبّای الهی مظاهر عدل باشند در جمیع امور زیرا عدل مختصّ بارباب حکومت نیست تاجر نیز باید در تجارت خود عادل باشد اهل صنعت باید در صنعت خویش عادل باشد جمیع بشر از کوچک و بزرگ باید بعدل و انصاف پردازند عدل این است که باید از حقوق خود تجاوز نکنند و از برای هر نفسی آن را بخواهند که برای خویش خواسته‌اند این است عدل الهی الحمد للّه آفتاب عدل از افق بهآءاللّه طالع شد زیرا در الواح بهآءاللّه اساس عدلی موجود که از اوّل ابداع تا بحال بخاطری خطور ننموده از برای جمیع اصناف بشر مقامی مقرّر که باید از آن تجاوز نکند مثلاً میفرماید که اهل هر صنعتی را در صنعت خود عدالت لازم یعنی تجاوز از استحقاق خود نکند و اگر تعدّی در صنعت خویش نماید مثل پادشاه ظالم است تفاوت ندارد و هر نفسی در معاملات خود عدالت را ملاحظه نداشته باشد مثل رئیس ظالم است پس معلوم شد هر یک از بشر ممکن است هم عادل باشد و هم ظالم لکن امیدم چنین است که تمام عادل باشید و همه فکرتان این باشد که با عموم بشر آمیزش کنید و نهایت عدل و انصاف در معاملات خود مجرا دارید همیشه حقوق دیگران را بیش از حقوق خود ملاحظه داشته باشید و منفعت دیگران را مرجّح بر منفعت خود بدانید تا مظاهر عدل الهی شوید و بموجب تعالیم بهآءاللّه عمل نمائید بهآءاللّه مدّت حیات خود را در نهایت مشقّت و زحمت و بلا گذرانید بجهت اینکه شماها تربیت شوید عادل شوید و بفضائل عالم انسانی متّصف گردید نورانیّت ابدیّه بیابید عدالت الهیّه بجوئید رحمت پروردگار باشید مظاهر الطاف الهی باشید که شامل کلّ بشر است لهذا من در حقّ شماها دعا میکنم اللّهمّ یا واهب العطایا و غافر الخطایا و راحم علی البرایا یا ربّی الکبریآء انّ عبادک الفقرآء یبتهلون الی عتبتک العلیا و یتضرّعون الی ملکوتک الأبهی یستغیثون برحمتک فأغثهم و یستفیضون من سحاب موهبتک فأمطرهم و یتضرّعون الی جبروت جلالک فأکرمهم یتمنّون قربک فارزقهم لقائک و مشاهدة طلعتک ربّ تراهم عطاشاً ظمأً الی معین رحمانیّتک جرّعهم من سلسال موهبتک و سلسبیل عنایتک ربّ انّهم جیاع اطعمهم من مائدة سمائک ربّ انّهم مرضی فداوهم بدوائک ربّ انّهم اذلّآء ببابک اجعلهم اعزّآء فی ملکوتک انّک انت الکریم انّک انت العظیم انّک انت الرّحمن الرّحیم

