The Promulgation of Universal Peace

Original · 'Abdu'l-Bahá

Words to the Baha'is, spoken at Krug home on 1912-Dec- ABU0826

Add range:
هُواللّه خدايا، ما ضعيفيم تو قوی کن، ما نادانيم تو دانا فرما، خدايا فقيريم غَنای ملکوتی ده، خدايا مُرده‌ايم حياتِ سَرمَدی بخش، خدايا ذِلّتِ مَحضيم در مَلکوت عزيز فرما، اگر تأييدات آسمانی شامل گردد هر يک از ما ستارۀ درخشنده گـردد وَ اِلّا از خـاک پَست‌تـر شود. خدايا تأييد کن نصرت فرما، ما را غالب بر نَفس و هَوی کن و از عَالَمِ طبيعت نجات ده، خدايا به نفثات روح القُدس زنده فرما تا به خدمت تو قيام نمائيم و به عبادت تو مشغول گرديم و با نهايتِ صدق و صفا به انتشارِ آثارِ ملکوتت پردازيم. توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان.

BRL_DAK ABU0006

Add range:
کلیسا را بیعه نامیده‌اند یعنی محلّ بیعت این اصطلاح کتاب مقدّس است و مقصد از آن اجتماع نفوس مختلف الأجناس مختلف الأفکار و مختلف الأوطان است که در آنجا جمع شوند و عهد و میثاق مودّت نمایند انسان خود را در معابد بین یدی اللّه و با خدا بیعت کند و عهد نماید تا آنکه اطاعت امر او را نماید و با سائر افراد موجودۀ در کلیسا اتّحاد کند نظر باختلاف اجناس نکند نظر باختلاف اوطان ننماید نظر باختلاف مذاهب نکند نظر باختلاف ادیان نفرماید نظر باختلاف افکار ننماید بلکه جمیع را انسان بداند و با آنها اتّحاد و اتّفاق کند همچو بداند که یک خاندان و یک جنسند اهل یک وطنند بندۀ یک خداوندند در ظلّ رحمت یک پروردگارند مقصود اینست که شریعت اللّه جهت جامعه است و معابد رمزی از جهت جامعه ملاحظه نمائید که در معبد هر جنسی پیدا می‌شود هر گونه قومی دیده می‌شود اینها جمیع در حضور پروردگار عهد مودّت نمایند همه بیک آهنگ عبادت پروردگار نمایند و اطاعت خداوند کنند پس معلوم شد که کلیسا جهت جامعه است اینست که در جمیع ادیان الهی معابد بوده امّا جهت جامعۀ حقیقی مظاهر مقدّسه‌اند کلیسا و معبد رمزی از آنها آنها کلیسا و معبد حقیقی هستند و این کلیسا و معبد رمزی از آن مظاهر مقدّسه ملاحظه نمائید که حضرت مسیح به پطرس میفرماید انت الصّخرة و علیک ابنی هیکلی پس معلوم و واضح شد که کلیسای حقیقی شریعت اللّه است و این کلیسا رمزی است از آن و همین طور که شریعت اللّه جهت جامعۀ اهل اوطان مختلفه و السن مختلفه و افکار مختلفه است و جهت جامعۀ امم متنوّعه است لهذا رمزی از شریعت اللّه است و جهت جامعۀ اصلی شریعت اللّه است مثلاً حضرت موسی و شریعتش جهت جامعه بود بجهت گوسفندان متفرّقۀ اسرائیل اغنام اسرائیل را جمع کرد و در تحت تربیت خود تربیت فرمود آنها را متّفق و متّحد کرد و باعلی مراقی نجاح و فلاح رسانید بعد از آنکه ذلیل بودند عزیز شدند بعد از آنکه نادان بودند دانا گردیدند اسیر بودند آزاد و امیر گشتند مختصر در اتّحاد و اتّفاق روز بروز ترقّی کردند تا باعلی درجۀ فلاح و نجاح رسیدند پس معلوم شد که شریعت اللّه و مظاهر مقدّسه جهت جامعه بوده‌اند زیرا واضحست که بشر مختلف و مشارب و افکارشان مختلف است اجناسشان مختلف اوطانشان مختلف یک جهت جامعه لازم تا آنها را جمع نماید و چون بحقیقت ملاحظه کنید جز قوّۀ الهیّه نمی‌تواند کل را جمع نماید و امم مختلفه را متّحد کند اتّفاق تام ممکن نه جز بقوّۀ الهیّه که کل را در ظلّ یک کلمۀ واحده کشاند از یک چشمه سیراب کند و از یک آفتاب روشن نماید از یک روح زنده کند و از یک فیض مستفیض گرداند اینست که جهت جامعه غلبه می‌کند یعنی شریعت اللّه غالب می‌شود و از برای اختلافات حکمی نمیماند ملاحظه در زمان مسیح نمائید که جمیع نفوس مختلف بودند ادیان مختلفه بودند مذاهب مختلفه بود دول مختلفه بودند امّا چون حضرت مسیح ظاهر شد او جهت جامعه‌ئی بود که جمیع را در ظلّ یک کلمۀ جامعه جمع کرد حال ملاحظه نمائید که اگر مسیح میخواست آنها را بقوّۀ سیاسیّه جمع نماید و الفت بخشد آیا ممکن بود بقوای مادّیّه چنین اتّحاد و الفتی ممکن بود این واضحست که ممکن نبود مگر بقوّۀ الهیّه مگر بنفثات روح ‌القدس آن بود که جمیع اقوام را جمع نمود آنها را بروح جدید الهی زنده کرد روحانیّت مسیح چنان غلبه کرد که برای اختلافات حکمی نگذاشت لهذا کل متّفق شدند جمیع متّحد گشتند نهایت الفت و التیام حاصل نمودند پس واضح شد که مظاهر الهیّه انبیای ربّانیّه جهت جامعه و شبان حقیقی هستند و سبب اجتماع اغنام الهی همیشه مظاهر مقدّسۀ الهیّه که جهت جامعه بودند از شرق ظاهر شدند حضرت مسیح جهت جامعه بود از شرق ظاهر شد حضرت موسی جهت جامعه بود از شرق ظاهر شد حضرت محمّد جهت جامعه بود که از شرق ظاهر شد و قبائل مختلفه را جمع و تربیت نمود حال حضرت بهآءاللّه نیز جهت جامعه می‌باشند که از شرق ظاهر شدند حضرت بهآءاللّه تأسیس وحدت عالم انسانی فرمود در ایران بین اجناس و قبائل و اقوام مختلفه الفت داد زیرا آنها را از تقالید نجات بآنچه که اساس ادیان الهی است دلالت نمود و اساس ادیان الهی محبّت است اتّحاد است الفت است اخلاق حسنه ا‌ست فضائل عالم انسانی است نورانیّت و روحانیّت است دوباره حقیقت ادیان الهی را ترویج فرمود مثل اینکه دوباره بهار الهی آمد حیات تازه بخشید بعد از آنکه نسیم بهاری منقطع شده بود موسم زمستان بود آثار الهی بکلّی منسوخ و نسائم روحانی مقطوع بود حضرت بهآءاللّه دوباره آن بهار را تجدید فرمود بهار الهی در نهایت شوکت خیمه زد عالم شرق را معطّر نمود ارواح باهتزاز آمد شبهه‌ئی نیست که اگر نفوس و ملل تقالید را ترک نمایند اوهام را بگذارند و تحرّی حقیقت کنند و متابعت اساس ادیان الهی نمایند و بموجب تعالیم آسمانی عمل کنند و اتّفاق و اتّحاد با شرق نمایند یقین است سعادت ابدی حاصل شود در ممالک غرب مدنیّت مادّیّه بنهایت درجه رسیده لکن مدنیّت الهیّه در شرق تأسیس شده حال غرب از شرق مدنیّت الهیّه اقتباس نماید و شرق از غرب مدنیّت مادّیّه این حقوق متبادله است چون شرق و غرب متّحد شوند عالم انسانی ترقّی عظیمی حاصل نماید این خود واضحست دلیل نمیخواهد هیچکس نمیتواند مدنیّت مادّی غرب را انکار کند و نمی‌تواند مدنیّت روحانیّۀ شرق را منکر شود جمیع مدنیّت روحانی از شرق اخذ نمایند و مدنیّت مادّی از غرب پس شما بکوشید تا مدنیّت روحانیّه در غرب ترویج شود و اهل شرق نیز بکوشند تا مدنیّت مادّیّه در شرق رواج یابد تا عالم انسانی باعلی مدارج ترقّی رسد والّا مدنیّت مادّیّه تنها ثمری ندارد زیرا سعادت جسمانی مخصوص حیوانست ملاحظه می‌کنید که در سعادت جسمانی مرغی چگونه زندگانی نماید در اعلی شاخۀ درخت در کمال صفا مأوی دارد هوا در نهایت لطافت بچه مسرّت گذران میکند جمیع صحرا و دانه‌ها ثروت اوست آنچه آب گواراست مال اوست نهایت سعادت او اینست که برای او حاصل است این شرف حیوانست ولی شرف انسان بمدنیّت روحانی است بعلم است بمعرفت اللّه است بفضائل عالم انسانی است اینست سعادت حقیقی امّا اگر هر دو حاصل شود سعادت ناسوتی و سعادت ملکوتی توأم باشد آن وقت نور علی نور گردد حالا دعا کنید که شرق و غرب دست در آغوش شود من کوشش دارم که ارتباط تام بمیان آید چه که این قرن قرن نورانیست عصر رحمانی است و از مقتضیات آن ارتباط بین شرق و غربست و یقین است خواهد شد جواب سؤالات در کلیسای اسنشن بعد از نطق مبارک یکی عرض کرد حالت زنان شرق چگونه است زنان شرق در زمان سابق بسیار ذلیل بودند زیرا عقائد مردمان چنان بود که زن باید قرائت و کتابت نداند از مجموعۀ عالم خبر نداشته باشد زنها محض پرستاری اطفال و خدمات خانه‌اند خلقت زن تربیت تحصیل علوم نیست اگر چنانچه تحصیل علوم کنند تحصیل فضائل عالم انسانی نمایند این مخالف عصمت و عفّت است آنها را در خانه‌ها حبس میداشتند ابداً راهی بخارج نداشتند فی‌الحقیقه حبس بودند حضرت بهآءاللّه جمیع این اوهام را خرق فرمود گفت بین رجال و نساء تساوی حقوق است و فرمود جمیع نساء را تربیت کنند ابداً تفاوتی نداشته باشند زیرا رجال و نساء در جمیع حقوق مساویند پیش خدا مردی و زنی نیست هر کس فکرش بهتر تربیتش بیشتر اعمال خیریّه‌اش برتر در درگاه الهی مقرّب‌تر است در نزد خدا مرد یا زن سفید یا سیاه احمر یا اصفر همه یکی هستند لهذا حالت نساء تغییر کرد حالا مدارس و مکاتب زیاد و دخترها را تربیت مینمایند و تحصیل علوم و فنون میکنند این است حال نساء در ایران آیا شما جانشین مؤسّس این امر هستید و مقام و نسبت شما بمؤسّس این امر چیست من بندۀ حضرت بهآءاللّه هستم و این اعظم شرف من است و شرفی اعظم از این برای من نیست امیدم چنانست که بعبودیّت بهآءاللّه مفتخر شوم اینست مقام من آیا صحیح است صلح عمومی تحقّق نخواهد یافت تا اینکه کلّ حکومتها جمهوری بشوند این واضح و مشهود است که حکومتها خواه مشروطه باشد خواه جمهوری مرکزیّت نمی‌ماند جمیع نظیر امریکا ‌می‌شود یعنی هر ولایتی مستقلّ می‌شود جمعیّت ارتباط عمومی تشکیل میگردد ولو جمهوریّت نباشد این الغاء مرکزیّت از جمله وسائط … اعظم وسائط صلح عمومی مساوات بین رجال و نساء است هر وقت مساوات بتمامه جاری شود آنوقت صلح عمومی ترویج یابد زیرا نساء هرگز راضی بقتال نمی‌شوند جوانان را آنان تربیت و بزرگ میکنند بیست سال زحمت میکشند البتّه راضی نمی‌شوند آنها در خون خویش بغلطند لهذا ممکن نیست راضی بحرب شوند چون نساء رأی دهند ابداً تمکین حرب نمی‌کنند و از جمله وسائط صلح عمومی ارتباط شرق و غربست آیا عقیدۀ شما در مسئلۀ تناسخ چیست تناسخ دو قسم است قسمی هنود قائلند آن نیز بر دو قسم است تناسخ و تواسخ قسمی بر آنند که انسان میرود و میآید بعضی اوقات جزای خیر و بعضی اوقات سزای شر می‌بیند لهذا گویند هر مریضی در کرّۀ اولی گناهی کرده که باین سزا مبتلا شده قسم دیگر بر آنند که انسان صورت حیوان مییابد گنه‌‌کار بصورت خر میآید و بار می‌برد و این جزای عمل اوست امّا یک تناسخی است که انبیا گفته‌اند مثل اینکه حضرت مسیح فرموده یحیای معمدانی ایلیاست از یحیا پرسیدند گفت نه من ایلیا نیستم این کلام بظاهر متناقض است نه بحقیقت نور واحد است نوری که دیشب در این چراغ بود امشب هم همان است امّا نه این است که هیکل سراج مراد است بلکه کمالات آن چراغ گذشته در این چراغ است اینست که چون روشن شود گوئیم چراغ دیشب است ما آن تناسخی را معتقدیم که انبیای الهی و حضرت مسیح فرموده‌اند مثلاً حضرت باب فرموده منم جمیع انبیا این وحدت کمالاتست وحدت فضائل است وحدت قوّت است وحدت صعود است وحدت اشراق است وحدت فیض است وحدت تجلّی ا‌ست آیا اوامر بهآءاللّه در خصوص اقربا و خویشان چگونه است بحسب اوامر بهآءاللّه جمیع خویشان را همیشه باید مواظبت نمود که روز بروز ارتباط آنها زیاد شود و حقوق آنها معلوم باشد مثلاً حقوق پدر چه چیز است حقوق پسر چه چیز است کل حقوق خود را بدانند نه آنکه حقوقشان مجهول باشد همچنان که پدر حقوقی گردن پسر دارد پسر نیز حقوقی دارد همین طور مادر و برادر و سایر اقربا و عائله باید در جمیع کمالات تربیت و ارتباط تام یابد چنانکه خیر هر یک خیر کل راحت هر یک راجع به کل باشد آیا نسبت امر بهائی بامر زردشتی چیست ادیان الهی اساسشان یکی است ولکن تقالید مختلف است احکام هر دینی بر دو قسم است یک قسم اصل است تعلّق بعالم اخلاق و فضائل عالم انسانی دارد آن در هر دینی یکی است هیچ تفاوتی ندارد میان تعالیم زردشت و حضرت مسیح و حضرت بهآءاللّه ابداً تفاوت نیست امّا قسم دیگر فروعات است و تعلّق بمعاملات دارد که در هر دوری تغییر نموده مثلاً در زمان موسی طلاق زیاد سبب فساد بود بحسب اقتضای زمان حضرت موسی در بیابان بود جنس نبود لوازم سیاست و قصاص نبود لهذا فرمود چشم را بچشم دندان را بدندان حالا آیا ممکن است کسی چشمی را کور کند او را نابینا کنند یکی دندانی را بشکند دندان او را بشکنند یکی گوش دیگری را ببرد گوشش ببرند یا برای چند دالر دزدی دست او را قطع نمایند اینها در بیابان و در آن زمان بود اسباب مؤاخذه نبود پلیس نبود جاندارمه نبود لهذا حکم ببریدن دست شد حال الحمد للّه حکومت عادله پلیس عسکر جاندارمه مستنطق جمیع اسباب مهیّا نمی‌شود برای یک دالر دست برید خلاصه احکام و اوامری که متعلّق بمعاملات است در هر دوری تغییر نموده امّا اساس و اصل دین الهی یکی است لهذا تعالیم بهآءاللّه و زردشت و مسیح هیچ فرقی ندارد آیا کلمۀ صلح اعظم از محبّت است محبّت اعظم است از صلح و صلح از نتائج محبّت تا محبّت حاصل نشود صلح حقیقی ممکن نیست و صلح حقیقی از نتائج محبّت است علی‌الخصوص محبّت اللّه که این است مقصد اصلی از حیات انسان اینست ترقّی الهی در عالم ادیان خواهش داریم اصول و مبادی امر خود را بطور اختصار بیان بفرمائید اوّل تحرّی حقیقت است انسان باید ترک تقالید کند امروز جمیع ادیان چون بتقالید متمسّکند این تقالید سبب نزاع و جدال شده لهذا باید تقالید را ترک نمایند و تحرّی حقیقت کنند ظهور حقیقت سبب زوال اختلاف است ثانی وحدت عالم انسانی جمیع بندگان خداوند و در بحر رحمت او مستغرقند او خالق کل است رازق کل است مهربان بکل است مادام او بجمیع مهربان است ما چرا نامهربان باشیم جمیع در سایۀ عنایت او زندگانی می‌کنند ما چرا محروم بدانیم خدا دوست کل است ما چرا دشمن باشیم نهایت بعضی جاهلند باید تعلیم یابند بمنزلۀ اطفالند باید تربیت شوند مریضند باید معالجه گردند والّا کل بندگان خداوندند ثالث دین باید سبب محبّت و الفت و اتّحاد شود اگر سبب عداوت و خونریزی گردد البتّه نباشد بهتر است خامساً دین و علم توأم است اگر مسئله‌ئی از مسائل دین مطابق علم نباشد اوهام است سادساً مساوات بین رجال و نساء است سابعاً تعدیل معیشت بشر است تا جمیع در نهایت آسایش بر حسب مراتب زندگانی کنند ثامناً اخوّت روحانی است جمیع باید با همدیگر اخوّت روحانی داشته باشند یعنی در روح‌ القدس زیرا اخوّت وطنی جنسی سیاسی نتائجش کم است امّا اخوّت الهی سبب اتّحاد حقیقی معنوی است همچنین ترویج مدنیّت روحانیّه است چنانچه مدنیّت مادّیّه رواج یافته باید ترویج مدنیّت روحانیّه شود اگر مدنیّت مادّیّه با روحانیّه توأم نباشد سعادت بشر کامل نشود من‌جمله بقواء عقلیّه ترقّی کامل حاصل نگردد چه که فلاسفۀ قدما خواستند بقواء عقلیّه عالم انسانی را زنده نمایند ممکن نشد منتها خود را یا معدودی را تربیت نمودند عالم انسانی محتاج روح‌ القدس است تا جمیع امم زنده شوند و سعادت عمومیّه حاصل شود این بعضی از تعالیم حضرت بهآءاللّه است آیا زنها یا مردها کدام بیشتر ترویج این امر نموده‌اند در ایران مردها امّا در غرب زنها این حقیقت واقع است در غرب زنها سبقت دارند امّا در شرق مردها غرب چگونه از شرق تعلیم یابد تعلیم غرب از شرق در مدنیّت روحانیّه و اخوّت الهی است آیا بهترین غذای انسان برای اهل اتّحاد و عدل و داد چه چیز است حبوبات است زیرا آلات انسان گوشت‌خوری نیست امّا مانند شیر نه که آلات و دندانش دانه‌خوری نیست غذایش گوشت است و هم معده‌اش کوچک است جز بگوشت … مثلاً باز منقارش کج و منقار زیر کوتاه خوردن دانه و علف از برای او ممکن نیست امّا حیوانات چرنده دندانهاشان مثل داس است خوردن دانه و علف میتواند همچنین انسان دندانهای او مثل آسیاب برای نرم کردن دانه است و دندان‌های جلو برای میوه‌خوری لهذا بهترین غذای انسان حبوب و میوه است وقتی اتّحاد حاصل اکل انسان چنین خواهد بود