BRL_DAK ABU0276

Add range:
درّندگی سزاوار حیوانات وحشیّه است و سزاوار انسان الفت و محبّتست خدا جمیع انبیا را فرستاده که الفت و محبّت در بین قلوب اندازند کتب سماویّه بجهت الفت بین قلوب نازل شده انبیا و اولیای الهی جان خود را فدا کردند تا در قلوب بشر اتّحاد و اتّفاق حاصل شود ولکن وااسفا که هنوز بشر بخونخواری مشغولند چون نظر بتاریخ نمائیم می‌بینیم چه در قرون اولی چه در قرون وسطی و چه در قرون اخیره همیشه این خاک سیاه بخون بشر رنگین شده بشر مانند گرگان درّنده یکدیگر را پاره‌پاره کرده‌اند تا آنکه حالا باین عصر نورانی رسیده عصر مدنیّت است عصر ترقّیات مادّیّه است عقول ترقّی کرده است احساسات انسانی زیاد شده با وجود این هر روز خونریزیست ملاحظه کنید که در طرابلس چه میشود این بیچارگان در چه بلائی افتادند ایطالیا مملکت وسیع خویش را گذاشته پاپی اعراب بیچاره در صحرای بی آب و علف شده است چه ‌قدر جوانان از دو طرف کشته میشود چه‌ قدر خانمانها خراب میشود چه‌ قدر مادرها بی‌پسر میشوند چه ‌قدر اطفال بی‌پدر میگردند فوج یتیمان موج میزند چه بسیار نهالها که در بدایت نشو و نما ریشه‌کن شدند و چه بسیار مرغان خوش‌آواز بآهنگ نیامده خاموش گشتند و نتیجه‌ئی نیست جز حرص و طمع پس از این واضح میشود که ترقّی مادّی سبب تحسین اخلاق نمیشود ترقّیات مادّی تعدیل اخلاق نمیکند در ازمنۀ سابقه که چنین ترقّیات مادّیّه نبوده باین شدّت هم خونریزی نبوده توپ کروپ نبوده تفنگ موزر نبود مترالیوز دینامیت نبود مواد جهنّمیّه نبود کشتی‌های زره‌پوش نبود کشتی‌های توربیت نبود حالا که مدنیّت مادّیّه ترقّی کرده این آلات آفات‌ بنیان بشر نیز ترقّی کرده حال این موادّ جهنّمیّه در زیر عموم اروپا مهیّای التهابست زیرا از موادّ التهابیّه پر است خدا کند آتش نگیرد اگر آتش بگیرد کرۀ ارض زیر و زبر میشود خلاصه مقصد اینکه واضح و مشهود است که ترقّیات مادّیّه سبب آسایش عالم انسانی و ترقّی عالم اخلاق نیست بلکه اگر منضمّ باحساسات روحانیّه بشود آنوقت ترقّی حاصل میشود اگر تعالیم الهی انتشار یابد و وصایای انبیا تأثیر بکند و نصایح الهی قلوب را روشن نماید نفوس را احساسات دینیّۀ روحانیّه حاصل گردد چون این ترقّی مادّی منضمّ بترقّی روحانی بشود نتیجه حاصل میشود زیرا تعالیم الهی مانند روح است و ترقّیات مادّیّه مانند جسد و جسد بروح زنده شود والّا مرده است امیدواریم بعون و عنایت الهیّه که روحانیّت انبیا در خلق تأثیر کند تا عالم اخلاق باین نورانیّت روشن شود در قلوب احساسات روحانیّه حاصل گردد تا بدانند که خداوند عادل است لابدّ جزای هر عملی را میدهد خداوند از ظلم نمیگذرد البتّه عادل است هرچند اقوام مادّیّه میکوشند زحمت میکشند باز در تعب و مشقّتند و دائماً در غموم و هموم زیرا سرور در قلب انسان بمحبّت اللّه است بشارت روح انسان بمعرفت اللّه اگر قلب انسان بخدا تعلّق نیابد بچه چیز خوش گردد امید بخدا نداشته باشد بچه چیز این حیات دوروزۀ دنیا دل بندد و حال آنکه میداند چند روز است و محدود است و منتهی میشود پس باید امید انسان بخدا باشد زیرا فضل او بی‌منتهاست الطاف او قدیم است مواهب او عظیم است خورشید او همیشه میدرخشد ابر رحمت او همیشه می‌بارد نسیم عنایت او همیشه می‌وزد آیا سزاوار است از چنین خدائی غافل باشیم و اسیر طبیعت شویم بندۀ طبیعت شویم و حال آنکه مواهبی بما داده که حاکم بر طبیعت هستیم جمیع کائنات اسیر طبیعت است مگر انسان مثلاً آفتاب باین بزرگی محکوم طبیعت است ابداً اراده ندارد از مدارش سر موئی تجاوز نمی‌تواند بلکه اسیر قانون طبیعت است این دریا باین عظمت اسیر طبیعت است این کرۀ ارض اسیر طبیعت است ابداً از قانون طبیعت تجاوز نمی‌تواند امّا خدا بما اراده داده عقل داده که باین قوّه خرق قانون طبیعت میکنیم حکم بر طبیعت میکنیم قوانین طبیعت را می‌شکنیم بجهت اینکه بمقتضای طبیعت انسان ذیروح خاکیست امّا در هوا پرواز کند و در دریا می‌تازد مانند ابر در این فضای وسیع سیر کند قوّۀ برقیّۀ عاصیه را حبس میکند صوت آزاد را مقیّد میکند جمیع اینها مخالف قانون طبیعت است شمشیر از دست طبیعت گرفته بر فرق طبیعت میزند خرق طبیعت مینماید خدا چنین قوّه‌ئی بانسان داده با وجود این آیا جائز است اسیر طبیعت باشد بندۀ طبیعت شود طبیعت بپرستد و بگوید طبیعت خداست و حال آنکه شمشیر بر فرقش میزند قوانین عمومی طبیعت را بهم میزند پس بدانید خدا چه مواهبی بانسان داده که طبیعت از آن محروم است بما شعور و اراده داده طبیعت از آن محروم است عقل داده طبیعت از آن محروم است ما حاکم بر طبیعت هستیم خدا چنین خواسته مرحبا

BRL_DAK ABU0386

Add range:
جمیع بشر همیشه مورد دو احساس هستند یکی احساس سرور دیگری احساس حزن وقت سرور روح انسان در پرواز است جمیع قوای انسان قوّت میگیرد قوّۀ فکریّه زیاد میشود قوّۀ ادراکیّه شدید میگردد قوّۀ عقل در جمیع مراتب ترقّی مینماید و احاطه بحقائق اشیاء میکند امّا وقتی که حزن برای انسان مستولی شود مخمود میشود جمیع قوّه ضعیف میگردد ادراک کم میشود تفکّر نمیماند تدقیق در حقائق اشیاء نمیتواند خواصّ اشیاء را کشف نمیکند مثل مرده میشود این دو احساس شامل عموم بشر است از روح از برای انسان حزنی حاصل نمیشود و از عقل انسان زحمت و ملالی رخ نمیدهد یعنی قوای روحانیّه سبب مشقّت و کدورت انسان نمیگردد اگر حزنی از برای انسان حاصل شود از مادّیّات است اگر از برای انسان خمودت و جمودت حاصل شود از مادّیّات است مثلاً تاجر است زیان میکند محزون میشود زراعتی دارد برکت حاصل نمیشود مغموم میگردد بنیانی میسازد خراب میشود محزون میشود مضطرب میگردد مقصود این است که حزن انسان کدورت انسان از عالم مادّیّات است یأس و نومیدی از نتائج عالم طبیعت است پس واضح و مشهود شد که حزن انسان و نکبت انسان و نحوست انسان و ذلّت انسان همه از مادّیّات امّا از احساسات روحانیّه هیچ ضرری و زیانی و غصّه و غمی از برای انسان حاصل نمیشود حال جمیع بشر معرض غم و غصّه و ملال هستند انسانی نیست که از برای او حزن و الم و مشقّت و زحمت و تعب و خسارت حاصل نشود چون این احزان از مادّیّات حاصل میشود چاره‌ئی نیست جز اینکه رجوع بروحانیّات بکنیم وقتی از مادّیّات نهایت تنگ‌دلی حاصل گردد انسان توجّه بروحانیّات میکند زائل میشود انسان وقتی در نهایت مشقّت و نهایت یأس میافتد چون بخاطر آید که خدای مهربان دارد مسرور میشود اگر بشدّت فقر مادّی افتد باحساس روحانی خود را از کنز ملکوت غنی بیند وقتی که مریض میگردد فکر شفای الهی میکند تشفّی حاصل نماید وقتی که بمصائب عالم ناسوت گرفتار شود چون بفکر لاهوت افتد تسلّی یابد وقتی که در حبس عالم طبیعت دل‌تنگ شود بفکر پرواز بعالم روح میافتد مسرور میشود وقتی که حیات جسمانی مختل باشد بفکر حیات ابدیّه افتد ممنون میشود امّا این نفوسی که توجّهشان صرف بعالم مادّیّات است در بحر ناسوت مستغرقند در وقت بلا و محن چه تسلّی خاطر دارند نفسی که معتقد باین باشد که حیات انسان محصور در حیات مادّیست چون ناتوان گردد و کوس رحیل بکوبند بچه چیز امید دارد و اگر در بلا و مصیبتی گرفتار شود بچه چیز تسلّی یابد کسی که معتقد بحیّ قدیر مهربان نیست چگونه روح و ریحان یابد یقین است که در عذاب ابدی و نومیدی سرمدی است پس شماها خدا را شکر کنید که احساسات روحانی دارید و انجذابات قلبی دیدۀ بینا دارید و گوش شنوا جانی زنده دارید و دلی مملوّ از محبّت اللّه در هر مصیبتی گرفتار شوید تسلّی خاطر دارید اگر زندگانی دنیوی مختل شود بحیات آسمانی مستبشر هستید اگر در ظلمت طبیعت گرفتار شوید بنورانیّت ملکوت مسرورید و هر انسانی که احساس روحانی دارد تسلّی خاطر دارد من چهل سال حبس بودم تحمّل یک سال ممکن نبود هر نفسی را بآن حبس میآوردند یک سال بیشتر زندگانی نمیکرد از غم و غصّه هلاک میشد لکن من الحمد للّه در این چهل سال در نهایت سرور بودم هر صبح برمیخاستم مثل آنکه یک بشارتی جدید بمن میرسد هر شب تاریک میشد نور سرور در قلب میافزود احساسات روحانی تسلّی خاطر بود و توجّه بخدا سبب روح و ریحان اگر توجّه بخدا نبود احساسات روحانی نبود چهل سال در حبس چه میکردم پس معلوم شد اعظم موهبت عالم انسانی احساسات روحانی است و حیات ابدی انسان توجّه بخدا امیدوارم روز بروز توجّهتان بخدا زیاد شود و تسلّی خاطر بیشتر گردد نفثات روح القدس بیشتر تأثیر کند و قوای ملکوتی بیشتر ظاهر شود این است منتها آمال و آرزوی ما از خدا چنین میخواهیم