BRL_DAK ABU0007

Add range:
نهایت سرور را امشب دارم که بین جمع محترم حاضر شدم فی‌الحقیقه جمعی است در نهایت روحانیّت و احساسات ملکوتی در قلوب شما در نهایت قوّت توجّهتان بخداست نیّتتان خالص است بشارات روحانی در وجوه مشاهده مینمایم لهذا مقتضی می‌بینم چند کلمه صحبت کنم از بدایت خلق آدم تا یومنا هذا در عالم انسانی دو طریقت بوده یک طریق طریق طبیعت یک طریق طریق دیانت طریق طبیعت طریق حیوانی است زیرا حیوان بمقتضیات طبیعت حرکت میکند هرچه شهوات حیوانی اقتضا مینماید آن را مجری میدارد لهذا حیوان اسیر طبیعت است از قانون طبیعت ابداً تجاوز نتواند و از احساسات روحانیّه هیچ خبر ندارد از دین الهی هیچ خبر ندارد از ملکوت الهی هیچ خبر ندارد از قوای معقوله هیچ خبر ندارد اسیر محسوساتست و از آنچه خارج از عالم محسوسات است بیخبر است یعنی آنچه را که چشمش میبیند گوشش میشنود مشامش استنشاق میکند ذائقه‌اش میچشد قوّۀ لامسه‌اش لمس میکند میداند حیوان اسیر این پنج قوّت است و آنچه محسوسات این قوی است قبول میکند و آنچه خارج از محسوسات است یعنی از عالم معقولات و از ملکوت الهی و از حسّیّات روحانیّه و از دین الهی حیوان بیخبر است زیرا اسیر طبیعت است از غرائب آنکه مادّیّون افتخار باین میکنند و میگویند آنچه که محسوس است مقبول است و اسیر محسوساتند از عالم روحانی خبر ندارند از ملکوت الهی بیخبرند از فیوضات رحمانی بیخبرند و اگر این کمال است پس حیوان باعظم درجۀ کمال رسیده است ابداً از ملکوت و روحانیّات خبر ندارد منکر روحانیّات است اگر ما بگوئیم که اسیر محسوسات بودن کمال است پس اکمل ممکنات حیوان است زیرا ابداً احساسات روحانی ندارد ابداً از ملکوت الهی خبر ندارد با وجود اینکه خدا در حقیقت انسان یکقوّۀ عظیمه ودیعه گذارده است که باین قوّۀ عظیم بر عالم طبیعت حکم کند ملاحظه کنید که جمیع کائنات اسیر طبیعت است این آفتاب باین عظمت اسیر طبیعت است این کرۀ زمین باین عظمت اسیر طبیعت است جمیع جمادات نباتات حیوانات اسیر طبیعتند جمیع این کائنات از حکم طبیعت نمیتوانند ابداً خارج گردند مثلاً آفتاب باین عظمت که عبارت از یک ملیون و نصف بزرگتر از کرۀ ارض است بقدر سر سوزن از قانون طبیعت خارج نشود از مرکز خویش تجاوز ننماید زیرا اسیر طبیعت است امّا انسان حاکم بر طبیعت است ملاحظه کنید که به مقتضا و قانون طبیعت انسان ذیروح خاکیست ولکن این قانونرا می‌شکند در هوا پرواز میکند در زیر دریا میرود در روی اقیانوس میتازد انسان این قوّۀ کهربا را که باین سرکشی است در یک زجاجی حبس میکند با شرق و غرب در دقیقۀ واحده مخابره مینماید اصوات را گرفته حبس میکند در زمین است کشف حقائق آسمانی مینماید اسرار کرۀ ارض را هویدا میسازد جمیع کنوز طبیعت که مستور است آشکار میکند جمیع اسرار کائنات را ظاهر میسازد که بقانون طبیعت سرّ مکنون و رمز مصون است و بقانون طبیعت باید مستور بماند و حال آنکه انسان باین قوّۀ معنویّه که دارد کشف اسرار طبیعت میکند و این مخالف قانون طبیعت است حقائق مکنونۀ طبیعت را ظاهر میکند و این مخالف قانون طبیعت است پس معلوم شد که انسان حاکم بر طبیعت است و از این گذشته طبیعت ترقّی ندارد انسان ترقّی دارد طبیعت شعور ندارد انسان شعور دارد طبیعت اراده ندارد انسان اراده دارد طبیعت اکتشاف حقائق نکند انسان اکتشاف حقائق نماید طبیعت از عالم الهی خبر ندارد انسان خبر دارد طبیعت از خدا بیخبر است انسان از خدا خبر دارد انسان کسب فضائل میکند و طبیعت محروم از آن است انسان دفع رذائل کند طبیعت دفع رذائل نتواند پس معلوم شد که انسان اشرف از مادّه است یکقوّۀ معنویّه دارد که فوق عالم طبیعت است انسان قوّۀ حافظه دارد طبیعت ندارد انسان قوّۀ معنویّه دارد طبیعت ندارد انسان قوای روحانی دارد طبیعت ندارد پس انسان اشرف از طبیعت است زیرا قوّۀ معنویّه در حقیقت انسان خلق شده و طبیعت از آن محروم است سبحان‌اللّه این جای غرابت است با وجود آنکه در انسان چنین قوای معنویّه ودیعه گذارده شده انسان طبیعت را که مادون اوست می‌پرستد خداوند روح مقدّسی در او خلق کرده است که باین روح مقدّس اشرف از کائنات شده با وجود این کمالات میرود اسیر مادّه میشود و مادّه را خدا میکند و آنچه خارج از عالم مادّه است انکار مینماید اگر این کمالست این کمالرا باعظم درجه حیوان دارد زیرا حیوان از عالم الهی ما ورآء الطّبیعه خبر ندارد پس حیوان فیلسوف اعظمست زیرا از عالم ملکوت بیخبر است احساسات روحانی ندارد از عالم خدا خبر ندارد و از ملکوت اللّه خبر ندارد خلاصة القول این است طریق طبیعت طریق ثانی طریق دیانت است و این آداب الهی است اکتساب فضائل انسانیست تربیت عموم بشر است نورانیّت آسمانیست اعمال ممدوحه است این طریق دیانت سبب نورانیّت عالم بشر است این طریق دیانت سبب تربیت نوع انسانست این طریق دیانت سبب تهذیب اخلاقست این طریق دیانت سبب محبّت اللّه است این طریق دیانت سبب معرفة اللّه است این طریق دیانت اساس مظاهر مقدّسۀ الهی است و آن حقیقت است و اساس ادیان الهی یکیست تعدّد و تجزّی قبول نکند خدمت بعالم اخلاق کند تصفیۀ قلوب و ارواح نماید سبب اکتساب فضائل است سبب نورانیّت عالم انسانیست ولکن یا اسفا که این عالم انسانی غرق در دریای تقالید شده هرچند حقیقت ادیان الهی یکیست ولکن افسوس که ابرهای اوهامات انوار حقائق را ستر نموده است و این غمامهای تقالید عالم را تاریک کرده است لهذا نورانیّت دیانت ظاهر نیست و ظلمت سبب اختلاف شده است زیرا تقالید مختلف و این سبب جدال و نزاع بین ادیان گردیده و حال آنکه ادیان الهی مؤسّس وحدت انسانیست سبب محبّت بین بشر است سبب ارتباط عمومی است سبب اکتساب فضائل است ولکن ناس در بحر تقالید مستغرق شده و بواسطۀ اکتساب این تقالید بکلّی از طریق اتّحاد دور شده‌اند و از نورانیّت دیانت محروم مانده‌اند و باوهامی متشبّثند که میراث آباء و اجداد است چون تقالید سبب ظلمت شد نورانیّت دیانت را محو کرد و آنچه سبب حیات بود سبب ممات شد آنچه برهان دانائی بود دلیل نادانی گشت و آنچه که سبب علوّیّت و ترقّی عالم انسانی بود سبب دنائت و جهالت نوع بشر شد لهذا عالم دیانت روز بروز تدنّی کرد و عالم مادّیّات روز بروز غلبه نمود و آن حقیقت قدسیّۀ ادیان الهی مستور ماند آفتاب چون غروب کند این خفّاشها پرواز کنند زیرا اینها مرغان شبند چون نورانیّت دیانت غروب کند این مادّیّون خفّاش‌آسا بپرواز آیند زیرا طیور لیلند وقتیکه نور حقیقت مخفی شد اینها بپرواز آیند باری چون اینعالم را تاریکی و ظلمت احاطه کرد حضرت بهآءاللّه از افق ایران مانند آفتاب درخشید جمیع آفاقرا بانوار حقیقت روشن ساخت حقیقت ادیان الهیرا ظاهر ساخت ظلمت تقالید را دفع نمود تعالیم جدیدی گذارد و بآن تعالیم شرقرا زنده کرد اوّل تعلیم حضرت بهآءاللّه تحرّی حقیقت است باید انسان تحرّی حقیقت کند و از تقالید دست بکشد زیرا ملل عالم هر یک تقالیدی دارند و تقالید مختلف است و اختلاف تقالید سبب جنگ و جدال شده است و تا این تقالید باقیست وحدت عالم انسانی مستحیل است پس باید تحرّی حقیقت نمود تا بنور حقیقت این ظلمات زائل شود زیرا حقیقت حقیقت واحده است تعدّد و تجزّی قبول نکند و مادامیکه حقیقت تجزّی و تعدّد قبول نکند اگر جمیع ملل تحرّی حقیقت کنند شبهه‌ئی نیست که کلّ متّحد و متّفق شوند جمعی از ادیان و فرق و ملل مختلفه چون در ایران تحرّی حقیقت نمودند نهایت متّحد و متّفق گشتند و الآن در نهایت اتّحاد و اتّفاق در نهایت الفت و محبّت با هم زندگی مینمایند و ابداً رائحۀ اختلاف در میان آنها نیست ملاحظه نمائید حضرات یهود منتظر ظهور حضرت مسیح بودند و به جان و دل آرزو میکردند امّا چون غرق در تقالید بودند چون حضرت مسیح ظاهر شد ایمان نیاوردند عاقبت بر صلیب آنحضرت قیام نمودند از اینجا معلوم میشود که پیروی تقالید کردند زیرا اگر تحرّی حقیقت میکردند البتّه بحضرت مسیح ایمان میآوردند این تقالید عالم انسانیرا ظلمانی کرده این تقالید سبب حرب و قتال شده این تقالید سبب بغض و عداوت گشته پس باید تحرّی حقیقت کنیم تا از جمیع مشقّات خلاص شویم و بصیرت روشن شود و بملکوت الهی راه بیابیم دوم تعلیم حضرت بهآءاللّه وحدت عالم انسانیست جمیع بشر نوع انسانند و جمیع بندگان الهی جمیعرا خدا خلق کرده جمیع اطفال الهی هستند خدا کل را رزق میدهد کل را می‌پروراند بکل مهربانست چرا ما نامهربان باشیم اینست سیاست الهیّه که انوارش بر جمیع خلق تابیده است آفتابش بر جمیع اشراق نموده ابر مکرمتش بر جمیع باریده نسیم عنایتش بر جمیع وزیده پس معلوم شد که نوع انسان جمیعاً در ظلّ رحمت پروردگار است نهایت بعضی ناقص هستند باید اکمال گردند جاهل هستند باید تعلیم یابند مریض هستند باید معالجه شوند خوابند باید بیدار گردند طفل را نباید مبغوض داشت که چرا طفلی باید او را تربیت نمود مریض را نباید مبغوض داشت که چرا ناخوشی باید نهایت رحمت و محبّت باو داشت از این واضح شد که عداوت مابین ادیان باید بکلّی محو گردد و ظلم و اعتساف برداشته شود و بالعکس نهایت الفت و محبّت جاری گردد ثالث تعلیم حضرت بهآءاللّه اینست که دین باید سبب الفت باشد سبب ارتباط بین بشر باشد رحمت پروردگار باشد و اگر دین سبب عداوت شود و سبب جنگ گردد عدمش بهتر بیدینی به از دین است بلکه بالعکس دین باید سبب الفت باشد سبب محبّت باشد سبب ارتباط بین عموم بشر باشد تعلیم چهارم حضرت بهآءاللّه آنکه دین باید مطابق علم باشد زیرا خدا عقل بانسان داده تا حقائق اشیاء را تحقیق نماید اگر مسائل دینیّه مخالف عقل و علم باشد وهم است زیرا مقابل علم جهل است و اگر بگوئیم دین ضدّ عقل است مقصود این است که دین جهل است لابدّ دین باید مطابق عقل باشد تا از برای انسان اطمینان حاصل شود اگر مسئله‌ئی مخالف عقل باشد ممکن نیست از برای انسان اطمینان حاصل گردد همیشه متزلزل است تعلیم پنجم حضرت بهآءاللّه آنکه تعصّب جنسی تعصّب دینی تعصّب مذهبی تعصّب وطنی تعصّب سیاسی هادم بنیان انسانی است و تعصّب مخرّب اساس نوع بشر است از هر قبیل باشد تا آنکه این تعصّبات زائل نگردد ممکن نیست عالم انسانی راحت یابد و برهان بر این اینکه هر حرب و قتالی و هر عداوت و بغضائی که در بین بشر واقعشده یا منبعث از تعصّب وطنی بوده و یا منبعث از تعصّب سیاسی ششهزار سال است که عالم انسان راحت نیافته و سبب عدم راحتش این تعصّباتست و تا تعصّب باقی جنگ باقی بغض باقی عداوت باقی اذیّت باقی و اگر بخواهیم عالم انسانی راحت باشد جمیع این تعصّباترا باید بریزیم والّا ممکن نیست که آسایش یابد تعلیم ششم حضرت بهآءاللّه تعدیل معیشت حیاتست یعنی باید قوانینی و نظاماتی گذارد که جمیع بشر براحت زندگانی کنند یعنی همچنان که غنی در قصر خویش راحت دارد و بانواع موائد سفرۀ او مزیّن است فقیر نیز لانه و آشیانه داشته باشد گرسنه نماند تا جمیع نوع انسان راحت یابند امر تعدیل معیشت بسیار مهّم است و تا این مسئله تحقّق نیابد سعادت برای عالم بشر ممکن نیست تعلیم هفتم حضرت بهآءاللّه مساوات حقوق است جمیع بشر در نزد خدا یکسانند حقوقشان حقوق واحده امتیازی از برای نفسی نیست کل در تحت قانون الهی هستند مستثنائی نه در نزد حقّ امیر و فقیر یکسانند عزیز و حقیر مساوی تعلیم هشتم حضرت بهآءاللّه تربیت عموم لازم است و وحدت اصول و قوانین تربیت نیز از الزم امور تا جمیع بشر تربیت واحده گردند یعنی تعلیم و تربیت در جمیع مدارس عالم باید یکسان و اصول و آداب یک اصول و آداب گردد تا این سبب شود که وحدت عالم بشر از صغر سنّ در قلوب جای گیرد تعلیم نهم حضرت بهآءاللّه وحدت لسان است یک لسانی ایجاد شود و آنرا جمیع آکادمیهای عالم قبول نمایند یعنی یک کنگرۀ بین‌المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملّتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسماً آن لسانرا قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد یک لسان عمومی و یک لسان وطنی تا جمیع عالم یکوطن و یک لسان گردد زیرا این لسان عمومی از جمله اسباب اتّحاد عالم انسانیست تعلیم دهم حضرت بهآءاللّه وحدت رجال و نساء است که رجال و نساء در نزد خداوند یکسانند جمیع نوع انسانند جمیع سلالۀ آدمند زیرا ذکور و اناثی تخصیص بانسان ندارد در عالم نبات ذکور و اناثی موجود در عالم حیوان ذکور و اناثی موجود ولکن بهیچوجه امتیازی نیست ملاحظه در عالم نبات کنید آیا میانۀ نبات ذکور و نبات اناث هیچ امتیازی هست بلکه مساوات تامّ است و همچنین در عالم حیوان ابداً بین ذکور و اناث امتیازی نیست جمیع در ظلّ رحمت پروردگارند پس انسان که اشرف کائنات است آیا جائز است که این اختلافرا داشته باشد تأخّر جنس زن تا بحال بجهت این بوده که مثل مردان تربیت نمیشدند اگر نسوان مانند مردان تربیت میشدند شبهه‌ئی نیست که نظیر رجال میگشتند چون کمالات رجالرا اکتساب نمایند البتّه بدرجۀ مساوات رسند و ممکن نیست که سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر بمساوات کاملۀ زنان و مردان تعلیم یازدهم حضرت بهآءاللّه صلح عمومی است و تا علم صلح عمومی بلند نگردد محکمۀ کبرای عالم انسانی تشکیل نشود و جمیع امور ما به الاختلاف دول و ملل در آنمحکمه قطع و فصل نگردد عالم آفرینش آسایش نیابد بلکه هر روز بنیان بشر زیر و زبر گردد و آتش فتنه زبانه کشد و ممالک قریب و بعید را مثل خاکستر کند جوانان نورسیده هدف تیر اعتساف گردند و اطفال مظلوم یتیم بی‌پرستار مانند و مادرهای مهربان در ماتم نوجوانان خویش نوحه و ندبه نمایند شهرها خراب شود ممالک ویران گردد چارۀ این ظلم و اعتساف صلح عمومیست تعلیم دوازدهم حضرت بهآءاللّه آنکه عالم انسانی بقوای عقلیّه و قوای مادّیّه تنها ترقّی نکند بلکه بجهت ترقّی صوری و معنوی و سعادت فوق‌العادۀ انسانی نفثات روح القدس لازمست و باید قوّۀ الهیّه یعنی روح القدس تأیید کند و توفیق بخشد تا آنکه هیئت بشر ترقّیات فوق‌العاده نموده بدرجۀ کمال برسد زیرا جسم انسان محتاج بقوای مادّیّه است ولی روح انسان محتاج بنفثات روح القدس است و اگر تأییدات روح القدس نبود عالم انسانی خاموش میشد و نفوس انسانی مرده بود چنانچه حضرت مسیح میفرماید مرده را بگذار مرده‌ها دفن کنند و آنچه از جسد مولود شده است آن جسد است و آنچه از روح مولود شده آن روح است و این معلومست که روحیکه نصیب از نفثات روح القدس ندارد آن میّت است لهذا واضح شد که روح انسانی محتاج به تأییدات روح القدس است والّا بقوای مادّیّه تنها انسان ترقّیات تامّه ننماید بل ناقص میماند