BRL_DAK ABU0457

Add range:
دیروز ذکر کردیم اوّل چیزی که برای انسان لازم تحرّی حقیقت است و در تحرّی حقیقت باید انسان آنچه را شنیده و از تقلید آباء و اجداد و یا اقتباس افکار است فراموش کند و جمیع ادیان روی زمین را باید یکسان بداند نه بیکی تعلّق و نه از دیگری تنفّر داشته باشد تا بتواند تمییز دهد که کدام دین بحقیقت مقرون است چون تحرّی حقیقت کند لابدّ بحقیقت پی ‌برد و ثانی اساس الهی وحدت انسانیست یعنی جمیع بشر بندگان خداوند اکبرند خدا خالق کل است خدا رازق کل است خدا محیی کل است خدا مهربان بکل و جمیع بشر انسانند یعنی تاج انسانیّت زینت هر سری و خلعت موهبت زیور هر بری کل بندۀ او هستند بجمیع مهربانست عنایت شامل کل است تفریق نمی‌فرماید که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست راحم کل و رازق کل است این صفت رحمانیّت الهیّه است لهذا نمیتوانیم نفسی را بر نفسی ترجیح بدهیم زیرا خاتمه مجهول نهایت اینست بعضی نفوس امثال اطفال ببلوغ نرسیده‌اند باید آنها را تربیت نمائیم تا ببلوغ برسند یا مریضند باید معالجه کنیم تا شفا یابند یا جاهلند باید تعلیم کنیم تا دانا شوند نباید آنها را بد بدانیم و نفرت از آنها داشته باشیم بلکه باید بآنها مهربان‌تر باشیم بجهة اینکه اطفالند مریضند نادانند ملاحظه کنید در عالم وجود الفت سبب وجود است محبّت سبب حیوة است جدائی سبب ممات است در جمیع کائنات نظر کنید مثلاً این چوب یا این سنگ عناصری ترکیب شده و یا اجزاء فردیّه الفت پیدا کرده امتزاج نموده تا اینکه این چوب وجود یافته و این حجر هستی جسته اگر این الفت نبود در عدم بودند در میان عناصر و یا اجزاء فردیّه الفت و ترکیب حاصل شده است که کائنات وجود یافته و چون این الفت بهم خورد این ترکیب تحلیل شود و متلاشی گردد و همچنین اجزاء فردیّه الفت یافته و امتزاج کرده و این عناصر ارتباط و اجتماع نموده تا انسان پیدا شده و چون این عناصر تحلیل و در این اجزاء تفریق حاصل شود جسد انسان متلاشی گردد پس معلوم شد که الفت و محبّت سبب حیوة است و نفرت و اختلاف و جدائی سبب ممات و در جمیع کائنات الفت سبب حیوة است و کلفت سبب موت پس نوع بشر بندگان الهی باید الفت و محبّت با همدیگر نمایند و از کلفت و بغض و عداوت نفرت کنند ملاحظه نمائید حیوانات مبارکه در نهایت الفتند لکن حیوانات درنده مثل گرگ و پلنگ و کفتار در نهایت استیحاش بتنهائی زندگانی مینمایند دو گرگ نر در یک مغاره مأوی نمیکنند امّا هزار گوسفند در یک جا اجتماع مینمایند دو باز و شاهین در یک آشیانه منزل نمیکنند لکن هزار کبوتر در یک لانه مأوی جویند اینها حیوانات مبارکه هستند پس الفت و محبّت دلیل بر مبارکیست و کلفت دلیل بر درندگی باری مقصود اینست که حضرت بهآءاللّه اعلان وحدت عالم انسانی فرموده تا جمیع افراد بشر با هم برادر و خواهر و دختر و مادر و پسر و پدر باشند امیدم چنانست که شما تعالیم بهآءاللّه را در خصوص وحدت عالم انسانی مجری میدارید حضرت بهآءاللّه میفرماید اگر خدا نکرده شما دشمنی داشته باشید او را دشمن نبینید دوست ببینید بدوست چگونه لازم است معامله کردن بدشمن همان معامله را مجری دارید این تأکید را بجهة این میفرماید تا اینکه الفت میانۀ جمیع بشر حاصل شود خدا شماها را تأیید کند

BRL_DAK ABU0493

Add range:
دیروز بیان کردیم اساس ثانی وحدت عالم انسانیست سوّم دین و علم توأم است اگر مسئله‌ئی از مسائل دین بحقیقت مطابق عقل و علم نباشد آن وهم است زیرا ضدّ علم جهل است اگر دین ضدّ علم باشد جهل است اگر مسئله‌ئی از طور عقل کلّی الهی خارج چگونه انسان قناعت کند آن را اعتقاد عامیانه باید گفت اساسی که جمیع انبیا گذاشته‌اند حقیقت است و آن یکی است و همه مطابق علم است مثلاً وحدانیّت الهی است این مطابق عقل است یا نه روحانیّت انسانی است این مطابق عقل است یا نه نیّت صادقه است صدق و امانت و وفاست مطابق عقل است یا نه ثبوت و استقامت است اخلاق حمیدۀ عالم انسانی است مطابق عقل است یا نه جمیع احکام شریعت الهی مطابق عقل است زیرا دین اللّه منقسم بدو قسم است یک قسم تعلّق بروحانیّات دارد و آن اصل است قسم دیگر تعلّق بجسمانیّات یعنی معاملات دارد آن قسمی که تعلّق بروحانیّات و الهیّات دارد تغییر و تبدیل نیافته جمیع انبیا بآن مبعوث شده‌اند و تأسیس فضائل عالم انسانی نموده‌اند یعنی پرتوی از شمس حقیقت بر عالم اخلاق زد روشن کرد و فیضی از رشحات ابر عنایت رسید و کشتزار حقیقت سبز و خرّم شد این اساس جمیع انبیاست و تعلّق بعالم اخلاق و عرفان دارد و یکی است و حقیقت است زیرا حقیقت تعدّد قبول نمیکند امّا قسم دیگر از دین الهی که تعلّق باجسام و احکام دارد باقتضای زمان و مکان تغییر و تبدیل پذیرد مثلاً در زمان موسی در تورات باقتضای آن زمان ده حکم قتل بود امّا در زمان مسیح زمان اقتضا نمیکرد این بود که تغییر کرد مثلاً در تورات قصاص چشم بچشم بود و اینکه اگر کسی دندان کسی را بشکند دندانش را بشکنند اگر کسی دزدی کند دستش ببرند آیا حالا می‌شود چنین کاری کرد یا آنکه می‌شود کسی سبت بشکند او را بکشند یا کسی سبّ پدرش کند او را قتل نمایند حالا ممکن نیست ممتنع است زیرا زمان اقتضا ندارد پس واضح شد شریعت اللّه دو قسم است یک قسم روحانیست که تعلّق بعالم اخلاق و عرفان و فضائل عالم انسانی دارد هیچ تغییر و تبدیل پیدا نمیکند همیشه یکی است قسم دیگر که تعلّق باعمال و احکام دارد باقتضای زمان تغییر پیدا میکند امّا اصل دین اللّه اخلاق است اشراق عرفان است فضائل انسانی است و هر ملّتی که اخلاقش تحسین شود ترقّی میکند تهذیب اخلاق مطابق عقل است و هیچ اختلافی در آن نیست پس اگر چنانچه دینی مخالف عقل باشد اوهام است و این نیز یک مسئله‌ئی از مسائل و تعالیم بهآءاللّه است پس جمیع عقائدتان را تطبیق بعلم کنید تا علم مطابق دین باشد زیرا دین انسان را بالی است و علم بال دیگر انسان بدو بال پرواز میکند ببال واحد پرواز نتواند جمیع تقالید ادیان مخالف عقل و علم است نه حقیقت ادیان الهی و از این تقالید این مفاسد حاصل شده است که سبب بغض و عداوت بین بشر گشته والّا اگر دین را بعلم تطبیق میکردند حقیقت ظاهر میشد و ظهور حقیقت سبب ازالۀ خلاف میگشت و بغض دینی ابداً نمیماند بلکه بشر در نهایت الفت و محبّت با هم آمیزش میکردند پس شما در این فکر باشید که علم را تطبیق بدین کنید و دین را تطبیق بعلم