BRL_DAK ABU0008

Add range:
اعظم منقبت عالم انسانی علم است زیرا کشف حقایق اشیاست و چون امروز خود را در مرکز علم می‌بینم در این کلّیّه‌ئی که شهرتش بآفاق رسیده لهذا نهایت سرور دارم زیرا اشرف جمعیّتی که در عالم تشکیل میگردد جمعیّت علماست و اشرف مرکز در عالم انسانی مرکز علوم و فنون است زیرا علم سبب روشنائی عالم است علم سبب راحت و آسایش است علم سبب عزّت عالم انسانیست چون دقّت نمائید دولت علم اعظم از دولت ملوک است زیرا سلطنت ملوک منهدم شود امپراطورها و قیاصره‌ها مخلوع گردند بکلّی سلطنتشان زیر و زبر شود امّا سلطنت علم ابدی است و سرمدی انقراضی ندارد ملاحظه کنید فلاسفه‌ئی که در قدیم بودند چگونه سلطنت آنها باقی است سلطنت رومان بآن عظمت منقرض شد لکن سلطنت افلاطون باقی است سلطنت ارسطو باقی است الآن در جمیع کلّیّات و محافل علمیّه ذکر آنها باقی است و حال آنکه ذکر ملوک بکلّی نسیاً منسیّا شد پس سلطنت علم اعظم از سلطنت ملوک است چه ملوک ممالک را بخونریزی تسخیر کنند لکن شخص عالم بعلم فتح کند ممالک قلوب را در زیر نگین اقتدار درآرد از این جهت سلطنتش ابدیست چون که اینجا مرکز علوم و فنون است بسیار مسرورم که در این مرکز حاضر شدم و از برای شما تأییدات و توفیقات الهیّه میطلبم تا در علوم و فنون بنهایت درجه رسیده مانند چراغهای روشن در انجمن عالم انسانی بدرخشید چون اعظم تعالیم حضرت بهآءاللّه وحدت عالم انسانی است لهذا میخواهم از وحدت کائنات صحبت بدارم و این مسئله از مسائل فلسفۀ الهی است و واضح که جمیع موجودات یکی است و هر کائنی از کائنات عبارت از جمیع کائنات است یعنی کلّ شیء در کلّ شیء است مثلاً ملاحظه کنید که کائنات از اجزاء فردیّه ترکیب شده و این جواهر فردیّه در جمیع مراتب وجود سیر دارند مثلاً هر جزئی از اجزاء فردیّه که در هیکل انسان است وقتی در عالم نبات بوده وقتی در عالم حیوان و وقتی در عالم جماد متّصل از حالی بحالی و از صورتی بصورتی انتقال دارد و از کائنی بکائن دیگر در صور نامتناهی انتقال مینماید عرضاً و طولاً و در هر صورتی کمالی دارد این سیر کائنات مستمرّ است لهذا هر کائنی عبارت از جمیع کائنات است نهایت این است امتداد مدّت لازم تا این جوهر فرد که در جسم انسان است در جمیع مراتب وجود سیر و حرکت کند یکوقت تراب بود انتقالاتی داشت در صور جمادی بعد انتقال کرد بعالم نبات انتقالاتی در صور نباتی داشت بعد انتقال پیدا کرد در صور حیوانی حالا بعالم انسانی آمده سیر مراتب انسانی میکند بعد برمیگردد بعالم جماد همین‌طور در جمیع مراتب سیر میکند در صور کائنات نامتناهی جلوه مینماید و در هر صورتی از صور کمالی دارد در عالم جماد کمالات جمادی داشت در عالم نبات کمالات نباتی داشت در عالم حیوان کمالات حیوانی داشت در عالم انسان کمالات انسانی پس واضح شد که هر جوهر فردی از کائنات انتقال در صور نامتناهی دارد و در هر صورتی کمالی از این واضح شد که کائنات یکی است عالم وجود واحد است پس چون در وجود کائنات وحدت است دیگر معلوم است که در عالم انسان چه وحدتی است این مبرهن است که وحدت اندر وحدت است مبدأ و منتهای وجود وحدت است با وجود این وحدت عالم انسانی و جمیع کائنات آیا جائز است که در عالم انسان نزاع و جدال باشد با وجود آنکه اشرف کائنات است زیرا کمالات جمادی جسم دارد کمالات نباتی قوّۀ نامیه دارد و کمالات حیوانی قوای حسّاسه دارد و کمالات انسانی دارد که عقل سلیم است با وجود این وحدت عظیمه آیا جائز است که نزاع و جدال کند آیا جائز است حرب و قتال نماید جمیع کائنات با یکدیگر صلحند جمیع عناصر با یکدیگر در صلحند انسان که اشرف کائنات است آیا جائز است که نزاع و جدال نماید استغفراللّه ملاحظه کنید که این عناصر وقتی که با هم التیام دارند حیات است لطافت است نورانیّت است راحت و آسایش است الآن کائناتی را که ملاحظه مینمائید جمیع با یکدیگر در صلحند آفتاب و زمین صلحند آب با خاک صلح است عناصر با یکدیگر صلحند چون ادنی مصادمه حاصل میشود زلزله‌ئی مثل زلزلۀ شهر سانفرانسیسکو واقع ادنی مصادمت حریق عمومی شود و اینهمه مضرّات حاصل شود و حال آنکه در عالم جماد است ملاحظه نمائید دیگر از مصادمۀ در عالم انسان چه ‌قدر بلایا حاصل میشود علی‌الخصوص که خداوند انسان را بعقل اختصاص داده باین عقل اشرف کائنات است فی‌الحقیقه قوّه‌ایست از تجلّیات الهی و این ظاهر و عیان است مثلاً ملاحظه کنید که جمیع کائنات اسیر طبیعت است و جمیع در تحت قانون طبیعت ابداً سر موئی از قانون طبیعت تجاوز نکند مثلاً آفتاب باین عظمت اسیر طبیعت است از قانون طبیعت تجاوز نتواند و همچنین اجسام عظیمه در این فضای نامتناهی جمیع اسیر طبیعتند از قانون طبیعت تجاوز نتوانند کرۀ ارض اسیر طبیعت است جمیع اشجار نباتات اسیر طبیعتند جمیع حیوانات فیل باین عظمت با این قوّه از قانون طبیعت تجاوز نتواند لکن انسان باین کوچکی با این جسم ضعیف چون مؤیّد بعقل است و عقل جلوه‌ئی از جلوه‌های الهی است قانون طبیعت را می‌شکند و بهم میزند مثلاً بقانون طبیعت انسان ذی روح خاکی است لکن این قانون را شکسته مرغ می‌شود در هوا پرواز مینماید ماهی میشود در زیر دریا سیر میکند کشتی میسازد روی دریا میتازد این علوم و فنونی که شماها دارید و در دارالفنون تحصیل میکنید جمیع اسرار طبیعت بوده بقانون طبیعت باید مستور باشد لکن عقل انسان این قانون را شکسته حقایق اشیاء را کشف نمود و از حیّز غیب بشهود آورد و این علوم پیدا شد و این مخالف قانون طبیعت است مثلاً قوّۀ برقیّه از اسرار مکنونۀ طبیعت است باید پنهان باشد لکن عقل آن را کشف کرد و قانون طبیعت را شکست و از حیّز غیب بشهود آورد و این قوّۀ عاصیه را در شیشه‌ئی حبس نمود و این خارق‌العاده است و مخالف طبیعت است از غرب بشرق در یک دقیقه مخابره مینماید این معجزه است انسان صوت را میگیرد در فنوغراف حبس میکند و حال آنکه صوت باید آزاد باشد زیرا قانون طبیعت چنین اقتضا میکند همچنین سائر اکتشافات جمیع اسرار طبیعت است و بقانون طبیعت باید مستور باشد لکن عقل انسان که اعظم جلوۀ الهی است این قانون طبیعت را می‌شکند و این اسرار طبیعت را از دستگاه اسرار طبیعت دائماً بیرون میریزد با چنین قوّۀ الهیّه چگونه جائز است که ما مثل درّنده‌ها باشیم مثل این گرگها یکدیگر را بدریم و فریاد بکش بکش برآریم آیا این سزاوار است در عالم انسانی اگر حیوان درندگی نماید بجهت طعمه است عقل ندارد که فرق بگذارد میان ظلم و عدل قوّۀ ممیّزه ندارد لکن چون انسان درندگی نماید بجهت طعمه نیست بجهت طمع است بجهت حرص است حال آیا سزاوار است که چنین وجود شریف یعنی انسان که از عقل سلیم مستفیض است با چنین افکار عالیه با وجود این‌همه علوم و فنون با وجود این اختراعات عظیمه با وجود این آثار عقلیّه با وجود این ادراکات با وجود این‌همه اکتشافات باز داخل میدان جنگ شود خون دیگران را بریزد حال آنکه انسان بنیان الهی است بنیان بشر نیست اگر بنیان بشری را خراب کنی لابدّ صاحب بنا مکدّر شود پس چگونه انسان را که بنیان الهی است خراب کند شبهه‌ئی نیست که سبب غضب الهی است خداوند انسان را شریف خلق نموده و بر جمیع اشیاء امتیاز داده و بمواهب کلّیّه مختصّ نموده عقل داده ادراک داده قوّۀ حافظه داده قوّۀ متخیّله داده حواسّ خمسۀ ظاهره داده این‌همه مواهب عظیمه داده خداوند انسان را مصدر فضائل نموده تا آنکه مانند شمس روشن شود سبب حیات گردد سبب آبادی باشد حالا ما از جمیع این مواهب چشم می‌پوشیم و این بنیان الهی را خراب کنیم و این اساس الهی را از پایه براندازیم و حال آنکه اسیر طبیعت نیستیم خودمان را اسیر میکنیم و باقتضای طبیعت حرکت مینمائیم زیرا در طبیعت نزاع بقاست اگر انسان تربیت نشود از مقتضیات طبیعت نزاع و جدال است جمیع این مکاتب این‌همه مدارس بجهت چه تأسیس میشود بجهت اینکه انسان از مقتضای طبیعت نجات یابد از نقائص طبیعت خلاص شود کمالات معنویّه پیدا کند ملاحظه کنید اگر این زمین را بحال طبیعت واگذارید خارستان شود علفهای بیهوده بروید لکن چون تربیت شود زمین پاک گردد فیض و برکت عظیمه حاصل شود این کوهها را اگر بحال طبیعت گذاری جنگل شود ابداً درخت میوه‌دار نروید ولی چون تربیت شود باغ گردد و نتیجه بخشد و ثمر دهد انواع گل و ریاحین حاصل گردد پس عالم انسانی سزاوار نیست که اسیر طبیعت باشد لهذا محتاج تربیت است علی‌الخصوص تربیت الهی مظاهر مقدّسۀ الهیّه مربّی بودند باغبان الهی بودند تا این جنگلهای طبیعی را باغستان پرثمر نمایند این خارستان را گلستان کنند پس تکلیف انسان چه چیز است این است که انسان باید در ظلّ مربّی حقیقی خود را از نقائص طبیعت نجات داده بفضائل معنویّه متّصف گردد آیا جائز است که ما این مواهب الهیّه را این فضائل معنویّه را فدای طبیعت کنیم حال آنکه خداوند قوّه‌ئی بما داده که قوانین طبیعت را بشکنیم شمشیر را از دست طبیعت گرفته بر فرق طبیعت زنیم آیا جائز است خود را اسیر طبیعت نمائیم بموجب انبعاثات طبیعی که نزاع بقاست مانند حیوانات درّنده همدیگر را بدریم نوعی زندگانی کنیم که فرقی مابین انسان و حیوان نماند این است که فی‌الحقیقه بدتر از این زندگانی نمیشود از برای عالم انسانی حقارتی بدتر از این نیست از برای عالم انسانی وحشیّتی بدتر از جنگ نیست زیرا سبب غضب الهی است زیرا سبب هدم بنیان رحمانیست الحمد للّه من خود را در مجمعی می‌بینم که همه صلح‌جویند مقاصد جمیع انتشار صلح عمومیست و جمیع افکارشان وحدت عالم انسانی جمیع خادم حقیقی نوع بشرند از خدا میخواهم شماها را تأیید نماید و توفیق بخشد تا هر یک علّامۀ عصر شوید و سبب نشر علوم گردید سبب اعلان صلح عمومی شوید سبب ارتباط بین قلوب گردید زیرا حضرت بهآءاللّه پنجاه سال پیش اعلان صلح عمومی بین دول و صلح عمومی بین ملل و صلح عمومی بین ادیان و صلح عمومی بین اقالیم فرمود و فرمود که اساس ادیان الهی یکیست و جمیع ادیان اساسشان ارتباط و التیام است لکن اختلاف در تقالید است و این تقالید دخلی بتعالیم الهی ندارد چون این تقالید مختلف است سبب نزاع و قتال شده امّا اگر تحرّی حقیقت شود جمیع ادیان متّحد و متّفق گردند دین باید سبب الفت و اتّحاد گردد سبب ارتباط بین قلوب بشر شود اگر دین سبب نزاع و جدال گردد البتّه بی‌دینی بهتر است زیرا عدم شیء مضرّ بهتر از وجود آن است دین علاج الهی است درمان هر درد نوع انسانی است مرهم هر زخمی است ولی اگر سوء استعمال شود و سبب جنگ و جدال گردد و علّت خونریزی البتّه بیدینی به از دین است و همچنین لزوم صلح عمومی بین دول و ملل را حضرت بهآءاللّه مصرّح فرمود و مضرّات جنگ را بیان کرد زیرا نوع انسانی یک قومند و جمیع سلالۀ آدم آدم یکی است و جمیع اطفال یک پدرند و اعضاء یک عائله نهایتش که یک عائلۀ بزرگی است و در یک عائله اجناس مختلفه تصوّر نتوان نمود اگر چنین تصوّر ممکن بود می‌توانستیم بگوئیم اختلاف و نزاع بجاست ولی مادامی که همه اعضای یک عائله هستند امم مختلفه نیستند لهذا این امتیازات که این ایتالیائی است و آن المانی است و این انگلیس است و دیگری روس این ایرانی است و دیگری امریکائی اینها بتمامها اوهام است همه انسانند همه خلق خداوندند همه یک سلاله‌اند همه اولاد یک آدمند اینها تعبیرات وهمیّه است امّا تعصّبات وطنیّه کرۀ ارض موطن هر انسان است یکی است متعدّد نیست نوع انسان را وطن واحد است ولی حدود وهمیّۀ بی‌اساس را بعضی از مستبدّین قرون ماضیه اختراع کرده‌اند و در میان بشر جنگ و قتال انداخته‌اند که مقصدشان شهرت بوده و غصب ممالک لهذا این احساسات وطن‌پرستی را پیشرفت مقاصد شخصی نمودند خود در قصور عالیه زندگی میکردند از هر نعمتی نصیب و بهره می‌بردند غذاهای لذید میخوردند در رخت‌خوابهای پرند می‌خوابیدند در باغهای ملوکانه سیر و سیاحت مینمودند هر وقت ملالی رخ میداد در تالارهای رقص با خانمهای ماه‌رو میرقصیدند گوش بموسیقی دلپذیر میدادند امّا باین رنجبران باین رعیّتها باین بیچاره‌ها باین دهقانها می‌گفتند بروید در میدان جنگ خون یکدیگر را بریزید خانمان یکدیگر را خراب کنید شماها سربازید ماها صاحب‌منصبیم کاپیتانیم جنرالیم دیگران میگفتند چرا مملکت ما را خراب میکنید جواب می‌شنیدند که شماها المانید ما فرانسه‌ایم ولی مؤسّسین همۀ این جنگها در قصور بکیف خود مشغول بودند دست از سرور و فرح خود برنمیداشتند امّا خونهای بیچارگان ریخته میشد برای چه برای افکار وهمیّه که این ملّت فرانسه است و آن دولت المان و حال آنکه هر دو آدمند هر دو اعضای یک عائله‌اند هر دو یک ملّتند این عنوان وطن را سبب این‌همه خونریزیها می‌کنند و حال آنکه این کره یک وطن است پس صلح باید بین جمیع اوطان محقّق گردد خداوند یک کره خلق کرده یک نوع انسان خلق نموده این کرۀ ارض موطن کلّ است ما آمده‌ایم خطوط وهمی فرض کرده‌ایم در صورتی که این خطوط وهم است یکی را گفتیم المان است دیگری را فرانسه و با هم جنگ میکنیم که این وطن المان مقدّس است سزاوار پرستش است سزاوار حمایت است ولی آن قطعۀ دیگری بد است مردمانش کشته شود اموالشان تاراج شود اطفال و زنانش اسیر گردد چرا بجهت این خطوط وهمیّه انسان خونریزی نماید و ابناء نوع خود را بکشد بجهت چه بجهت تعلّق باین خاک سیاه و حال آنکه چند روزی انسان روی این خاک زندگانی نموده بعد قبر ابدی او شود آیا سزاوار است بجهت این قبر ابدی این‌همه خونریزی نمائیم این خاک اجسام ما را الی‌الأبد در شکم خود مخفی خواهد کرد این خاک قبر ماست چرا جنگ و جدال برای این قبر ابدی نمائیم این چه جهالتی است این چه نادانی است این چه بیفکریست امیدوارم که جمیع ملل در نهایت محبّت و الفت مانند یک عائله چون برادران و خواهران و مادران و پدران با یکدیگر در کمال صلح زندگانی نموده و کامرانی کنند

BRL_DAK ABU0016

Add range:
چون نظر بتاریخ میکنیم ملاحظه مینمائیم که از اوّل عالم الی زماننا هذا بین بشر جنگ و جدال بوده جنگ بین ادیان بوده یا حرب بین اجناس بوده یا نزاع و جدال بین دول بوده یا بین دو اقلیم بوده و جمیع اینها از جـهل بشر ناشی و از سوء تفاهم و عدم تربیت منبعث زیرا اعظم نزاع و قتال بین ادیان بوده و حال آنکه انبیای الهی بجهت اتّحاد و الفت بین بشر آمدند زیرا آنان شبانان بودند نه گرگان و شبان بجهت جمع گوسفندان آمده نه برای تفریق آنها هر شبان الهی جمعی از اغنام متفرّقه را جمع کرد از جمله حضرت موسی بوده اغنام اسباط متفرّقۀ اسرائیل را جمع کرد و با یک‌دیگر الفت داد به ارض مقدّس برد بعد از تفریق جمع کرد و با یک‌دیگر التیام داد و سبب ترقّی ایشان گردید لهذا ذلّتشان بعزّت تبدیل شد و فقرشان بغنا و رذائل اخلاقشان بفضائل مبدّل گشت بدرجه‌ئی که سلطنت سلیمانی تأسیس یافت و صیت عزّتشان به شرق و غرب رسید پس معلوم شد موسی شبان حقیقی بود زیرا اغنام متفرّقۀ اسرائیل را جمع نمود و با هم التیام داد چون حضرت مسیح ظاهر شد سبب الفت و اجتماع اغنام متفرّقه گشت اغنام متفرّقۀ اسرائیل را با اغنام یونان و رومان و کلدانیان و سوریان و مصریان جمع فرمود این اقوام با هم در نهایت جدال و قتال بودند خون یک‌دیگر را میریختند و مانند حیوانات درّنده یک‌دیگر را میدریدند لکن حضرت مسیح این ملل را جمع و متّفق و متّحد نمود و ارتباط داد و نزاع و جدال را بکلّی بنیان برانداخت پس معلوم شد ادیان الهی سبب الفت و محبّت بوده دین اللّه سبب نزاع و جدال نیست اگر دین سبب جدال و قتال گردد عدم آن بهتر است زیرا دین باید سبب حیات گردد اگر سبب ممات شود البتّه معدوم خوشتر و بیدینی بهتر زیرا تعالیم دینی بمنزلۀ علاجست اگر علاج سبب مرض شود البتّه عدم علاج خوشتر است و همچنین وقتی که عشایر عرب در نهایت عداوت و جدال بودند خون یک‌دیگر میریختند اموال تاراج مینمودند و اهل و اطفال اسیر میکردند و در صحراء جزیرة العرب مقاتلۀ دائمی داشتند نفسی راحت نبود هیچ قبیله‌ئی آرام نداشت در چنان وقتی حضرت محمّد ظاهر شد و اینها را جمع کرد و قبائل متفرّقه را الفت داد با یک‌دیگر متّحد و متّفق نمود ابداً قتال و جدال در میان نماند عرب بدرجه‌ئی ترقّی کرد که سلطنت اندلس و خلافت کبری تأسیس کرد از این فهمیدیم که اساس دین الهی از برای صلح است نه جنگ و اساس ادیان الهی یکی است و آن محبّت است حقیقت است ارتباط است ولی این نزاعها منبعث از تقالیدیست که بعد پیدا شد اصل دین یکیست و آن حقیقت است و اساس ادیان الهی است اختلاف ندارد اختلاف در تقالید است و چون تقالید مختلف است لهذا سبب اختلاف و جدال گردد اگر جمیع ادیان عالم ترک تقالید کنند و اصل اساس دین را اتّباع نمایند جمیع متّفق شوند نزاع و جدالی نماند زیرا دین حقیقت است و حقیقت یکی است تعدّد قبول ننماید امّا امتیازات جنسی و اختلاف قومی وهم محض است زیرا نوع بشر یکیست کل یک جنسند و جمیع سلالۀ یک شخص همه ساکن یک کرۀ ارضند و اختلاف جنس در آفرینش و خلقت الهی نیست خدا جمیع را بشر خلق کرده یکی را انگریزی و دیگری را فرانساوی و ایرانی و امریکائی خلق ننموده لهذا اختلافی در جنس بشر نه جمیع برگ یک درختند و امواج یک بحر اثمار یک شجرند و گلهای یک گلستان در عالم حیوانات ملاحظه کنید در نوع امتیازی نیست گوسفندان شرق و غرب با هم میچرند هیچ گوسفندان شرقی گوسفندان غربی را بیگانه نشمرد و قوم دیگر نداند بلکه با هم در نهایت التیام و الفت در چراگاه بچرند نزاع نوع و ملّی در بین آنها نیست و همچنین طیور شرق و غرب چون کبوتران جمیع در نهایت الفت و ارتباطند ابداً امتیازات ملّیّه در میانشان نیست این امور در بین حیوان که عاری از دانشند سبب اوهام نمیشود آیا سزاوار است انسان اتّباع این گونه اوهام کند و حال آنکه عاقل است و مظهر ودیعۀ الهیّه است قوّۀ مدرکه دارد قوّۀ متفکّره دارد با وجود این مواهب چگونه اتّباع این‌ گونه اوهام کند یکی گوید من المانی هستم یکی گوید من انگریزی هستم یکی گوید من ایتالیائی هستم و باین اوهام با هم نزاع و جدال کنند و حرب و قتال نمایند آیا این سزاوار است لا واللّه زیرا حیوان راضی باین اوهام نمیشود چگونه انسان راضی میشود با آنکه وهم است و محض تصوّر امّا محاربات و اختلافات اوطان یعنی این شرق است و این غربست این جنوبست و این شمال است این جایز است لا واللّه محض اوهام است و صرف تصوّر و خیال جمیع ارض قطعۀ واحده است و وطن واحد لهذا نباید بشر متمسّک باین اوهام شود حال الحمد للّه من از شرق باینجا آمدم می‌بینم این مملکت بینهایت معمور است هوا در کمال لطافت است اهالی در نهایت درجۀ آداب و حکومت عادل و منصف آیا جایز است بگویم اینجا وطن من نیست و سزاوار رعایت نه این نهایت تعصّب است انسان نباید متعصّب باشد بلکه باید تحرّی حقیقت نماید یقین است که بشر کل نوع واحدند و ارض وطن واحد پس ثابت شد که باعث هر حرب و قتال صرف اوهام است ابداً اساسی ندارد ملاحظه در طرابلس نمائید ببینید که از هجوم غیر مشروع ایتالی چه میشود چقدر بیچاره‌ها در خون خویش میغلطند روزی هزاران نفوس از دو طرف تلف میشود چقدر اطفال بی‌پدر و چقدر پدران بی‌پسر میشوند و چه‌ قدر مادران که در مرگ فرزندان ناله و فغان مینمایند آخر چه ثمری حاصل خواهد شد نه ثمری و نه نتیجه‌ئی انصاف نیست که انسان آن قدر غافل باشد ملاحظه در حیوانات مبارکه نمائید که هیچ حرب ندارند و جدالی ندارند هزاران گوسفندان با هم میچرند و هزاران جوق کبوتران می‌پرند و ابداً نزاع نکنند ولکن گرگان و سگان درّنده همیشه با هم در نزاع و جدالند ولی برای طعمه مجبور بشکار لکن انسان محتاج نیست قوت دارد ولی محض طمع و شهرت و نام‌جوئی این خونها میریزد امّا بزرگان بشر در قصور عالیه در نهایت راحت آرمیده‌اند ولی بیچارگان را بمیدان حرب برانند و هر روز آلت جدیدی که هادم بنیان بشر است ایجاد کنند ابداً بحال بیچارگان رحم ننمایند و ترحّم بمادران نکنند که اطفال را در نهایت محبّت پرورش داده‌اند چه شبها که محض آسایش فرزندان آرام نداشته‌اند چه روزها که در تربیتشان منتهای مشقّت دیده‌اند تا آنها را ببلوغ رسانیده‌اند آیا سزاوار است مادران و پدران در یک روز هزاران جوانان اولاد خویش را در میدان حرب پاره‌پاره بینند این چه وحشت است و این چه غفلت و جهالت و این چه بغض و عداوت حیوانات درّنده محض قوت ضروری میدرند ولی گرگ روزی یک گوسفند میدرد امّا انسان بی‌انصاف در یک روز صدهزار نفر را آغشتۀ خاک و خون نماید و فخر کند که من بهادری کردم و چنین شجاعتی ابراز نمودم که روزی صدهزار نفس هلاک کردم و مملکتی را بباد فنا دادم ملاحظه کنید که جهالت و غفلت انسان بدرجه‌ایست که اگر شخصی یک نفر را بکشد او را قاتل گویند و قصاص نمایند یا بکشند یا حبس ابدی نمایند امّا اگر انسانی صدهزار نفر را در روزی هلاک کند او را جنرال اوّل گویند و اوّل شجاع دهر نامند اگر شخصی از مال دیگری یک ریال بدزدد او را خائن و ظالم گویند امّا اگر مملکتی را غارت کند او را جهانگیر نام نهند این چقدر جهالت است چقدر غفلت است باری در ایران در میان مذاهب و ادیان مختلفه نهایت عداوت و بغض بود و همچنین در سائر ممالک آسیا ادیان دشمن یک‌دیگر بودند مذاهب خون یک‌دیگر میریختند اجناس و قبائل در جنگ و جدال و همیشه در نزاع و قتال بودند همچو میدانستند که نهایت فخر در این است که نوع خود را بکشند اگر دینی بر دینی غلبه مینمود قتل و غارت میکرد و بی‌نهایت فخر مینمود در همچو وقتی حضرت بهآءاللّه در ایران ظاهر شد و تأسیس وحدت عالم انسانی نمود و اساس صلح اکبر نهاد و جمیع را بندگان خداوند فرمود که خالق کل خداست و رازق کل خدا او بجمیع مهربان است ما چرا باید نامهربان باشیم او به بندگان رؤف و رحیم است ما چرا باید دشمن و مخالف باشیم مادام خدا کل را دوست دارد ما چرا باید بغض و عداوت داشته باشیم مادام کل را رزق میدهد تربیت میفرماید بجمیع مهربان است ما نیز باید کل را دوست مهربان باشیم این است سیاست الهیّه ما باید اتّباع سیاست الهیّه نمائیم آیا ممکن است بشر سیاستی بهتر از سیاست الهیّه تأسیس کند این ممکن نیست پس باید متابعت سیاست او کنیم همین طور که خدا با جمیع به محبّت و مهربانی معامله میفرماید ما نیز محبّ و مهربان بعموم باشیم خلاصه حضرت بهآءاللّه اساس صلح عمومی نهاد و ندای وحدت عالم انسانی بلند فرمود تعالیم صلح و سلام را در شرق منتشر ساخت و در این خصوص الواح بجمیع ملوک نوشت و کل را تشویق کرد و بکل اعلان فرمود که عزّت عالم انسانی در صلح و سلام است و این قضیّه بدایتش شصت سال پیش واقع و بسبب اینکه امر بتعالیم صلح فرمود ملوک شرق مخالفت او نمودند زیرا منافی خیال و منفعت خویش تصوّر کردند هر نوع اذیّتی بر او وارد نمودند ضرب و حبس شدید وارد ساختند و سرگون ببلاد بعیده کردند آخر در قلعه‌ئی او را حبس نمودند و بر ضدّ دوستان او برخاستند و برای این مسئله یعنی ترک تقالید وهمیّه و وحدت انسانی و صلح و اتّحاد خون بیست‌هزار نفر را ریختند چه خاندانها را که پریشان نمودند چه نفوس را که قتل و غارت کردند لکن دوستان بهآءاللّه ابداً فتور نیاوردند و الی‌الآن به دل و جان در نهایت سعی میکوشند که ترویج صلح و اتّفاق نمایند و بالفعل بر این امر خطیر قائمند جمیع طوائف که تعالیم بهآءاللّه را قبول نمودند همه حامی صلح عمومی هستند و مروّج وحدت عالم انسانی نهایت محبّت را بنوع بشر دارند زیرا میدانند که جمیع بندگان یک خداوندند و کل از جنس واحد و سلالۀ واحده نهایت بعضی جاهلند باید تربیت شوند مریضند باید معالجه گردند اطفالند باید تعلیم و آداب آموخت طفل را نباید دشمن گیرد مریض را نباید مبغوض داشت باید معالجه کرد و نادانان را باید تعلیم و تربیت نمود لهذا اسّ اساس ادیان الهی الفت و محبّت بشر است اگر دین الهی سبب بغض و عداوت بود آن دین الهی نیست زیرا دین باید سبب ارتباط باشد سبب ترویج الفت و یگانگی شود امّا هر چیزی مجرّد دانستن کفایت نکند جمیع میدانیم عدالت خوب است لکن قوّۀ اجرائیّه لازم مثلاً اگر بدانیم معبد ساختن خوب است باین دانستن بوجود نمیآید باید ارادۀ ساختن نمود و بعد ثروت لازم مجرّد دانستن کفایت نکند ما جمیع میدانیم صلح خوب است سبب حیات است لکن محتاج ترویج و عملیم امّا چون این عصر عصر نورانیست و استعداد صلح حاصل لابدّ بر این است این افکار منتشر شود و بدرجۀ اجرا و عمل آید یقین است زمان حامیان صلح می‌پرورد در جمیع اقالیم عالم حامی صلح موجود و چون من به امریکا آمدم دیدم جمعی همه حامی صلحند و اهالی در نهایت استعداد و حکومت امریکا در نهایت عدالت و مساوات بین بشر جاری است لهذا من آرزویم چنان است که اوّل پرتو صلح از امریکا بسایر جهات برافتد اهالی امریک بهتر از عهده برآیند زیرا مثل سائرین نیستند اگر انگریز بر این امر برخیزد گویند بجهت منافع خویش مبادرت باین امر نموده اگر فرانسه قیام نماید گویند بجهت محافظت مستعمرات خود برخاسته اگر روس اعلان کند گویند برای مصالح سلطنت خود تکلّم کرده امّا دولت و ملّت امریکا مسلّم است که نه خیال مستعمراتی دارند نه در فکر توسیع دایرۀ مملکت هستند و نه در صدد حمله بسایر ملل و ممالک پس اگر اقدام کنند مسلّم است که منبعث از همّت محض و حمیّت و غیرت صرف است هیچ مقصدی ندارند باری مقصد من این است که شما این علم را بلند نمائید زیرا شما سزاوارترید در جمیع بلاد استعداد موجود است و فریاد صلح عمومی بلند زیرا مردم به تنگ آمده‌اند دول هر سالی مبلغی بر مصارف جیش میافزایند لهذا مردم خسته‌اند الآن زیر زمین اروپا پر از آلات و ادوات شرّ است نزدیک است موادّ جهنّمیّه بنیان عالم انسانی را براندازد باری اعظم سبب صلح اساس ادیان الهی است اگر سوء تفاهم بین ادیان از میان برود ملاحظه مینمائید که جمیع حامی صلحند و مروّج وحدت عالم انسانی زیرا اساس کل یکی است و آن حقیقت است و حقیقت تعدّد و تجزّی قبول نکند مثلاً حضرت موسی ترویج حقیقت نمود حضرت مسیح مؤسّس حقیقت بود حضرت محمّد حامی حقیقت بود جمیع انبیا نور حقیقت بودند حضرت بهآءاللّه علم حقیقت بلند نمود ترویج صلح عمومی و وحدت عالم انسانی فرمود در حبس و زندان آنی آرام نیافت تا در شرق علم صلح را بلند فرمود نفوسی که تعالیم او را قبول نمودند جمیع حامی صلح‌اند جان و مال خود را انفاق مینمایند همین طور که امریکا در ترقّیات مادّیّه شهرۀ آفاق است و در ترویج صنایع و بذل همّت مشهور و معروف باید در نشر صلح عمومی نیز نهایت غیرت نمایند تا مؤیّد شوند و این امر خطیر از اینجا بسائر جهات سرایت نماید من در حقّ شما دعا میکنم که موفّق و مؤیّد شوید

BRL_DAK ABU0030

Add range:
من از مملکت بعیدۀ شرق میآیم مملکتی که همیشه نور آسمان در آن طلوع نموده مملکتی که مظاهر مقدّسه از آن ظاهر شده که محلّ ظهور قدرت الهیّه بوده و مراد و مقصدم این است که بلکه انشآءاللّه ارتباطی مابین شرق و غرب حاصل شود محبّت الهیّه جهتین را احاطه کند نورانیّت الهیّه هر دو اقلیم را روشن نماید نفحات روح القدس جمیع را زنده کند لهذا تضرّع بدرگاه الهی میکنم که این شرق و غرب را یک اقلیم فرماید و این ادیان را یک دین نماید این نفوس را یک نفس کند جمیع بمنزلۀ انوار یک شمس و امواج یک دریا گردند جمیع درختان یک بوستان شوند و کل اوراق و ازهار یک گلستان گردند حقیقت الوهیّت وحدت محض است و مقدّس و منزّه از ادراک کائنات زیرا ادراک کائنات محدود و حقیقت الوهیّت نامحدود چگونه محدود میتواند احاطه بغیر محدود نماید ما فقر محضیم و حقیقت الوهیّت غناء صرف فقر بحت چگونه احاطه بغناء مطلق کند ما عجز صرفیم و حقیقت الوهیّت قدرت محض عجز صرف چگونه تواند بقدرت محض پی‌برد کائناتی که مرکّب از عناصرند و همیشه در انقلاب و انتقال از حالی بحال چگونه میتوانند که تصوّر حقیقت را بکنند که حیّ قیّوم و قدیم است یقین است که عاجزند زیرا چون در کائنات نظر میکنیم می‌بینیم که تفاوت مراتب مانع از ادراک است هر رتبۀ مادون ادراک رتبۀ مافوق نتواند مثلاً جماد هر قدر صعود کند ادراک عالم نبات نکند و نبات هرچند ترقّی کند حقیقت حیوان را ادراک نکند و از عالم سمع و بصر خبر نگیرد حقیقت حیوان هر قدر ترقّی کند از حقیقت انسان خبر نگیرد و قوّۀ عقلیّۀ انسان را درک نتواند پس معلوم شد که تفاوت مراتب مانع از ادراک است و هر رتبۀ مادون ادراک رتبۀ مافوق را نتواند دقّت نمائید که این گل هرچند ظریف است لطیف است معطّر است در عالم نبات بدرجۀ کمال است امّا ادراک حقیقت انسان را نمیکند سمع و بصر عالم انسان را تصوّر نتواند عقل و ادراک انسان را تحقّق ننماید از عالم انسان خبر ندارد و حال آنکه هر دو حادث ولی تفاوت مراتب سبب عدم ادراک است زیرا رتبۀ انسان بلند و رتبۀ نبات پست است پس چگونه میتواند حقیقت بشریّه ادراک حقیقت الوهیّت نماید چگونه میتواند انسان محدود ربّ غیر محدود را ادراک کند شبهه‌ئی نیست که نتواند بتصوّر انسان نیاید زیرا آنچه بتصوّر انسان آید آن محدود است و حقیقت الهیّه نامحدود ولی آن حقیقت الوهیّت افاضۀ وجود بر جمیع کائنات فرموده مواهب او در عالم انسانی ظاهر انوار او در عالم وجود مانند آفتاب منتشر چون آفتاب را ملاحظه میکنید انوار و حرارتش بر جمیع اشیاء تابیده همین طور انوار شمس حقیقت بر کل تابیده نورش یکیست حرارتش یکیست فیضش یکیست و بر جمیع کائنات تابیده ولکن مراتب کائنات متعدّد است استعدادشان متفاوتست هر یک بقدر استعداد خویش از آفتاب استفاضه دارد سنگ سیاه پرتوی از آفتاب دارد اشجار پرتوی از آفتاب دارد حیوانات پرتوی از آفتاب دارد و بحرارت آفتاب تربیت شده آفتاب یکی است فیض یکیست ولی نفوس کاملۀ بشریّه مثل آئینه شمس بتمام قوّت در او اشراق نموده و کمالات آفتاب در آن ظاهر و آشکار میشود حرارت و ضیاء آفتاب در آن هویداست بتمامه حکایت از آفتاب میکند این مرایا مظاهر مقدّسه هستند که از حقیقت الوهیّت حکایت میکنند مانند آفتابی که در مرآت ظاهر است و صورت و مثال آفتاب آسمانی در مرایا ظاهر است همین طور صورت و مثال شمس حقیقت در مرآت حقیقی مظاهر مقدّسه ظاهر و آشکار این است که حضرت مسیح میگوید الأب فی الابن مراد این است که آن آفتاب حقیقت در این مرآت ظاهر و آشکار است امّا مقصد این نیست که آفتاب از آسمان تنزّل کرده و آمده در این آئینه جای گرفته زیرا حقیقت الوهیّت را صعود و نزولی نیست دخول و خروجی نیست مقدّس و منزّه از زمان و مکان است همیشه در مرکز تقدیس است زیرا تغییر و تبدیلی از برای حقیقت الوهیّت نیست تغییر و تبدیل و انتقال از حالی بحالی از خصائص حقیقت حادثه است در وقتی که در بلاد شرق اختلاف شدید بود و نزاع و جدال عظیم مذاهب و ملل با یکدیگر جنگ و جدال داشتند اجناس مختلفه با یکدیگر در بحث و نزاع بود در همچو وقتی حضرت بهآءاللّه از افق شرق ظاهر گشت و اعلان وحدت فیوضات الهیّه و وحدت انسانیّه فرمود که جمیع بشر بندگان یک خداوندند و جمیع از فیض ایجاد الهی وجود یافته خداوند بجمیع مهربان است و جمیع را می‌پرورد بهر جنس باشد بهر نوعی بهر ملّتی مهربان است جمیع را رزق میدهد جمیع را می‌پروراند جمیع را حفظ میکند و با جمیع با الطاف معامله مینماید مادام که خدا بکل مهربان است ما چرا نامهربان باشیم مادام خدا با کل باوفاست ما چرا بیوفا باشیم مادام خدا با کل برحمت معامله میکند ما چرا به قهر و غضب معامله کنیم این است سیاست الهیّه البتّه اعظم از سیاست بشریّه است زیرا بشر هر قدر عاقل باشد ممکن نیست که سیاست او اعظم از سیاست الهی باشد پس ما باید متابعت سیاست الهیّه کنیم جمیع ملل و خلق را دوست داشته باشیم بجمیع مهربان باشیم و جمیع را برگ و شکوفه و ثمر یک درخت دانیم زیرا جمیع از سلالۀ یک خاندان از اولاد یک آدم امواج یک دریا جمیع سبزۀ یک چمن جمیع در پناه یک خدا نهایت این است که یکی علیل است باید معالجه نمود جاهل است باید تعلیم کرد در خواب است باید بیدار کرد بیهوش است باید هوشیار نمود وحدت عالم انسان را اعلام کرد و همچنین وحدت ادیان را زیرا جمیع ادیان الهیّه اساسش حقیقت است و حقیقت تعدّد قبول نکند حقیقت یکیست اساس جمیع انبیاء الهی حقیقت است اگر حقیقت نباشد باطل است و چون اساس حقیقت است لهذا بنیان ادیان الهی یکیست نهایت اینست که تقالیدی بمیان آمده آداب و رسوم و زوائدی پیدا شده این تقالید از انبیا نیست این حادث است بدعت است و چون این تقالید مختلف است سبب اختلاف ادیان شده امّا اگر ما این تقالید را دور بیندازیم و حقیقت اساس ادیان الهی تحرّی کنیم یقین است که متّحد میشویم و همچنین وحدت نوع را اعلام نمود که نساء و رجال کل در حقوق مساوی بهیچ وجه امتیازی در میان نیست زیرا جمیع انسانند فقط احتیاج بتربیت دارند اگر نساء مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه‌ئی نیست که امتیازی نخواهد ماند زیرا عالم انسانی مانند طیور محتاج بدو جناح است یکی اناث و یکی ذکور مرغ با یک بال پرواز نتواند نقص یک بال سبب وبال بال دیگر است عالم بشر عبارت از دو دست است چون دستی ناقص ماند دست کامل هم از وظیفۀ خویش بازماند خدا جمیع بشر را خلق کرده جمیع را عقل و دانش عنایت فرموده جمیع را دو چشم و دو گوش داده دو دست و دو پا عطا کرده در میان امتیازی نگذارده است لهذا چرا باید نساء از رجال پست‌‌تر باشند عدالت الهی قبول نمیکند عدل الهی کل را مساوی خلق فرموده در نزد خدا ذکور و اناثی نیست هر کس قلبش پاکتر عملش بهتر در نزد خدا مقبولتر خواه مرد باشد خواه زن چه بسیار زنان پیدا شده‌اند که فخر رجال بوده‌اند مثل حضرت مریم که فخر رجال بود و مریم مجدلیّه غبطۀ رجال بود مریم امّ یعقوب قدوۀ رجال بود آسیه دختر فرعون فخر رجال بود سارا زن ابراهیم فخر رجال بود و همچنین امثال آنها بسیار است حضرت فاطمه شمع انجمن نساء بود حضرت قرّة‌العین کوکب نورانی روشن بود در این عصر الیوم در ایران زنانی هستند که فخر رجالند عالمند شاعرند واقفند و در نهایت شجاعت هستند تربیت نساء اعظم و اهمّ از تربیت رجال است زیرا این دختران روزی مادران شوند و اطفال را مادر تربیت میکند اوّل معلّم اطفال مادرانند لهذا باید در نهایت کمال و علم و فضل باشند تا بتوانند پسران را تربیت کنند و اگر مادران ناقص باشند اطفال نادان و جاهل گردند همین طور حضرت بهآءاللّه وحدت تربیت را اعلان نموده که بجهت اتّحاد عالم انسانی لازم است که جمیع بشر یک تربیت شوند رجالاً و نسآءً دختر و پسر تربیت واحد گردند و چون تربیت در جمیع مدارس یک نوع گردد ارتباط تامّ بین بشر حاصل شود و چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد وحدت رجال و نساء اعلان گردد و بنیان جنگ و جدال برافتد و بدون تحقّق این مسائل ممکن نیست زیرا اختلاف تربیت مورث جنگ و نزاع مساوات حقوق بین ذکور و اناث منع حرب و قتال است زیرا نسوان راضی به جنگ و جدال نشوند این جوانان در نزد مادران خیلی عزیزند هرگز راضی نمیشوند که آنها در میدان قتال رفته و خون خود را بریزند جوانی را که بیست سال مادر در نهایت زحمت و مشقّت تربیت نموده آیا راضی خواهد شد که در میدان حرب پاره‌پاره گردد هیچ مادری راضی نمیشود ولو هر اوهاماتی بعنوان محبّت وطن و وحدت سیاسی وحدت جنس وحدت نژاد و وحدت مملکت اظهار دارند و بگویند که این جوانان باید بروند و برای این اوهامات کشته شوند لهذا وقتی که اعلان مساوات بین زن و مرد شد یقین است که حرب از میان بشر برداشته خواهد شد و هیچ اطفال انسانی را فدای اوهام نخواهند کرد و از جملۀ تعالیمی که حضرت بهآءاللّه اعلان کرد این بود که باید دین مطابق عقل باشد مطابق با علم باشد علم تصدیق دین نماید و دین تصدیق علم و هر دو بیکدیگر ارتباط تامّه یابند این اصل حقیقت است و امّا اگر مسئله‌ئی از مسائل دینی مخالف عقل باشد مخالف علم باشد آن وهم محض است چه‌ قدر از این دریاهای اوهام در قرون ماضیه موج زد اوهامات ملّت رومان را ملاحظه کنید که اساس دین آنها بود اوهامات ملّت یونان را ملاحظه نمائید که اساس دین آنها بود و اوهامات مصریان را ملاحظه کنید که اساس دین آنها بود اینها جمیع مخالف عقل مخالف علم لهذا حال واضح و آشکار گردید که اوهام بود ولی در زمانشان در نهایت تمسّک بودند مثلاً مصریان قدما چون در نزد آنها ذکر صنمی از اصنام آنها میشد در پیش چشمشان معجزه‌ئی مجسّم و حال آنکه یک پارچه سنگ بود پس ما باید از اوهامات بگذریم تحرّی حقیقت کنیم آنچه را که دیدیم مطابق حقیقت است قبول نمائیم و آنچه را علم تصدیق نمیکند عقل قبول نمیکند حقیقت نیست تقالید است این تقالید را باید دور بیندازیم و تمسّک بحقیقت نمائیم و دینی را که مطابق عقل و علم است قبول کنیم و چون چنین شود بکلّی اختلاف نماند و جمیع عائلۀ واحده ملّت واحد جنس واحد وطن واحد سیاست واحد احساسات واحده و تربیت واحده گردیم پروردگارا آمرزگارا این بندگان را پناه توئی واقف اسرار و آگاه توئی جمیع ما عاجزیم و تو مقتدر و توانا جمیع ما گنه‌کاریم و توئی غافر الذّنوب و رحیم و رحمن پروردگارا نظر بقصور ما منما به فضل و موهبت خویش معامله کن خطاء ما بسیار است ولی بحر رحمت تو بیپایان عجز ما بسیار است ولکن تأیید و توفیق تو آشکار پس تأیید ده و توفیق بخش و ما را بآنچه سزاوار درگاه تست موفّق نما دلها را روشن کن و چشمها را بینا نما و گوشها را شنوا کن مردگان را زنده فرما و مریضان را شفا بخش فقیران را غنی نما و خائفان را امنیّت بخش و ما را در ملکوت خویش قبول نما و بنور هدایت روشن کن توئی مقتدر توئی توانا توئی کریم توئی رحمن و توئی مهربان