Words spoken on 1911-Nov-08 in Paris ABU0660

Add range:

جمیع ملل عالم از حیثیّت اقوال کاملند جمیع ذکر میکنند که محبّ خیرند جمیع میگویند صدق مقبول است و کذب مذموم امانت فضیلت عالم انسانی است خیانت ذلّت عالم انسانی دلها را خوشنود کردن خوب است نه دلها را شکستن مهربانی خوش است نه بغض و عداوت عدل خوب است نه ظلم رحمت خوب است نه زحمت حسن اخلاق خوب است نه سوء اخلاق نور مقبول است نه ظلمت علم عزّت انسان است نه جهل کرم خوش است نه بخل توجّه بخدا خوبست نه غفلت از خدا هدایت خوش است نه ضلالت و امثال ذلک

ولی جمیع اینها در عالم قول میماند عملی در میان نیست هر نفسی بهوی و هوس خود مشغول است هر کس در فکر منفعت خویش است ولو مضرّت دیگران در آن باشد هر نفسی در فکر ثروت خود است نه دیگران هر کس در فکر راحت و آسایش خویشست نه سائرین

نهایت آرزوی ناس اینست و مسلکشان چنین

ولی بهائیان نباید چنین باشند بهائیان باید ممتاز باشند باید عملشان بیش از قولشان باشد بعمل رحمت عالمیان باشند برفتار و کردار و اعمال خودشان اثبات صداقت کنند و اثبات امانت نمایند فضائل عالم انسانی را آشکار کنند نورانیّت آسمانیرا واضح کنند

اعمالشان فریاد برآرد که من بهائی هستم تا سبب ترقّی عالم انسانی شوند

اگر انسان باعمال بهائی قیام و رفتار کند هیچ قول لازم ندارد اعمالست که جهان را ترقّی داده اعمال است که این مدنیّت را ترویج کرده اعمالست که این صنایع را آشکار کرده اعمالست که این اکتشافات را ظاهر کرده اعمالست که عالم مادّی را بایندرجه رسانیده اگر چنانچه اعمال نبود اقوال بود آیا ممکن بود این مدنیّت مادّی حاصل شود پس باین برهان میتوانیم استدلال کنیم که روحانیّات هم نظیر مادّیّاتست اعمال اهل ملکوت سبب حیات قلوب میشود نه اقوال اعمال خیریّه سبب مسرّت وجدان میشود فضائل عالم انسانیّه سبب نورانیّت بشر میشود

پس شماها باید شب و روز تضرّع و زاری کنید و دعا نمائید و از خدا بخواهید که موفّق باعمال شوید نه اقوال توجّه بخدا کنید مناجات کنید نماز کنید بکوشید بلکه عمل خیری از شماها ظاهر شود هر فقیری را سبب غنا شوید هر افتاده‌ئیرا دستگیر گردید هر محزونی را سبب چاره شوید هر غریبی را ملجأ و پناه باشید هر بیسر و سامانی را مأوی و منزل باشید

اینست صفت بهائی اگر بآن موفّق شویم بهائی هستیم اگر موفّق نشویم خدا نکرده بهائی نیستیم

BRL_DAK ABU0679

Add range:
میگویند یک ترن در رود سن افتاده بیست و پنج نفر غرق شده و امروز در پارلمان فرنسا از وقوع این قضیّه بحثی مفصّل خواهد شد وزیر راه‌آهن را در تحت محاکمه آورند یک جدال عظیمی خواهد شد هیجان شدید است بسیار بسیار تعجّب کردم که بجهت بیست و پنج نفر که در رودخانه افتاده غرق شده‌اند چنین هیجان غریبی در پارلمان ظاهر شده امّا از برای طرابلس که روزی هزاران کشته می‌شوند ابداً حرفی نمیزنند البتّه تا حال پنجهزار نفر کشته شده‌اند ابداً بخاطر پارلمان نمیآید که آنها بشرند مثل این است که آنها حجرند سبب چه چیز است که پارلمان از برای بیست و پنج نفر اینطور هیجان میکند و از برای ۶٠٠٠هزار نفر ابداً حرف نمیزند حال آنکه آنها بشرند و این‌ها بشر همه از نسل آدمند جهت اینست که آنها جنس فرنسا نیستند و چون فرنسا نیستند اگر پارچه‌پارچه شوند اهمّیّتی ندارد ببینید چه ‌قدر بی‌انصافی است چه ‌قدر بی‌احساسی است چه ‌قدر نادانی است و حال آنکه آن بیچاره‌ها که در طرابلسند پدر دارند مادر دارند پسر دارند دختر دارند عیال دارند آنها را شرحه‌شرحه نمایند آیا چه تقصیر دارند در جریده خواندم حتّی در ایطالیا از مردم فریاد و فغان بلند است از عربها گذشته نساء ایطالیا بفریاد و فغان آمده‌اند دیدۀ مادران اشکبار است و دلهای پدران غرق خون است و گریه و زاری اطفال بعنان آسمان میرسد ببینید بشر چه‌ قدر خونخوار است ببینید انسان چه ‌قدر غدّار است چه ‌قدر از خدا غافل است حالا اگر بعوض تیغ و شمشیر و گلوله و تفنگ و توپ بالفت و محبّت و عیش و عشرت و جشن و مسرّت پردازند و در بزم کامیابی سرمست بادۀ شادمانی گردند و با یکدیگر دست در آغوش همدم و هم‌آواز سروش شوند بهتر نیست اگر اینها مانند طیور شکور با همدیگر پرواز کنند بهتر است یا مانند گرگان خونخوار در هم آویزند و ستیزند و خون یکدیگر ریزند چرا انسان اینقدر غافل است زیرا خدانشناس است اگر خدا را میشناختند البتّه هر یک دیگری را مینواخت اگر احساسات روحانیّه داشتند علم صلح اکبر میافراشتند اگر وصایای انبیا میشنیدند البتّه انصاف داشتند لهذا دعا کنید تضرّع و زاری کنید که خدا هدایت کند رحم بدهد عقل بدهد احساسات روحانی بدهد بلکه این بیچارگان بشر راحت شوند انسان دانا شب و روز بحال بشر بگرید فریاد و فغان برآرد که بلکه خفتگان بیدار شوند کوران بینا گردند مردگان زنده شوند ظالمان انصاف دهند من دعا میکنم شماها هم دعا کنید