BRL_DAK ABU0041

Add range:
از احساسات جناب رئیس نهایت خشنودی را دارم و همچنین از احساسات وکیلۀ ایشان نهایت سرور را دارم بجهت اینکه مقاصدمان یکیست و آرزویمان یکیست آرزوی ما وحدت عالم انسانیست و مقصد ما صلح عمومی پس در مقصد و آرزو متّحدیم و در عالم وجود مسائلی از این دو مسئله مهم‌تر نمیشود زیرا وحدت عالم انسانی سبب عزّت نوع بشر است و صلح عمومی سبب آسایش جمیع من علی الأرض لهذا در این دو مقصد متّحدیم و اعظم از این مقاصد نه لهذا امیدوارم که بین بهائیان و تئوزوفیها نهایت الفت و محبّت حاصل شود بجهت اینکه مقاصد هر دو یکیست و آرزوی هر دو یکیست در احساسات روحانیّه مشترکند و در توحید ملکوت الهی متّفقند الیوم یک قوّۀ عظیمه‌ئی لازم تا این مقاصد جلیله مجری گردد شماها میدانید که امر صلح اکبر خیلی امر عظیمی است و جمیع قوای آفاق امروز ضدّ استقرار این امر این ملل چنان گمان میکنند که حرب سبب سرور است و چنان گمان میکنند که تفرقه سبب عزّت است بگمان اینکه اگر ملّتی بر ملّتی هجوم آرد و فتح و فتوح نماید و مملکت و دولتی را مغلوب کند این سبب ترقّی آن ملّت و دولتست و حال آنکه این خطاء محض است ملل را میتوان قیاس بر افراد عائله کنیم عائله متشکّل از افراد است و هر ملّتی نیز متشکّل از افراد و اشخاص و اگر جمیع ملل را جمع کنید یک عائلۀ عظیمه گردد و این واضح است که نزاع و جدال بین افراد یک عائله سبب خرابیست همین نوع جنگ و حرب مابین ملل مورث انهدام عظیم است خلاصۀ کلام جمیع کتب الهی و جمیع انبیاء الهی و جمیع عقلاء بشر جمیعاً متّحد و متّفق بر آنند که جنگ سبب خرابیست و صلح سبب آبادی کلّ متّفقند که جنگ بنیان انسانی براندازد ولی یک قوّتی عظیمه لازم که این صلح را اجرا نماید و این حرب را منع کند و وحدت عالم انسانیرا اعلان کند زیرا مجرّد علم بشیء کفایت نمیکند انسان اگر بداند غنا خوب است غنی نمیشود انسان اگر بداند که علم ممدوح است عالم نمیشود انسان اگر بداند عزّت مقبول است عزیز نمیشود و علی هذا القیاس دانستن سبب حصول نیست کراراً بگوئیم از دانستن خوبی صحّت انسان صحّت نمییابد بلکه معالجه لازم دارد استعمال ادویه لازم دارد حکیم حاذق لازم دارد که مطّلع بر جمیع اسرار امراض باشد و مطّلع بر جمیع معالجات باشد و حکمت تام دستورالعمل دهد تا صحّت کامل حاصل گردد مجرّد بدانیم که صحّت خوب است صحّت حاصل نمیشود قوّت و عمل لازم است دیگر آنکه حصول هر شیئی مشروط بسه چیز است اوّل دانستن دوم اراده سوّم عمل در تحقّق هر مسئله‌ئی جمیع این سه ٣ چیز لازم اوّل تصوّر خانه است بعد ارادۀ ساختن بعد عمل و عمل موکول بقوّۀ ثروت آنوقت امید حاصل گردد لهذا ما محتاج یک قوّۀ عظیمه هستیم که سبب اجرای امیدها شود و این واضح است که بقوای مادّیّه این مقصد و آمال حاصل نمیشود اگر بگوئیم بقوّۀ جنسیّت حاصل میشود اجناس مختلفند اگر بگوئیم بقوّۀ وطنیّت میشود اوطان مختلف است و اگر بگوئیم اتّحاد وحدت عالم انسان و صلح عمومی بقوّۀ سیاسی میشود سیاسیّات ملوک مختلف است زیرا منافع دول و ملل مختلف است و اگر بگوئیم بقوّۀ تقالید دینیّه این وحدت عالم انسانی تأسیس گردد این تقالید مختلف است پس واضح شد که جمیع اینها مختلف و محدود است و ممکن نیست جز بقوّۀ معنویّه و قوّۀ روحانیّه و فتوحات الهیّه و نفثات روح القدس که در این قرن عظیم جلوه نموده جز باین ممکن نیست والّا این مقصد در حیّز قوّه میماند بحیّز فعل نخواهد آمد ملاحظه کنید در تاریخ چه چیز سبب اتّحاد امم شد چه چیز سبب تعدیل اخلاق عمومی شد چه چیز سبب ترقّی جمیع بشر شد اگر بتدقیق و تحقیق در جمیع تواریخ ملاحظه کنیم می‌بینیم که اساس اتّحاد و اتّفاق همیشه ادیان الهی بوده و اعظم سبب بجهت وحدت بشر بوده است یعنی اساس ادیان الهی نه تقالیدی که الآن در دست ناس است زیرا این تقالیدی که الآن در دست است بکلّی مباین یکدیگر است لهذا سبب نزاع است سبب حرب است سبب بغض است سبب عداوتست ولی مقصد ما اساس ادیان الهی است حال به‌بینیم اساس ادیان الهی چه چیز است اوّل اساس وحدت ایجاد است دوم وحدت اجناس است سوّم وحدت اوطان است چهارم وحدت سیاست است یعنی امتیازات شخصی و امتیاز جنسی امتیاز وطنی امتیاز سیاسی نماند مثلاً ملاحظه فرمائید که حضرت مسیح ظاهر شد امم مختلفه را جمع کرد ملل متحاربه صلح داد ترویج وحدت عالم انسانی کرد ملّت رومان که ملّت قاهره بود ملّت یونان که ملّت فلسفه بود ملّت مصر که ملّت تمدّن بود و سائر ملل مثل سریان و آشوریان و کلدانیان و غیره را جمع نموده اینها در نهایت اختلاف و جدال و نزاع بودند حضرت مسیح این اقوام مختلفه را جمع کرد و تباین و نزاع و جدال را از میان برداشت این کار را بقوّۀ جنسیّه نکرد بقوّۀ وطنیّه نکرد بقوّۀ سیاسیّه نکرد بلکه بقوّۀ الهیّه کرد بقوّۀ روح القدس مجری داشت لهذا جز باین وسائط امکان ندارد والّا همین تخالف و تنازع الی‌الأبد باقی خواهد ماند ولی بخاطر خطور نماید که چون تحقّق این امور عظیمه منوط بقوّۀ الهیّه و مشروط بنفثات روح القدس و فیوضات ربّانیّه است این را از کجا بیاوریم فی‌الحقیقه این سؤال بخاطر میآید لهذا ما همین قدر میگوئیم که این خدا خدای قدیم است خدای تازه نیست سلطنت خدا سلطنت قدیم است سلطنت جدید نیست این سلطنت سلطنت ششهزارساله نیست این کون نامتناهی را نگاه کنید این دستگاه باین عظمت و این سلطنت باین شوکت کار چند قرون نیست اسماء و صفات الهی قدیم است و نفس اسماء و صفات الهی مستدعی وجود کائنات است مستدعی خلقت است مستدعی جمیع حقائق کونیّه است خدا را خالق گوئیم بسیار خوب خالقیّت بوجود مخلوق منوط اگر مخلوق نباشد خالقیّت خدا چگونه تحقّق یابد میگوئیم رازق است اگر رزق ندهد چگونه رازق است می‌گوئیم ربّ است اگر مربوب نباشد چگونه ربّ است پس خدا خالق از قدیم است رازق از قدیم است ربّ از قدیم است و از قدیم مخلوق داشته از قدیم مرزوق داشته و از قدیم مربوب داشته پس هیچ شبهه نماند که سلطنت الهی قدیم است سلطنت رعیّت میخواهد لشکر میخواهد خزائن و دفائن میخواهد وزرا و وکلا میخواهد میشود پادشاهی تصوّر نمود بدون مملکت بدون رعیّت بدون لشکر بدون وزرا آنان که میگویند وقتی بوده که خدا نه خلقی داشته نه لشکری داشته نه رعیّتی داشته فی‌الحقیقه خدا را عزل می‌کنند یعنی تازه منصوب شده تازه سریر سلطنت تأسیس نموده طفل شیرخوار چنین چیز نمیگوید لهذا خداوند باریتعالی همیشه خالق بوده رازق بوده محیی بوده سمیع و بصیر بوده همچنین که ذات الهی قدیم است فیض الهی نیز قدیم است و فیوضات او من علی الأرض را احاطه نموده خداوند چون من حیث الذّات نامحدود است من حیث الأسمآء و الصّفات نیز غیر محدود حقیقت الوهیّت چون نامحدود است فیض او نیز نامحدود الوهیّت او قدیم است نهایتی ندارد کمالات او قدیم است نهایتی ندارد ربوبیّت او قدیم است نهایتی ندارد پس همان قسم که نفثات روح القدس در پیش بر عالم وجود فیض بخشید همین قسم فیض روح القدس او مستمرّ است انتهائی ندارد نمیتوانیم بگوئیم که فیض او بآخر رسیده است اگر بگوئیم فیض او منتهی میشود الوهیّت او منتهی میشود فیض آفتاب و حرارت آفتاب ابدی است و سرمدیست و اگر روزی بیاید که فیض و حرارت آفتاب منقطع گردد آفتاب در ظلمت ماند زیرا شمس بدون حرارت و ضیا شمس نیست تاریکی است پس اگر بخواهیم فیوضات الهی را محدود کنیم خود خدا را محدود کرده‌ایم باری مطمئن بفضل و عنایت حقّ باشید مستبشر ببشارات الهی باشید آنخدائیکه بر امم سابقه بفضل و رحمانیّتش معامله کرد آنخدائیکه در ازمنۀ قدیمه روح الهی بخشید آنخدائیکه فیض ابدی عطا فرمود همانخدا در هر زمان در هر وقت مقتدر است که عالم انسانیرا مهبط انوار ملکوت نماید لهذا امیدوار باشید آنخدائیکه از پیش داده حالا هم میتواند بدهد و در هیکل انسان صورت و مثال خویش ظاهر نماید آنخدائیکه نفحۀ روح القدس دمید حال هم قادر است بدمد و خواهد دمید فضل او انقطاعی ندارد این روح همیشه ساریست این فیض الهی است و فیض الهی جائز نیست که منقطع شود ملاحظه کنید که آیا هیچ ذرّات جزئیّه را توان محدود کرد زیرا در هیچ نوعی از انواع کائنات فی‌الحقیقه محدودیّت جائز نه آیا میتوانید بگوئید که این طبقه منتهی شد و طبقۀ دیگر نیست دریا منتهی باین دریا شد بعد دریائی نیست باران منتهی باین باران شد بعد از این بارانی نیست اشراق شمس منتهی شد و بعد از این اشراق شمس نیست ممکن است این استغفراللّه وقتی که می‌بینیم در کائنات جمادیّه فیض الهی مستمرّ است پس چگونه توان گفت که آن فیض ربّانی آن قوّۀ روح القدس آن فیوضات ابدی منقطع شد این واضح است که حقائق فیوضات الهیّه اعظم از جماد است بعد از آنکه جسد نوع انسان مستمرّ البتّه روح حقیقت نیز مستمرّ زیرا ممکن نیست که جسد نوع مستمرّ باشد و حقیقت و روح مستمرّ نباشد من خدا را شکر میکنم که در میان همچنین جمع محترمی خود را می‌بینم که احساسات روحانیّه دارند تحرّی حقیقت مینمایند نهایت آرزویشان صلح عمومیست مقصدشان خدمت بعالم انسانیست چون نظر در کائنات میکنیم ملاحظه میشود که هر شیئی از اشیاء در جمیع مراتب سیر دارد مثلاً مادّۀ اثیریّه در جمیع کائنات سریان دارد در هر جا تموّجی حاصل شود نظر از تموّج آن متأثّر میشود روشنائی می‌بیند همین طور فیوضات الهیّه در جمیع کائنات سریان دارد و اوّلی نداشته و آخری نخواهد داشت در هر مقامی استعدادی حاصل شود آن فیض نامتناهی جلوه نماید پس امیدوار باشیم که بعون و عنایت الهی بتوانیم که این روح حیات را در جمیع کائنات جاری نمائیم جمیع بشر را باین فیض زنده کنیم تا عالم انسانی عالم الهی گردد و عالم ناسوت مرآت عالم لاهوت شود و فضائل و خصائل عالم انسانی جلوه نماید و صورت و مثال الهی در این هیکل پرده برافکند و من نهایت تشکّر و رضایت را از حضرت رئیس دارم و شما از قبل من احترامات فائقه ابلاغ نمائید امیدوارم که کلّ برضای الهی موفّق شوید و همین از احساسات شما و از احساسات نفوس حاضره بینهایت مسرورم و از خدا همیشه از برای کلّ تأیید و توفیق می‌طلبم

Public address given at Church of the Messiah on 1912-Sep- ABU0052

Add range:

هواللّه

خداوند عالم جمیع را از تراب خلق فرموده جمیع را از یک عناصر خلق کرده کل را از یک سلاله خلق نموده جمیع را در یک زمین خلق کرده و در ظلّ یک آسمان خلق نموده و در جمیع احساسات مشترک خلق فرموده هیچ تفاوتی نگذاشته جمیع را یک‌سان خلق کرده جمیع را رزق میدهد جمیع را می‌پروراند جمیع را حفظ میفرماید بجمیع مهربان است در هیچ فضل و رحمتی تفاوتی بین بشر نگذاشته انبیا را مبعوث فرموده تعالیم الهی فرستاده و آن تعالیم الهی سبب الفت بین بشر است سبب محبّت بین قلوب است اعلان وحدت عالم انسانی فرموده آنچه را موانع اتّحاد است مذمّت میفرماید و هر چه سبب اتّفاق و اتّحاد است مدح مینماید جمیع بشر را بر اتّحاد در جمیع مراتب تشویق میفرماید جمیع انبیای الهی بجهت محبّت بین بشر مبعوث شدند جمیع کتب الهی بجهت اتّحاد عالم انسانی نازل شده جمیع انبیا خادم حقیقت بودند و تعالیمشان جمیع حقیقت و حقیقت یکی است تعدّد قبول نکند لهذا اساس ادیان الهی جمیعاً یکی است لکن با وجود این نهایت اسف است که تقالیدی بمیان آمده که ابداً دخلی باساس تعالیم انبیا ندارد چون این تقالید مختلف است لهذا سبب اختلاف شده و بین بشر نزاع و جدال حاصل گشته و حرب و قتال بمیان آمده که بنیان الهی را خراب میکنند مانند حیوانات درّنده یک‌دیگر را میکشند خانمان یک‌دیگر را خراب مینمایند مملکت یک‌دیگر را ویران میکنند خدا انسان را بجهت محبّت خلق فرموده بعالم انسانی تجلّی محبّت نموده سبب اتّحاد کائنات محبّت بوده جمیع انبیا مروّج محبّت بوده‌اند حالا انسان مقاومت رضای الهی میکند بآنچه مخالف رضای الهی است عمل مینماید لهذا از بدایت تاریخ تا بحال عالم راحت ننموده همیشه حرب و قتال بوده همیشه قلوب از هم‌دیگر متنفّر بوده و بآنچه مخالف رضای الهیست عاملند هر محارباتی که واقع و خونریزیهائی که شده یا منبعث از تعصّب دینی بوده یا منبعث از تعصّب جنسی بوده یا منبعث از تعصّب وطنی بوده یا منبعث از تعصّب سیاسی لهذا عالم انسانی همیشه در عذاب است در شرق تعصّب بسیار بود زیرا آزادی نبود چنان تعصّب بود که بهیچ وجه آرامی نداشت ظلمت تقالید احاطه کرده بود جمیع طوائف و ادیان و اجناس در نهایت عداوت و نزاع بودند در همچو وقتی حضرت بهآءاللّه ظاهر شد اعلان وحدت عالم انسانی فرمود که جمیع خلق بندگان خداوندند و جمیع ادیان در ظلّ رحمت یزدان خدا بجمیع مهربان است جمیع را دوست میدارد جمیع انبیا در نهایت الفت بودند کتب آسمانی تأیید یک‌دیگر مینماید با وجود این چرا باید بین بشر نزاع و جدال باشد مادام جمیع بشر خلق یک خداوندند و جمیع اغنام در ظلّ یک چوپان یک چوپان کل را اداره میکند پس باید گوسفندان الهی با یک‌دیگر در کمال الفت باشند اگر یکی جدا شود او را بیاورند و همراه نمایند نهایت این است بعضی نادانند باید دانا نمود ناقص هستند باید کامل نمود علیل هستند باید شفا داد کورند باید بینا کرد

ثانیاً حضرت بهآءاللّه اعلان فرمود که دین باید سبب الفت و محبّت باشد اگر دین سبب عداوت شود نتیجه ندارد بیدینی بهتر است زیرا سبب عداوت و بغضاء بین بشر است و هر چه سبب عداوت است مبغوض خداوند است و آنچه سبب الفت و محبّت است مقبول و ممدوح اگر دین سبب قتال و درّندگی شود آن دین نیست بیدینی بهتر از آن است زیرا دین بمنزلۀ علاج است اگر علاج سبب مرض شود البتّه بی‌علاجی بهتر است لهذا اگر دین سبب حرب و قتال شود البتّه بیدینی بهتر است

ثالثاً دین باید مطابق علم و عقل باشد اگر مطابق علم و عقل نباشد اوهام است زیرا خدا عقل بانسان داده تا ادراک حقائق اشیاء کند حقیقت بپرستد اگر دین مخالف علم و عقل باشد ممکن نیست سبب اطمینان قلب شود چون سبب اطمینان نیست اوهام است آن را دین نمیگویند لهذا باید مسائل دینیّه را با عقل و علم تطبیق نمود تا قلب اطمینان یابد و سبب سرور انسان شود