BRL_DAK ABU0984

Add range:
انسان حیوان نبات حتّی جماد جمیع حیاتشان بآب است حتّی حیات جماد بآب شفّافی منجمد ثابت شده است و این از اکتشافات اخیره است که جماد هم حیات دارد و حیات او بآب منجمد شفّاف ثابت میشود پس سبب حیات آب است از این است که میفرماید باید از آب و روح تعمید شد یعنی از آن چیزی که سبب حیات ابدی است و آن ماء عین آتش است یعنی محبّت اللّه زیرا محبّت اللّه چون پرده‌ها را میسوزاند آتش گفته میشود چون سبب حیات است آب گفته میشود باری محبّت اللّه حقیقت فضائل عالم انسانیست بآن طینت بشر پاک میشود بمحبّت اللّه انسان از نقائص عالم انسانی نجات مییابد بمحبّت اللّه ترقّی در عالم فضائل میکند محبّت اللّه سبب نورانیّت عالم میشود محبّت اللّه از برای جمیع بشر سبب وحدت میشود محبّت اللّه درمان هر دردی است و محبّت اللّه مرهم هر زخمی است محبّت اللّه سبب سعادت عالم بشر میشود بمحبّت اللّه انسان حیات ابدی مییابد بمحبّت اللّه سعادت سرمدیّه مییابد پس باید ما جمیع کوشش و جهدمان این باشد که مظاهر محبّت اللّه باشیم زیرا محبّت اللّه حقیقت جمیع ادیان است محبّت اللّه اساس تعالیم عالم انسانیست حضرت ابراهیم بمحبّت اللّه بت‌ها را شکست بمحبّت اللّه حضرت اسحق برکت یافت بمحبّت اللّه یعقوب اسرائیل گشت بمحبّت اللّه حضرت یوسف عزیز مصر شد بمحبّت اللّه حضرت موسی قوم اسرائیل را نجات داد بمحبّت اللّه حضرت مسیح حیات جاودانی بخشید بمحبّت اللّه حضرت محمّد قوم عرب را از اسفل درکات جهل باعلی درجات علم رسانید بمحبّت اللّه حضرت باب جانفشانی فرمود و بشارت بظهور بهآءاللّه داد و سینۀ خود را هدف هزار گلوله کرد بمحبّت اللّه حضرت بهآءاللّه بر شرق و غرب اشراق فرمود پس جمیع فکرتان ذکرتان وقت خودتان را صرف آن کنید که مظاهر محبّت اللّه باشید

BRL_DAK ABU1079

Add range:
در اروپا مجامع بسیار تشکیل میشود از قبیل مجالس تجارت زراعت معارف سیاست جغرافیا جمیع این مجالس خدمت بعالم مادّه میکند بجهت ترقّیات مادّیّه است از عالم روحانیّت هیچ نصیبی ندارند ناسوتی است لاهوتی نیست جسمانی است روحانی نیست زمینی است آسمانی نیست مجلسی که الآن در پاریس تشکیل میشود مجلس شماها است که نصیب از فیض الهی دارد احساسات روحانی در آن است بانوار ملکوتی روشن است ندای آسمانی در آن است محبّت الهی در آن است قلوب با یکدیگر مرتبط است جانها ببشارات الهی مستبشر توجّه بملکوت الهی است و نهایت آمال وحدت عالم انسانی این مجلس روشن است این مجلس معطّر است این مجلس سبب روح محبّت است که در قلوب بدمد این مجلس مؤیّد بتأییدات الهی است این مجلس زنده بنفثات روح القدس است این مجلس روز بروز وسعت مییابد این مجلس عنقریب بدرجه‌ئی رسد که بر جمیع مجالس عالم تفوّق خواهد کرد پس شماها بدانید که مشمول الطاف الهی هستید خدا شماها را بجهت محبّت خود انتخاب کرده است بجهت توحید عالم بشر بجهت محبّت قلوب بجهت احساسات روحانی بجهت تقرّب بدرگاه الهی پس خدا را باید شکر کنید که همچو فضلی شامل کرده و همچو عنایتی مبذول داشته اگر در تمام حیات خود شکر خدا کنید از عهدۀ شکرانۀ این نعمت بیرون نخواهید آمد حال را نظر نکنید این مثل دانه‌ئی است که در زمین کاشته شود در بدایت اهمّیّتی ندارد لکن این دانه درخت میشود ثمره میدهد آن وقت معلوم میشود که چه ‌قدر اهمّیّت داشته پس شماها بدانید که خدا تاج موهبتی بر سر شما گذاشته و کوکبی نورانی از افق قلوب شما طالع کرده که این اقلیم را عاقبت احاطه خواهد کرد جانتان خوش باد