رابعاً تعصّب دینی تعصّب مذهبی تعصّب وطنی و تعصّب سیاسی هادم بنیان انسانی است اوّلاً دین یکی است زیرا ادیان الهی حقیقت است حضرت ابراهیم ندا بحقیقت کرد حضرت موسی اعلان حقیقت نمود حضرت مسیح تأسیس حقیقت فرمود حضرت رسول ترویج حقیقت نمود جمیع انبیا خادم حقیقت بودند جمیع مؤسّس حقیقت بودند جمیع مروّج حقیقت بودند پس تعصّب باطل است زیرا این تعصّبات مخالف حقیقت است امّا تعصّب جنسی جمیع بشر از یک عائله‌اند بندگان یک خداوندند از یک جنسند تعدّد اجناس نیست مادام همه اولاد آدمند دیگر تعدّد اجناس اوهام است نزد خدا انگلیزی نیست فرنساوی نیست ترکی نیست فرسی نیست جمیع نزد خدا یک‌سانند جمیع یک جنسند این تقسیمات خدا نکرده بشر کرده لهذا مخالف حقیقت است و باطل است هر یک دو چشم دارد دو گوش یک سر دارد دو پا در میان حیوانات تعصّب جنسی نیست در میان کبوتران این تعصّب نیست کبوتر شرق با کبوتر غرب آمیزش کند گوسفندان همه یک جنسند هیچ گوسفندی بدیگری نمیگوید تو گوسفند شرقی هستی من غربی هر جا باشند با هم آمیزش نمایند کبوتر شرق اگر بغرب بیاید با کبوتر غرب در نهایت آمیزش است به کبوتر غرب نمیگوید تو غربی هستی من شرقی پس چیزی که حیوان قبول نمیکند آیا جائز است انسان قبول نماید و امّا تعصّب وطن همۀ روی زمین یک کره است یک ارض است یک وطن است خدا تقسیمی نکرده همه را یک‌سان خلق کرده پیش او فرقی نیست تقسیمی را که خدا نکرده چطور انسان میکند اینها اوهام است اروپا یک قطعه است ما آمده‌ایم خطوطی وهمی معیّن کرده‌ایم و نهری را حدّ قرار داده‌ایم که این طرف فرنسا و آن طرف المانیا و حال آنکه نهر برای طرفین است این چه اوهامی است این چه غفلتی است چیزی را که خدا خلق نکرده ما گمان میکنیم و سبب نزاع و قتال قرار میدهیم پس همۀ این تعصّبات باطل است و در نزد خدا مبغوض خدا ایجاد محبّت و مودّت نموده و از بندگانش الفت و محبّت خواسته عداوت نزد او مردود است و اتّحاد و الفت مقبول

خامساً از جملۀ تعالیم بهآءاللّه این است که جمیع عالم باید تحصیل معارف کنند تا سوء تفاهم از میان برخیزد جمیع بشر متّحد شوند و ازالۀ سوء تفاهم بنشر معارفست لهذا بر هر پدری لازم که اولاد را تربیت نماید اگر روزی عاجز باشد هیئت اجتماعیّه باید اعانت نماید تا معارف تعمیم یابد و سوء تفاهم بین بشر زائل گردد

سادساً آنکه نساء اسیر بودند حضرت بهآءاللّه اعلان وحدت حقوق رجال و نساء فرمود که مرد و زن هر دو بشرند و بندگان یک خداوند نزد خدا ذکور و اناث نیست هر کس قلبش پاکتر و عملش بهتر در نزد خدا مقرّبتر خواه مرد باشد خواه زن این تفاوتی که الآن مشهود است از تفاوت تربیت است زیرا نساء مثل رجال تربیت نمیشوند اگر مثل رجال تربیت شوند در جمیع مراتب متساوی شوند زیرا هر دو بشرند و در جمیع مراتب مشترک خدا تفاوتی نگذاشته

سابعاً وحدت لسان لازم است که لسانی ایجاد نمایند که جمیع بشر تحصیل آن لسان نمایند پس هر نفسی محتاج دو لسان است یکی خصوصی یکی عمومی تا جمیع بشر زبان یک‌دیگر بدانند و باین سبب سوء تفاهم بین ملل زائل شود زیرا جمیع یک خدا را می‌پرستند کل بندگان یک خداوندند سوء تفاهم سبب این اختلافات است چون زبان یک‌دیگر را بدانند سوء تفاهم نماند جمیع با هم الفت و محبّت نمایند شرق و غرب اتّحاد و اتّفاق کنند

ثامناً عالم محتاج صلح عمومی است تا صلح عمومی اعلان نشود عالم راحت نیابد لابدّ دول و ملل باید محکمۀ کبری تشکیل نمایند تا اختلافات را بآن محکمۀ کبری راجع کنند و آن محکمۀ کبری فیصل نماید مانند اختلافاتی که بین افراد است محکمه فیصل میکند همین طور اختلافات دول و ملل را محکمۀ کبری فیصل نماید تا مجالی برای قتال نماند حضرت بهآءاللّه پنجاه سال پیش بجمیع ملوک نوشت جمیع این تعالیم در الواح ملوک و الواح سائره مندرج و چهل سال پیش در هند طبع و نشر شد تا تعصّب را از میان بشر محو کرد کسانی که متابعت بهآءاللّه نموده‌اند با هم در نهایت الفت و اتّحادند چون در مجلسی وارد میشوی مسیحی یهودی زردشتی و مسلمان همه در نهایت الفت و محبّتند جمیع مذاکراتشان در بارۀ رفع سوء تفاهم است باری من چون به امریکا آمدم می‌بینم مردمانش خیلی محترم حکومت عادل و ملّت در نهایت نجابت است از خدا میخواهم که این دولت عادله و ملّت محترمه سبب شوند که اعلان صلح عمومی و وحدت عالم انسانی شود اسباب الفت ملل شوند چراغی روشن نمایند که عالم را روشنی بخشد و آن وحدت عالم انسانی و اتّحاد عمومی است امیدوارم شماها سبب شوید که علم صلح عمومی در اینجا بلند گردد یعنی دولت و ملّت امریکا سبب شوند تا عالم انسانی راحت شود رضای الهی را حاصل نمایند و الطاف الهی شرق و غرب را احاطه کند

پروردگارا مهربانا این جمع توجّه بتو دارند مناجات بسوی تو نمایند در نهایت تضرّع بملکوت تو تبتّل کنند و طلب عفو و غفران نمایند خدایا این جمع را محترم کن این نفوس را مقدّس نما انوار هدایت تابان کن قلوب را منوّر فرما نفوس را مستبشر کن جمیع را در ملکوت خود داخل فرما و در دو جهان کامران نما خدایا ما ذلیلیم عزیز فرما عاجزیم قدرت عنایت فرما فقیریم از کنز ملکوت غنی نما علیلیم شفا عنایت کن خدایا برضای خود دلالت فرما و از شئون نفس و هوی مقدّس دار خدایا ما را بر محبّت خود ثابت نما و بر جمیع خلق مهربان فرما موفّق بر خدمت عالم انسانی کن تا بجمیع بندگانت خدمت نمائیم جمیع خلقت را دوست داریم و بجمیع بشر مهربان باشیم خدایا توئی مقتدر توئی رحیم توئی غفور و توئی بزرگوار

BRL_DAK ABU0104

Add range:
ساعتی پیش جوانی اینجا آمد با او مذاکره کردیم که طبیعت کامل است یا ناقص روشن است یا تاریک آن بحث را میخواهم حالا تکمیل کنم طبیعت من حیث المجموع یعنی عالم جسمانی چون بدقّت نظر بعالم طبیعت میکنیم و بعمق و اسرارش پی‌بریم ملاحظه میشود عالم طبیعت ناقص است ظلمانیست دقّت نمائید اگر چنانچه زمینی را ترک کنیم و بحال طبیعت بگذاریم خارزار گردد علفهای بیهوده بیرون آید اگر کوهستانرا ترک کنیم اشجار بی‌ثمر بپروراند جنگل است بی‌ثمر است بی‌انتظام است پس اینعالم طبیعت تاریکست باید آن را روشن کرد روشنائیش بچه چیز است باینکه این زمینی که باقتضای طبیعت خار بیرون آورده علفهای بیهوده انبات نموده آن را شخم کنیم و تربیت نمائیم تا گلهای معطّر بروید و دانه‌های بابرکت که رزق انسانی است بروید این جنگلهائیکه بحال طبیعی و ظلمانی است فیض و برکت ندارد تربیت میکنیم درختهای بی‌ثمر را بارور مینمائیم جنگل بود بوستان میکنیم در هم بود منتظم مینمائیم اوّل ظلمانی بود چون بوستان شد نورانی گشت و همچنین اگر انسانرا بطبیعت خود ترک کنیم از حیوان بدتر میشود جاهل و نادان میماند مثل اهالی اواسط افریقا پس اینعالم ظلمانیرا هر وقت میخواهیم نورانی کنیم تربیت مینمائیم بی‌ادب باادب میشود بداخلاق خوش‌اخلاق میگردد امّا اگر بحال طبیعت بگذاریم تربیت نکنیم یقین است از حیوان بدترند نوع خود را میکشند میدرند و میخورند پس معلوم شد اگر طبیعت را بحال خود بگذاریم ظلمانیست لهذا باید انسانرا تربیت نمائیم تا این انسان ظلمانی نورانی شود و این جاهل دانا گردد بی‌ادب باادب شود ناقص کامل گردد بداخلاق خوش‌اخلاق شود تا این حیوان انسان شود هیچ شبهه‌ئی نیست انسان بدون تربیت از حیوان بدتر است پس معلوم شد عالم طبیعت ناقص است تربیت لازم است تا کامل شود این ایّام جمیع فلاسفه کورکورانه میگویند عالم طبیعت کامل است ملتفت نیستند که عالم طبیعت ناقص است باید بتربیت کامل گردد چرا تلامذه را در مدرسه تربیت میکنند مادام عالم طبیعت کامل است چرا تربیت مینمایند باید جمیع بشر را بگذارند خود تربیت میشوند جمیع این صنایع را از تربیت حاصل و ظاهر کرده‌اند زیرا این صنایع در عالم طبیعت نبود این اکتشافات از تربیت حاصل شد مثلاً این قوّۀ برقیّه تلغراف فنوغراف تلفون و سائر اکتشافات جدیده جمیع از تربیت ظاهر گشته اگر بشر تربیت نمیشد و بر حال طبیعت واگذار میشد هیچ این صنایع جلوه نمینمود این مدنیّت این ترقّیات در عالم انسانی نبود فرق میان فیلسوف کامل و شخص جاهل چیست این است که جاهل بحال طبیعت باقی امّا فیلسوف دانا تربیت شده تا کامل گشته والّا هر دو بشرند خدا انبیا را برای این فرستاده کتب سماوی بجهت این نازل گشته نفثات روح القدس را برای این دمیده ابواب ملکوترا برای این مفتوح نموده الهامات غیبیّه برای این قرار فرموده قوای عقلیّه برای این داده که نقصهای عالم طبیعت کامل گردد ظلمات رذائل طبیعت زائل شود جهل عالم طبیعت زائل گردد اخلاق مذمومۀ عالم طبیعت زائل شود ظلم عالم طبیعت زائل گردد انبیا بجهت این مبعوث شدند تا نفوس بشر را تربیت الهی کنند تا از نواقص عالم طبیعت نجات دهند مَثَل انبیا مَثَل باغبان است مَثَل خلق مَثَل جنگل و خارزار انبیا که باغبان الهی هستند اشجار انسانیرا تربیت میکنند شاخهای کج را راست مینمایند درختهای بی‌ثمر را باثمر کنند جنگل بی‌انتظام را باغ دلگشا نمایند والّا اگر عالم طبیعت روشن بود کامل بود هیچ تربیت لازم نبود مدارس لازم نبود مکاتب لازم نبود احتیاج باین صنایع نبود چه که کامل بود هیچ محتاج انبیا نبود زیرا عالم طبیعت کامل بود هیچ احتیاج بمعلّم نبود زیرا عالم طبیعت کامل بود محتاج بکتب نبود زیرا عالم طبیعت کامل بود هیچ احتیاج بخدا نبود زیرا عالم طبیعت کامل بود همۀ اینها برای اینست که عالم طبیعت ناقص است این قطعۀ زمین امریک چه بود جنگل بود زمین خالی بود و این بمقتضای طبیعت بود پس چه چیز او را آباد کرد عقول انسانی پس ناقص است عقول انسانی این نواقص را کامل نماید بعد از آنکه زمین بود جنگل بود حال شهرهای آباد شده پیش از آنکه کلمبوس بیاید امریکا چه بود عالم طبیعت بود حالا عالم انسان شده اگر عالم طبیعت کامل بود باید همانطور باشد حال ملاحظه کنید که اوّل تاریک بود حال روشن شده اوّل خراب بود حال آباد شده جنگل بود حالا بوستان شده اوّل خارستان بود حال گلستان گشته پس ثابت شد که عالم طبیعت ناقص است و ظلمانی اگر طفلی متولّد شود او را تربیت نکنیم بر حال طبیعی بگذاریم چه میشود شبهه‌ئی نیست بی‌ادراک و جاهل میماند و حیوان خواهد بود در اواسط افریقا ملاحظه کنید که مثل حیوانات بلکه پست‌تر از حیوانند پس ملاحظه نمائیم که تربیت الهی در عالم انسانی چه کرده عالم طبیعت عالم حیوان است حیوان بر حال طبیعی باقی ولی حیوانات وحشی نه اهلی در بیابان و جنگل بر حال طبیعی باقی کل در عالم طبیعتند تعلیم و تربیتی نیست در عالم حیوان هیچ از عالم روحانی خبری نیست حیوان از خدا خبر ندارد از عقل انسانی خبر ندارد از قوّۀ روحانی انسان خبر ندارد حیوان انسانرا نظیر خود تصوّر میکند ابداً امتیازی نمیبیند چرا بجهت اینکه بر حال طبیعی باقیست جمیع حیوانات طبیعی هستند جمیع مادّیّون مثل حیوان احساسات جسمانی دارند احساسات روحانی ندارند منکر خدا هستند هیچ خبری از خدا ندارند هیچ خبری از انبیا ندارند از جنّت الهی خبر ندارند جمیع حیوانات نیز از تعالیم الهی بیخبرند جمیع حیوانات اسیر محسوساتند فی‌ الحقیقه نظیر فلاسفۀ این زمان حیواناتند چنانکه آنها از خدا از انبیا از احساسات روحانی از فیض روح القدس از ما وراء الطّبیعه خبر ندارند هر حیوانی دارای این کمالات است بدون زحمت فیلسوفها بعد از تحصیل بیست سال خدا را انکار کنند قوای روحانی الهامات الهی را انکار نمایند حیوان بدون زحمت فیلسوف کامل است مثل حضرت گاو که از هیچ چیز خبر ندارد از خدا خبر ندارد از احساسات روحانی خبر ندارد از روحانیّات خبر ندارد جمیع حیوانات از روح بیخبرند این فیلسوفها نیز جز از محسوسات خبری ندارند نظیر حیوانات با وجود این میگویند ما فیلسوفیم زیرا جز محسوسات نمیدانیم حال آنکه حضرت گاو بدون تحصیل علوم این فضیلت را دارد در کمال تشخّص این فخر نمیشود فخر این است که انسان از خدا خبر یابد احساسات روحانی داشته باشد از ما وراء الطّبیعه خبر گیرد فخر انسان در این است که از نفثات روح القدس بهره یابد فخر انسان این است که از تعالیم الهی خبر گیرد این است فخر انسان والّا بیخبری فخر نیست جهل است نادانی جهل است آیا میشود نفوسیکه در نهایت درجۀ جهل هستند واقف کمالات الهیّه گردند واقف بحقیقت شوند از حضرت مسیح و جمیع مظاهر مقدّسه خبر گیرند و آیا میشود این نفوس ادراکاتشان از آنها عظیمتر باشد حضرت مسیح الهی بود آسمانی بود ملکوتی بود روحانی بود البتّه او از این فیلسوفها بهتر میفهمید هم عقل او بیشتر هم ادراکش قوی‌تر هم قوایش برتر هم شعورش بالاتر بود پس چه‌ طور از هر چیزی گذشت از این حیات جسمانی گذشت از راحت گذشت از نعمت گذشت جمیع بلایا قبول نمود همۀ رزایا را تحمّل فرمود چرا بجهت اینکه احساسات روحانی داشت قوّۀ روح القدس داشت مشاهدۀ ملکوت مینمود فیوضات الهی داشت قوای معنوی داشت روحانیّت محض بود همچنین جمیع مظاهر مقدّسۀ الهیّه

BRL_DAK ABU0112

Add range:
انسان در عالم وجود طیّ مراتب کرده است تا بعالم انسانی رسیده است در هر رتبه استعداد صعود برتبۀ مافوق پیدا کرده است در عالم جماد بوده استعداد ترقّی برتبۀ نبات پیدا کرده لهذا بعالم نبات آمده در عالم نبات استعداد و ترقّی بعالم حیوان حاصل نموده لهذا بعالم حیوان آمده و از عالم حیوان بعالم انسان آمده در بدایت حیاتش انسان در عالم رحم بود و در عالم رحم استعداد و لیاقت ترقّی باین عالم حاصل کرد و قوائی که در این عالم لازم بود در آن عالم تحصیل نمود چشم لازم داشت در این عالم در عالم رحم حاصل کرد گوش لازم داشت در این عالم در عالم رحم پیدا کرد جمیع قوائی که در این عالم لازم بود در عالم رحم تحصیل کرد در عالم رحم مهیّای این عالم شد و باین عالم که آمد دید که جمیع قوای لازمه مهیّاست جمیع اعضا و اجزائی که از برای این حیات لازم دارد در آن عالم حاصل نموده پس در این عالم نیز باید تهیّه و تدارک عالم بعد را دید و آنچه در عالم ملکوت محتاج باید تهیّه و تدارک آن در اینجا بیند همچنان که در عالم رحم قوائی که در این عالم محتاج بآن است پیدا نمود همچنین لازم است که آنچه در عالم ملکوت لازم یعنی جمیع قوای ملکوتی را در این عالم تحصیل بکند در عالم ملکوت بعد از انتقال از این عالم بآن عالم محتاج بچه چیز است و محتاج بچه قوائی است چون آن عالم عالم تقدیس است عالم نورانیّت است لهذا لازم است که در این عالم تحصیل تقدیس و نورانیّت کنیم و آن نورانیّت را باید در این عالم حاصل کنیم و در آن عالم روحانیّت لازم آن روحانیّت را باید در این عالم تحصیل نمائیم در آن عالم ایمان و ایقان و معرفت اللّه و محبّت اللّه لازم جمیع را باید در این عالم تحصیل کرد تا بعد از صعود از این عالم بآن عالم باقی انسان ببیند جمیع آنچه لازم آن حیات ابدی است حاصل نموده است واضح است که آن عالم عالم انوار است لهذا نورانیّت لازم است آن عالم عالم محبّت اللّه است لهذا محبّت اللّه لازم است آن عالم عالم کمالات است لهذا باید در این عالم تحصیل کمالات کرد آن عالم عالم نفثات روح القدس است در این عالم باید درک نفثات روح القدس نمود آن عالم عالم حیات ابدیست در این عالم باید حیات ابدی حاصل نمود انسان بتمام همّت باید این مواهب را تحصیل نماید و این قوای رحمانی را باعلی درجۀ کمال باید بدست آورد و آن اینست اوّل معرفت اللّه ثانی محبّت اللّه ثالث ایمان رابع اعمال خیریّه خامس جانفشانی سادس انقطاع سابع طهارت و تقدیس و تا این قوی را پیدا نکند و این امور را حاصل ننماید البتّه از حیات ابدیّه محروم است امّا اگر بمعرفت الهی موفّق گردد و بنار محبّت اللّه مشتعل شود و مشاهدۀ آیات کبری کند و سبب محبّت بین بشر شود و در کمال طهارت و تقدیس باشد البتّه تولّد ثانی یابد و بروح القدس تعمید گردد و حیات ابدیّه مشاهده کند سبحان‌اللّه تعجّب اینجاست که خدا جمیع بشر را بجهت معرفت خود خلق نمود بجهت محبّت خود خلق نمود بجهت کمالات عالم انسانی خلق نمود بجهت حیات ابدیّه خلق نمود بجهت روحانیّت الهی خلق نمود و بجهت نورانیّت آسمانی خلق نمود با وجود این بشر از جمیع غافل نهایت آرزو را دارد و شب و روز میکوشد که بفهمد در زیر زمین چه چیز است معرفت هر چیزی را تحرّی مینماید جز معرفت اللّه میخواهد بفهمد توی این سنگ چه چیز است زیر این خاک چه چیز است بجمیع قوی میکوشد و بنهایت مشقّت سعی میکند تا کشف سرّی از اسرار خاک کند امّا ابداً در فکر آن نیست که از اسرار ملکوت مطّلع شود در عالم ملکوت سیر کند بر حقائق ملکوت اطّلاع یابد کشف اسرار الهی کند و بمعرفت اللّه برسد و مشاهدۀ انوار حقیقت کند و بحقائق ملکوتیّه پی‌برد ابداً در این فکر نیست ولی باسرار ناسوت چه ‌قدر منجذب است امّا از اسرار ملکوت بکلّی بیخبر بلکه از اسرار ملکوت بیزار است چه‌ قدر این جهل است چه‌ قدر نادانیست چه‌ قدر سبب ذلّت است مثل آن است که انسان یک پدر مهربان داشته باشد که از برای او کتب نفیسه مهیّا نموده تا باسرار عالم کون مطّلع گردد زینت راحت و آسایش و نعمت مهیّا نموده لکن پسر از مقتضیات طفولیّت و بی‌ادراکی از جمیع اینها چشم پوشیده در کنار دریا تعلّق بریگها یابد و بملاعب اوقات خود را بگذراند و از جمیع این مواهب که پدر برای او مهیّا نموده دوری جوید چه ‌قدر این طفل نادانست چه‌ قدر این طفل جاهل است پدر از برای او عزّت ابدیّه خواسته و او بذلّت کبری راضی پدر از برای او قصر ملکوتی مهیّا نموده ولکن او بخاکبازی مشغول پدر از برای او خلعتی از حریر دوخته ولکن او برهنه راه میرود پدر از برای او اعظم مواهب و لذیذترین نعمتها حاضر نموده ولکن او عقب گیاه تباه میرود باری شما الحمد للّه ندای ملکوت شنیدید و چشمهای خود را گشودید توجّه بخدا نمودید مرادتان رضای الهی نهایت آمالتان معرفت الهی مقصودتان اطّلاع باسرار ملکوت و افکارتان حصر در کشف حقائق حکمت الهیّه شب و روز فکر کنید و بکوشید و تحرّی نمائید تا باسرار خلقت الهی موفّق گردید و بدلائل الوهیّت مطّلع شوید و بیقین معرفت پیدا کنید که این عالم را موجدی هست خالقی هست محییی هست رازقی هست مدبّری هست لکن بدلائل و براهین نه بمجرّد احساسات بلکه ببراهین قاطعه و دلائل واضحه و کشف حقیقی یعنی مشاهده موفّق گردید آفتاب را چگونه مشاهده میکنید آیات الهی را چنین مشاهدۀ عینی لازم و همچنین بمعرفت مظاهر مقدّسۀ الهیّه پی‌برید باید مظاهر مقدّسۀ الهیّه را بدلائل و براهین عارف شوید و همچنین تعالیم مظاهر مقدّسۀ الهیّه را باید اطّلاع یابید و اسرار ملکوت الهی را باید مطّلع شوید باید حقائق اشیاء را کشف کنید تا مظهر الطاف الهی شوید و مؤمن حقیقی گردید و ثابت و راسخ بر امر اللّه الحمد للّه ابواب معرفت اللّه را حضرت بهآءاللّه گشوده و از برای کل تأسیس فرموده تا بجمیع اسرار ملک و ملکوت مطّلع شوید و نهایت تأیید را نموده اوست معلّم ما اوست ناصح ما اوست رهبر ما اوست شبان ما جمیع الطاف خویش را مهیّا نموده عنایتش را مبذول داشته هر نصیحتی را از برای ما نموده هر تعلیمی را از برای ما بیان کرده اسباب عزّت ابدیّه برای ما مهیّا کرده نفثات روح القدس از برای ما حاضر نموده ابواب محبّت الهی را بر روی ما باز کرده انوار شمس حقیقت بر ما تابیده ابر رحمت بر ما باریده بحر الطاف بر ما موج زده بهار روحانی آمده فیوضات نامتناهی الهی جلوه نموده دیگر چه موهبتی است اعظم از این چه الطافیست اکبر از این باید قدر این را بدانیم و بموجب تعالیم حضرتش عمل نمائیم تا کلّ خیر از برای ما حاصل گردد و در دو جهان عزیز شویم و نعمت ابدیّه را بیابیم و لذّت محبّت اللّه را بچشیم و اسرار معرفت اللّه را درک کنیم و موهبت آسمانی را ببینیم و قوّۀ روح القدس را مشاهده کنیم اینست وصیّت من این است نصیحت من

BRL_DAK ABU0130

Add range:
خوش آمدید خوب مجمعی است الحمد للّه وجوه منجذب بملکوت ابهی رویها متوجّه بآسمان است قلوب ما مستبشر به بشارات اللّه خوب مجلسی است خوب مجلسی است امشب می‌خواهم که صحبت از خصایص تعالیم بهاءاللّه بدارم جمیع تعالیمی که از پیش در ظهور مظاهر مقدّسۀ قبل داده شده در مظهر بهاءاللّه هست امّا تعالیم جدیدی هست که در هیچ کتابی نیست بعضی‌ها من می‌گویم ما بقی را خود استنباط از الواح بهاءاللّه بکنید زیرا تعالیم جدید بهاءاللّه بسیار است اگر لوح کلمات مکنونه را بخوانید ملاحظه می‌کنید که هر فقره از آن فقرات تعلیمی است الواح لوح بشارات تعالیم مخصوصه دارد لوح کلمات تعالیم مخصوصه دارد لوح تجلّیات تعالیم مخصوصه دارد و هم‌چنین سایر الواح بهاءاللّه هر یک تعالیم جدیدی دارد که در هیچ کتبی و صحفی نیست و هم‌چنین در کتاب اقدس تعالیم جدیدی دارد که در هیچ کتبی نیست آنها را که مطالعه می‌کنید واقف می‌شوید حالا من بعضی‌ها را ذکر می‌کنم مثلاً وحدت عالم انسانی این از جمله تعالیم بهاءاللّه است که عالم بشر را خطاب می‌فرماید که جمیع برگ یک دارید و بار یکشاخسار یعنی عالم وجود عبارت از یک شجره است و ملل و طوایف بمنزلۀ اغصان و فروع و افراد بشر بمنزلۀ شکوفه و ثمر وحدت عالم انسانی را اعلان کرد زیرا در جمیع کتب و صحف عالم انسانی منقسم بدو قسم بود یک شجرۀ طیّبه و یک شجرۀ خبیثه یک قوم اهل ایمان و یک قوم اهل زندقه و کفر یک حزب در رحمت پروردگار و یک حزب دیگر در غضب پروردگار امّا حضرت بهاءاللّه اعلان وحدت عالم انسانی را کرد و این تخصیص بتعالیم بهاءاللّه دارد که جمیع بشر را در بحر رحمت پروردگار غرق کرد نهایتش این است بعضی خوابند باید بیدار شوند بیمارند باید معالجه شوند طفلند باید تربیت شوند خلاصه این تعلیم تخصیص به حضرت بهاءاللّه دارد ثانی تحرّی حقیقت هیچ نفسی نباید تقلید آبا و اجداد را بکند باید تحرّی حقیقت کند باید بدیدۀ خود به‌بیند بگوش خود بشنود تا کشف حقیقت بکند امّا دین آبا و اجداد اینها تقالید است امّا انسان باید تحرّی حقیقت بکند این تخصیص به تعالیم بهاءاللّه دارد ثالث اینکه اساس ادیان الهی یکی است و آن حقیقت است و حقیقت یکی است و تعدّد قبول نمی‌کند این تخصیص به بهاءاللّه دارد رابعاً اینکه دین باید سبب الفت و محبّت و اتّفاق و اتّحاد باشد اگر دین سبب کلفت شود و سبب تفریق شود و سبب عداوات شود بیدینی بهتر از دین است و این تخصیص ببهاءاللّه دارد خامس اینکه دین باید مطابق عقل و علم باشد اگر این دین مطابق عقل و علم نباشد این اوهام است این تخصیص به بهاءاللّه است تا بحال چنین بود که انسان باید قبول کند ولو آنکه عقل و علم قبول نکند سادس اینکه مساوات بین رجال و نسا است این تخصیص به تعالیم بهاءاللّه است والّا در جمیع ادیان رجال مقدّم بر نسا هستند سابعاً اینکه تعصّب دینی تعصّب مذهبی تعصّب جنسی تعصّب وطنی هادم عالم انسانی است عالم انسانی باید از این تقیّدات نجات یابد تا وحدت عالم انسانی جلوه نماید ثامن صلح عمومی است که باید جمیع دول و ملل صلح کنند صلح عمومی بین دول صلح عمومی بین ادیان صلح عمومی بین اجناس صلح عمومی بین اقالیم و این از خصایص تعالیم بهاءاللّه است تاسعاً جمیع نفوس باید از علم و عرفان بهره و نصیب داشته باشند و این از فرایض دینیّه است و این از خصایص تعالیم بهاءاللّه است دهم مسئلۀ اقتصاد است که اقتصاد در هیچ یک از کتب دینیّه نیست و در تعالیم بهاءاللّه مسئلۀ اقتصاد منحل شده است یازدهم مجلس بیت العدل است که هم صفت سیاسی دارد و هم صفت دینی دارد جامع جهتین است و در تحت عصمت جمال مبارک است هر وقت که مجلس بیت العدل عمومی تشکیل شود آنچه بگوید صحیح است در میان تعالیم مبارک کسی مخالفت آنرا نمی‌کند امّا آن بیت العدلی است که از عموم عالم انتخاب شده است که جمیع خلق در ظلّ آن باشد و آن اختصاصی که در دین بهاءاللّه است مسئلۀ میثاق است بجهت اینکه اختلاف ابداً نماند کسی نتواند یک مذهب جدیدی ایجاد بکند میثاق و عهد گرفته است مبیّن را بیان کرده است تا کسی نتواند بگوید که من از کلمات بهاءاللّه چنین اسنتباط کرده‌ام یک مذهبی ایجاد بکند این کتاب عهدیست این است که در دین بهاءاللّه ممکن نیست که اختلاف حاصل شود اگر بخواهد از خودی خود یک کلمه بگوید رسوا می‌شود ملتفت این باشید مبادا کسی سرّاً زمزمه بکند بعضی اهل غرض نفسانی هستند که اینها مقاصد خود را روشن نمی‌گویند خفیّاً یک مطلبی تشکیک می‌کنند یا ستایش نفسی را می‌کنند که فلانکس چنین است عالم است فاضل است در نزد جمال مبارک بسیار مقرّب بوده است سرّاً اینها را می‌گوید در اطاق می‌برد تنها می‌گوید بیدار باشید حضرت مسیح می‌فرماید کسی چراغ را در زیر حصیر نمی‌گذارد مقصد این است بعضی نفوس بتوهّم می‌افتند که رخنه بکنند بسیار مواظب باشید که کسی رخنه نکند وحدت بهائی را بهم نزند الحمد للّه جمال مبارک چیزی نگذاشت هر چیزی را بیان فرمود ابداً محلّ رخنه نگذاشت برای مردم لکن بعضی نفوس هستند که مجرّد بجهت غرض نفسانی شاید رخنه بکنند هر کسی هر چه می‌گوید مثلاً توصیف نفسی را می‌کند بگوئید که برهان بیاور اثری از قلم میثاق بیاور والّا ما نمی‌توانیم گوش بحرف هر کسی بدهیم تو امروز کسی را دوست داری ستایش از او می‌کنی فردا یکی دیگری را دوست می‌داری او را تعریف می‌کنی ما گوش باین حرف‌ها نمی‌دهیم کو سند تو کو اثر قلم میثاق مقصد این است که دین اللّه را حفظ بکنید نه کسی ظاهراً بتواند نه باطناً رخنه بکند اگر از نفسی اعمالی ناشایسته می‌بینید هر کسی می‌خواهد باشد ولو پسر من باشد بدانید که من از او بیزارم هر کسی را که می‌بینید مخالف میثاق حرفی می‌زند ولو پسر من باشد بدانید که من از او بیزارم هر کسی دروغ بگوید بدانید من از او بیزارم هر کسی طمع بدنیا بدارد و میل باموال دارد و نظرش بدست ناس است بدانید که من از او بیزارم هر کسی را به‌‌بینید که بموجب تعالیم جمال مبارک عمل می‌کند بموجب کلمات مکنونه عمل می‌کند بدانید او تعلّق بمن دارد بدانید تعلّق بجمال مبارک دارد اگر به‌‌بینید نفسی اعمالش و اطوارش مطابق جمال مبارک نیست مطابق کلمات مکنونه نیست این میزان است هر کسی دیدید مخالف آن است بدانید من از او بیزارم هر کسی می‌خواهد باشد باری مقصد این است که تعالیم بهاءاللّه بسیار است اگر من تا صبح صحبت بدارم تمام نمی‌شود بعضی‌ها را بیان کردم شما بعضی دیگر را در آثار بهاءاللّه بخوانید مطّلع می‌شوید مقصد این است که بعضی سئوال می‌کنند که بهاءاللّه چه تعالیمی آورده است این تعالیم جدید است که بهاءاللّه آورده است و دعا می‌کنم که خدا شما را موفّق بعمل بکند و دعا می‌کنم که شما را تأیید بکند تا بموجب تعالیم بهاءاللّه عمل بکنید و علیکم البهآء الابهی

BRL_DAK ABU0196

Add range:
در این انجمن محترم میخواهم در خصوص وحدانیّت الهیّه تکلّم کنم بدیهی است که حقیقت حادثه درک حقیقت قدیمه نکند عجز صرف تصوّر قوّۀ قاهره ننماید چون ملاحظه در عالم تکوین کنیم دریابیم که تفاوت درجات موجودات مادون را منع نماید که بر مافوق احاطه داشته باشد مثلاً هر قدر عالم جماد ترقّی کند درک عالم نبات را نکند هر قدر عالم نبات ترقّی و تقدّم حاصل نماید تصوّر قوّۀ ممیّزۀ حیوانیّه را نکند هر قدر حیوان ترقّی کند درک قوای درّاکۀ انسانیّه را نکند زیرا این خارج از دائرۀ احساسات او است هرچند وجود دارد ولی از عالم انسان بی‌خبر است عالم انسان فوق تصوّر او است پس هر قدر حیوان ترقّی کند درک حقیقت انسانیّه ننماید این است که تفاوت درجات موجودات مادون را منع نماید که بر مافوق احاطه داشته باشد و هیچیک از عوالم سفلی بر عوالم علیا احاطه ندارد و حال آنکه هر یک از آنها در زمرۀ عالم تکوین است پس تفاوت درجات موجودات مادون را منع نماید که بر مافوق احاطه نماید نبات موجود است و عقل درک او را مینماید زیرا ما احاطه بر او داریم امّا نبات بکلّی بیخبر است هر قدر ترقّی کند محال است که تصوّر قوّۀ سمع و بصر نماید چون در عالم تکوین است و حادث تفاوت درجات سبب شده است که مادون بر مافوق احاطه ندارد پس حقیقت انسانیّه که موجود است و حادث پی بحقیقت ازلیّۀ الهیّه برد این محال است زیرا حقیقت الهیّه مقدّس از ادراک بشریّه است محاط بر محیط احاطه ندارد و محدود بغیر محدود پی‌نبرد حقیقت انسانیّه غیر محدود نیست و محال است که حقیقت الهیّه محدود باشد بلکه بعکس است حقیقت الهیّه نامحدود است و حقیقت بشریّه محدود پس آنچه را که انسان ادراک کند حقیقت الهیّه نیست زیرا حقیقت الهیّه را بشر ادراک نکند این است که فضل عمیم الهی مظاهر مقدّسه را اختیار فرموده و بر ایشان پرتو ازلی افکنده و واسطۀ فیوضات سمائیّه قرار فرموده این مظاهر مقدّسه و انبیای الهی بمنزلۀ مرایا هستند و حقیقت الوهیّت بمنزلۀ شمس آفتاب در نهایت کمال بر مرایا بتابد و مرایا نیز بقدر مایمکن مستفیص از شمس حقیقت شوند ولی آفتاب از علوّ خود نزول نکند و حلول ننماید اصل مطلب این است که مرایا در نهایت لطافت و پاکی و مقام استفاضه هستند و مستعدّ اخذ تجلّیات ملکوتیّه مرایا از عالم خاک هستند و حقیقت الوهیّت در ملکوت تقدیس و تنزیه هرچند حرارت و شعاع آفتاب تجلّی بر مرایا است و آنان نیز پس از اقتباس انعکاس انوار کنند ولی آفتاب همیشه در مقام علوّ خویش است شمس حقیقت نیز در مرایای متعدّده تجلّی کند شمس شمس واحد است مرایا متعدّد است تجلّی یکی است نور حقیقت یکی است جمال یزدانی یکی است بعضی از نفوس ناظر بشمسند و بجز انوار آفتاب چیزی در مرایا نبینند و تعلّق بآنان ندارند منجذب خورشیدند و ناظر بآن از هر افقی میخواهد طلوع کند امّا نفوسی که تعلّق بمرایا دارند چون شمس از مرآت دیگر ظاهر شود از مشاهدۀ آن محروم مانند مثلاً شمس حقیقت از مرآت موسی طالع شد برخی از نفوس متوجّه باو شدند ولی نفوسی که مؤمن بموسی شدند و تعلّق بمرآت موسوی پیدا کردند و در حقیقت ناظر بشمس نبودند از شمس حقیقت که متجلّی در مسیح بود محروم گشتند این بود که بی‌نصیب شدند شمس حقیقت از افق حضرت مسیح طلوع نمود و در جمیع اطراف منتشر شد معذلک هنوز یهود متمسّک بمرآت موسی هستند و از مشاهدۀ انوار شمس حقیقت محروم شمس شمس واحد است و تجلّی تجلّی واحد است که بر جمیع موجودات افاضۀ فضل و عطا مینماید پس باید ناظر بتجلّی باشیم از هر مرآتی بخواهد ظاهر شود باید تعصّب را کنار گذاشت زیرا تعصّب انسان را از مشاهدۀ شمس حقیقت منع کند چون نور نور واحد است پس حقایق عالم باید مستفیض از یک نور شود آن نور قوّۀ کلّیّه است که همه را در ظلّ خود جمع نماید چون این عصر قرن نورانی است شمس حقیقت بر افراد عالم انسانی تابیده ابصار روشن است گوشها شنوا نفوس بنفثات روح القدس در حرکت و اهتزاز نفوس باید در نهایت روح و ریحان با یکدیگر معاشرت نمایند تا این نزاع و جدال شش‌هزارساله از میان برود و خونخواری نابود شود ظلم زائل شود و جنگ و محاربه از میان برافتد ضغینه و بغضا از قلوب محو شود و انوار محبّت الهیّه جلوه نماید اتّحاد تام حاصل شود و جمیع افراد بشر در ظلّ خیمۀ وحدت عالم انسانی راحت و آسایش نمایند و جمیع امید است که در تحت رایت صلح اکبر ثابت و مستقیم مانیم ای خداوند مهربان ای بخشنده ای توانای رحمن بندگان آستان توایم و ملتجی در ظلّ حمایت فردانیّت تو شمس عنایتت مشرق بر کلّ است و باران رحمت و ابر مکرمتت فائض بر جمیع عنایتت کلّ را مستغنی نموده فوز برضا و لقایت تمنّای کلّ و رزق کلّ است جمیع بلحظات اعین رحمانیّت و عطای تو ناظر ای توانا نور ابدی ارزان کن و قلوب را بنور هدی روشن نما جانها را مسرّت سرمدی احسان کن و ارواح را حیاتی تازه مبذول دار و رحمت ازلیّه شایان کن ابواب دانائی بر وجوه باز کن و وجدان را بنور ایمان منوّر نما جمیع را در ظلّ حمایت خود محفوظ دار تا امواج یک بحر شوند و اثمار یک شجر در ظلّ یک خیمه درآیند و از یک چشمه و ینبوع بنوشند از یک نسیم باهتزاز و فرح آیند و از یک آفتاب مستفیض شوند انّک انت المعطی الغفور القدیر

BRL_DAK ABU0223

Add range:
در این محفل میخواهم از حیات حضرت بهآءاللّه قدری صحبت نمایم از بدایت طفولیّت در میان خاندان و اقربا شهرت عجیب یافت که این طفل یکقوّۀ خارق ‌العاده دارد و در درایت و فطانت امتیاز عظیم دارد از شدّت زکاوت او کل حیران بودند بعضی میگفتند این طفل زندگانی نخواهد کرد زیرا تجربه شده است که طفلان ذهین زندگانی نمیکنند تا اینکه ببلوغ رسید در هیچ مدرسه‌ئی قبول تحصیل ننمود معلّمی نداشت و اینمسئله نزد جمیع مشهود بود با وجود این حلّ مسائل مشکله میفرمود در محافل علمیّه که وارد میشد جمیع از مسائل مهمه سؤال میکردند و اجوبۀ کافیه میفرمود تا اینکه والدشان صعود فرمود جمال مبارک هیچ منصبی قبول ننمودند جمیع حیران بودند که طفل باین فطانت از سلسلۀ وزرا چرا باید ابداً در صدد جاه و منصب نباشد با وجود آنکه هر منصبی برای جمال مبارک ممکن بود و با وجود این در نهایت استغنا و کرم بودند بر هر فقیری انفاق میفرمودند هر مسکینی را مایۀ تسلّی بودند در خانۀ مبارک باز بود و این بیشتر سبب حیرت نفوس شد که با عدم قبول کار و منصبی اینگونه کرم و بخشش دارند میگفتند جمال مبارک این ثروت را تمام خواهند کرد زیرا مصارفشان بی‌اندازه و واردات کم است و با این اقتدار هیچ بفکر امور شخصی خویش نیستند و بعضی از عقلا میگفتند که جمال مبارک در فکر دیگرند و در صدد امری عالی هستند که حالا معلوم نیست روزی خواهد آمد که اینمسئله معلوم گردد خلاصه جمال مبارک پناه هر مظلومی بودند و با جمیع خلق در نهایت رأفت و محبّت تا آنکه حضرت باب ظهور نمود جمال مبارک فرمودند باب بر حق است و بر ترویج امرش قیام فرمودند و جمیع را دعوت بحضرت باب نمودند امّا حضرت باب در جمیع آثار خود وعده داد که من یظهره اللّه ظاهر میشود و در نوشتجات خود مصرّح فرمود که در سنۀ ٩ حقیقت امر ظاهر خواهد شد و شما بلقای او فائز خواهید شد و هر خیری را درک خواهید نمود و ترقّی فوق‌ العاده خواهید کرد در میان جمال مبارک و باب سرّاً مخابره بود با آنکه حضرت باب بخطّ خود نوشته‌ئی نوشت و از اسم مبارک سیصد و شصت کلمه اشتقاق نمود باری حضرت باب را چون شهید کردند حضرت بهآءاللّه سنۀ نه در بغداد اظهار امر فرمودند زیرا حکومت گفت تا بهآءاللّه در ایران است همیشه انقلاب و هیجان است امّا جمال مبارک از بغداد بسلیمانیّه تشریف بردند منفرداً کسی نمیدانست حتّی ما بیخبر بودیم دو سال در سلیمانیّه گاهی در جبال گاهی در خود سلیمانیّه با آنکه تنها بود و کسی او را نمیشناخت شهرت کرد که این شخص بسیار فاضل است قوّۀ جذّابیّت غریبی دارد اهل کردستان جمیع محبّت داشتند و جمال مبارک در نهایت فقر گذران میکردند تاج فقرا داشتند آثار انقطاع از او ظاهر بود بشئون دنیا اعتنائی نداشت تا از کردستان ببغداد آمدند احباب را جمع کردند باری حکومت ایران گمان میکرد در غیاب جمال مبارک این امر فراموش میشود بعد دید این امر انتشارش بیشتر شد تعلیمات جمال مبارک نافذتر گشت لهذا شاه ایران کوشید تا حضرت بهآءاللّه را سرگون باسلامبول نمودند در آنجا ابداً اعتنائی بکسی نفرمودند لهذا کوشیدند تا جمال مبارکرا بزندان مجرمین فرستادند با قطّاع طریق حبس نمودند بامید اینکه امر و خاندانشان محو گردد و آثارشان نابود شود لهذا بعکّا فرستادند بالعکس آن ذلّت سبب عزّت شد ذرّه بود خورشید جهان‌آرا گشت قطره بود دریا شد و در سجن عکّا جمال مبارک ملوک را دعوت فرمود از جمله امپراطور فرانسه را دعوت نمود چون اعتنا نکرد ثانیاً باو خطاب مبارک صادر که معلوم است که در مدّعای خود که خویش را حامی مظلومان خواندی صادق نیستی غفلت نمودی لهذا عنقریب مملکت از دست تو میرود ناله و نوحۀ اهالی بلند میشود زنها فریاد و فغان خواهند نمود اطفال پایمال خواهند شد ملاحظه فرمائید چه خطاباتی بملوک فرمود و چه تأثیراتی ظاهر شد شخصیکه فرید و وحید بود بدون ناصر و معین اینگونه ملوک را انذار فرمود حال آنکه در حبس بود امر خود را در زیر زنجیر ظاهر نمود در هیچ تاریخی این امر نظیر ندارد که شخص فریدی در حبس امر خود را بایندرجه بلند نماید عاقبت ملوک و امرا را مغلوب کند باری بیست و پنجسال در زندان اسیر زنجیر بود بکرّات غارت و سرگون شد از ایران ببغداد و از آنجا باسلامبول و بعد برومیلی و از رومیلی بعکّا نفی گردید دمی آسوده نبود جمیع بلایا را قبول فرمود تا نفوس ملائکۀ آسمانی شوند اخلاق رحمانی جویند صلح اکبر خواهند بنفثات روح القدس مؤیّد شوند تا ودیعۀ الهیّه که در حقایق انسانیّه مودوعست ظاهر شود و نفوس بشر مظاهر الطاف الهی گردند و نوع انسان چنان که در توراتست صورت و مثال یزدان یابد خلاصۀ کلام اینست که این بلایا را بجهت این قبول فرمود که این دلها روشن شود نقائص بکمال رسد نادانی بدانش تبدیل گردد و بشر کسب فضائل رحمانی نماید هرچند زمینی است در ملکوت سیر نماید فقیر است از گنج ملکوت بهره گیرد الحمد للّه انوارش طالع است و تعالیم مبارک در شرق و غرب منتشر عنقریب خواهید دید که چه تأثیری نموده و صلح اکبر منتشر شده و علم وحدت عالم انسانی خیمه افراشته و در عالم نفوس چه حرکت و هیجانی پیدا شده

BRL_DAK ABU0275

Add range:
در این جمع قسّیس عبارتی از پولس قدّیس ذکر نمود که شما نور را از شیشه‌های رنگین می‌بینید روزی خواهد آمد که رو برو خواهید دید فی‌الحقیقه نور حقیقت از شیشه‌های رنگین دیده می‌شد حال امیدواریم تجلّیات الهیّه بواسطۀ مرآت صافیۀ قلب و روح پاک دیده شود آن نور حقیقت تعلیم الهی است تعالیم آسمانی است اخلاق رحمانیست مدنیّت روحانیست من چون باین بلاد آمدم دیدم مدنیّت جسمانیّه در نهایت ترقّی است تجارت در نهایت درجۀ توسیع است صناعت و زراعت و مدنیّت مادّیّه در منتها درجۀ کمال است ولکن مدنیّت روحانیّه تأخیر افتاده حال آنکه مدنیّت جسمانیّه بمنزلۀ زجاج است و مدنیّت روحانیّه بمنزلۀ سراج اگر این مدنیّت جسمانیّه با آن مدنیّت روحانیّه توأم شود آن وقت کامل است زیرا مدنیّت جسمانیّه مثل جسم لطیف است و مدنیّت روحانیّه مانند روح اگر در این جسم لطیف آن روح عظیم ظهور نماید آن وقت دارای کمال است حضرت مسیح آمد که باهل عالم مدنیّت آسمانی تعلیم دهد نه مدنیّت جسمانیّه در جسم امکان روح الهی دمید و مدنیّت نورانی تأسیس کرد از جمله اساس مدنیّت الهیّه صلح اکبر است از جمله اساس مدنیّت روحانیّه وحدت عالم انسانیست از جمله مدنیّت روحانیّه فضائل عالم انسانیست از جمله مدنیّت الهیّه تحسین اخلاق است امروز عالم بشر محتاج وحدت عالم انسانیست محتاج صلح عمومی است و این اساس عظیم را یک قوّۀ عظیمه لازم تا ترویج یابد این واضح است که وحدت عالم انسانی و صلح عمومی بواسطۀ قوای مادّیّه ترویج نشود بواسطۀ قوّۀ سیاسی تأسیس نگردد چه که فوائد سیاسیّۀ ملل مختلف است و منافع دول متفاوت و متعارض و بواسطۀ قوّۀ جنسی و وطنی نیز ترویج نشود چه که این قوای بشریّه است و ضعیف و نفس اختلاف جنس و تباین وطن مانع از اتّحاد و اتّفاق است معلوم است ترویج این وحدت عالم انسانی که جوهر تعلیم مظاهر مقدّسه است ممکن نیست مگر بقوّۀ روحانیّه مگر بنفثات روح القدس سایر قوی ضعیف است نمیتواند ترویج نماید از برای انسان دو بال لازم است یک بال قوّۀ مادّیّه و مدنیّت جسمانیّه است یک بال قوّۀ روحانیّه و مدنیّت الهیّه است بیک بال پرواز ممکن نیست دو بال لازم است هر قدر مدنیّت جسمانیّه ترقّی کند بدون مدنیّت روحانیّه بکمال نرسد جمیع انبیا بجهت این آمدند که ترویج فیوضات الهیّه نمایند مدنیّت روحانیّه تأسیس کنند اخلاق رحمانی تعلیم نمایند پس ما باید بجمیع قوی بکوشیم تا قوای روحانیّه غلبه نماید زیرا قوّۀ مادّیّه غلبه کرده عالم بشر غرق مادّیّات شده انوار شمس حقیقت بواسطۀ شیشه‌های رنگین دیده میشود الطاف الهیّه چندان ظهور و بروزی ندارد در ایران بین احزاب و ادیان اختلافات شدیده بود حضرت بهآءاللّه در ایران تأسیس مدنیّت روحانیّه فرمود مابین امم مختلفه الفت داد وحدت عالم بشر ترویج کرد اعلان علم صلح اکبر نمود و در این خصوص بجمیع ملوک نامه‌های مخصوص نوشت و در شصت سال پیش برؤسای عالم سیاسی و رؤسای روحانی ابلاغ فرمود لهذا در شرق مدنیّت روحانیّه در ترقّی است و وحدت انسانی و صلح امم بتدریج در ترویج امیدوارم که این تأسیس وحدت عالم انسانی در نهایت قوّت ظاهر شود تا شرق و غرب با یک‌دیگر در نهایت التیام آیند ارتباط تام پیدا کنند قلوب شرق و غرب بیک‌دیگر متّحد و منجذب شود وحدت حقیقی جلوه نماید نور هدایت بتابد تجلّیات الهیّه روز بروز دیده شود تا عالم انسانی آسایش کامل یابد و سعادت ابدیّۀ بشر مشهود شود قلوب بشر مانند آئینه گردد انوار شمس حقیقت در او تابیده شود لهذا خواهش من این است که شماها بکوشید تا آن نور حقیقت بتابد سعادت ابدیّۀ عالم انسانی ظاهر شود من در بارۀ شما دعا میکنم که این سعادت ابدیّه را حاصل کنید من چون باین شهر آمدم بسیار مسرور شدم که اهالی فی‌الحقیقه استعداد مواهب الهیّه دارد و قابلیّت مدنیّت آسمانی لهذا دعا میکنم که بجمیع فیوضات رحمانیّه فائز شوید پروردگارا یزدانا مهربانا این بندۀ تو از اقصی بلاد شرق به غرب شتافت که شاید از نفحات عنایاتت مشامهای این نفوس معطّر شود نسیم گلشن هدایت بر این ممالک بوزد نفوس استعداد الطاف تو یابند قلوب مستبشر ببشارات تو گردند دیده‌ها مشاهدۀ نور حقیقت نماید گوشها از ندای ملکوت بهره و نصیب گیرد ای پروردگار دلها را روشن کن ای خداوند مهربان قلوب را رشک گلزار و گلشن فرما ای محبوب بیهمتا نفحات عنایت بوزان انوار احسان تابان کن تا دلها پاک و پاکیزه شود از تأییدات تو بهره و نصیب گیرد این جمع راه تو پویند راز تو جویند روی تو بینند خوی تو گیرند ای پروردگار الطاف بیپایان ارزان فرما گنج هدایت رایگان کن تا این بیچارگان چاره یابند توئی مهربان توئی بخشنده توئی دانا و توانا

BRL_DAK ABU0308

Add range:
امروز من در نهایت سرورم زیرا می‌بینم بندگان الهی در این مجمع حاضرند سفید و سیاه با هم همنشینند در پیش خدا سفید و سیاه نیست جمیع رنگها رنگ واحد است و آن رنگ عبودیّت الهی است بو و رنگ حکمی ندارد قلب حکم دارد اگر قلب پاک است سفید یا سیاه هیچ لونی ضرر نرساند خدا نظر بالوان ننماید نظر بقلوب نماید هر کس قلبش پاکتر بهتر هر کس اخلاقش نیکوتر خوشتر هر کس توجّهش بملکوت ابهی بیشتر پیشتر الوان در عالم وجود هیچ حکمی ندارد ملاحظه نمائید در عالم جماد الوان سبب اختلاف نیست در عالم نبات الوانِ گلهای رنگارنگ سبب اختلاف نیست بلکه الوان سبب زینت گلستان است زیرا لون واحد زینتی ندارد امّا وقتی که گلهای رنگارنگ می‌بینی آن وقت جلوه و زینت دارد عالم بشر هم نیز نظیر بوستان است و نوع انسان مانند گلهای رنگارنگ پس رنگهای مختلف زینت است همین طور در عالم حیوان الوان است کبوتران رنگارنگند با وجود این در نهایت الفتند هیچ وقت برنگ یکدیگر نگاه نمیکنند بلکه نگاه بنوع میکنند چه بسیار کبوتران سفید با سیاه پرواز کنند همین طور سایر طیور و حیوانات مختلف اللّون ابداً نظر برنگ نمی‌کنند بلکه بنوع نظر دارند حال ملاحظه کنید در حالتی که حیوان عقل ندارد ادراک ندارد با وجود این الوان سبب اختلاف نمیشود چرا انسان که عاقل است اختلاف میکند ابداً سزاوار نیست علی‌الخصوص سفید و سیاه از سلالۀ یک آدمند از یک خاندانند در اصل یکی بوده‌اند یک رنگ بوده‌اند حضرت آدم یک رنگ داشت حوّا یک رنگ داشت سلالۀ جمیع بشر بآنها میرسد پس اصل یکی است این الوان بعد بمناسبت آب و اقلیم پیدا شده ابداً اهمّیّت ندارد لهذا من امروز بسیار مسرورم که سفید و سیاه در این محفل با هم مجتمع شده‌اند امیدوارم این اجتماع و الفت بدرجه‌ئی برسد که مابین امتیاز نماند و با هم در نهایت الفت و محبّت باشند ولی میخواهم مطلبی بگویم تا سیاهها ممنون سفیدان شوند و سفیدها مهربان بسیاهها گردند شما اگر به افریقا بروید سیاههای افریقا را ببینید آن وقت میدانید که شما چه‌ قدر ترقّی کرده‌اید الحمد للّه شما مثل سفیدانید امتیاز چندانی در میان نیست امّا سیاههای افریقا بمنزلۀ خدمه هستند اوّل اعلان حرّیّتی که برای سیاهها شد از سفیدان امریک بود چه محاربه و جانفشانی کردند تا سیاهها را نجات دادند و بعد سرایت بجاهای دیگر کرد سیاهان افریک در نهایت اسارت بودند ولی نجات شما سبب شد که آنها نیز نجات یافتند یعنی دول اروپا اقتدا به امریکائیها کردند آن بود که اعلان حرّیّت عمومی شد بجهت شما سفیدان امریکا چنین همّتی نمودند اگر این همّت نمیبود این حرّیّت عمومی اعلان نمیشد پس شما باید بسیار ممنون سفیدان امریکا باشید و سفیدان باید بسیار بشما مهربان گردند تا در مراتب انسانی ترقّی نمائید و باتّفاق کوشش نمائید تا شما نیز ترقّی فوق‌العاده نمائید و با هم امتزاج تام یابید مختصر این است شما باید بسیار اظهار ممنونیّت از سفیدان نمائید که سبب آزادی شما در امریکا شدند اگر شما آزاد نمی‌شدید سایر سیاهها هم نجات نمی‌یافتند الحمد للّه حال همه آزادند و بکلّی در راحت و آسایش من دعا میکنم که در حسن اخلاق و اطوار بدرجه‌ئی ترقّی کنید که اسم سیاه و سفید نماند جمیع را عنوان انسان باشد مثل اینکه جوق کبوتر را عنوان کبوتر است سیاه و سفید گفته نمیشود و همچنین سایر طیور من امیدوارم که شما بچنین درجه‌ئی رسید و این ممکن نیست مگر بمحبّت باید بکوشید تا در میان شماها محبّت حاصل شود و این محبّت حاصل نمیشود مگر اینکه شما ممنون سفیدان باشید و سفیدان مهربان بشما و در ترقّی شما بکوشند و در عزّت شما سعی نمایند این سبب محبّت میشود بکلّی اختلاف بین سیاه و سفید زائل میگردد بلکه اختلاف جنس اختلاف وطن همه از میان میرود من خیلی از ملاقات شما مسرورم و خدا را شکر میکنم که این محفل شامل سیاه و سفید است و هر دو با کمال محبّت و الفت مجتمع امیدوارم این نمونۀ الفت و محبّت کلّی شود تا عنوانی جز عنوان انسان در میان نماند این عنوان کمال عالم انسانیست سبب عزّت ابدی است سبب سعادت بشری است لهذا من در بارۀ شما دعا میکنم که با هم در نهایت الفت و محبّت باشید و در راحت یکدیگر نهایت سعی و کوشش نمائید

BRL_DAK ABU0346

Add range:
ای احبّای الهی امروز من بدار الفنون کلارک رفتم در شهر ووستر در آنجا خیلی جمعیّت بود صحبت کردم بی‌نهایت اظهار سرور و شادمانی نمودند خیلی تشویق و تحریص بر تحصیل علم کردم زیرا علم اعظم منقبت عالم انسانی است زیرا علم کشف حقایق است ولی علم بر دو قسم است علوم مادّیّه و علوم الهیّه علوم مادّیّه کشف اسرار طبیعت کند علوم الهیّه کشف اسرار حقیقت نماید عالم انسانی باید تحصیل هر دو علم کند و اکتفای بیک علم ننماید زیرا هیچ پرنده‌ئی بجناح واحد پرواز نتواند باید بدو بال پرواز نماید یک بال علوم مادّیّه و یک بال علوم الهیّه این علم از عالم طبیعت و آن علم از ما ورآء الطّبیعة این علم ناسوتی و آن علم لاهوتی مقصود از علم لاهوتی کشف اسرار الهی است ادراک حقایق معنوی است فهم حکمت بالغۀ الهیّه است کشف حقیقت ادیان الهی است و ادراک شریعة اللّه است باری امروز روز بعثت حضرت اعلی است روز مبارکی است مبدء اشراق است زیرا ظهور حضرت طلوع صبح صادق بود و ظهور جمال قدم ظهور آفتاب هر صبح نورانی بشارت از شمس حقیقت میدهد لهذا این یوم یوم مبارکی است مبدء فیض است بدایت اوّل اشراق است حضرت اعلی در چنین روزی مبعوث شد و ندا بملکوت ابهی نمود و بشارت بظهور جمال مبارک داد و بجمیع طوائف ایران مقابلی کرد جمعی در ایران متابعت نمودند و در بلایا و مشقّات شدیده افتادند و در مقام امتحان و افتتان نهایت قوّت و ثبات آشکار نمودند چه بسیار نفوس که شهید گشت و چه بسیار نفوس که در حبس شدید افتاد و چه بسیار نفوس که عقوبات عظیمه دیدند با وجود این با نهایت ثبوت و استقامت جان‌فشانی نمودند ابداً متزلزل نشدند از امتحانات ملال نیاوردند بلکه بر ایمان و ایقان خود صد مقابل افزودند آن نفوس منتخبین الهی هستند آن نفوس ستارۀ اوج نامتناهی تقدیس هستند که از افق ابدی درخشنده و تابانند حضرت اعلی را در شیراز اذیّت کردند بعد حضرت باصفهان آمدند در اصفهان علما اذیّت زیادی نموده اعتراضات کردند بعد حضرت را از اصفهان بتبریز فرستادند در تبریز چندی اقامت کردند بعد از تبریز بماکو فرستادند در آنجا در قلعه‌ئی محبوس بودند بعد از ماکو بچهریق فرستادند در آنجا هم محبوس بودند و از چهریق بتبریز آوردند و در آنجا بنهایت ظلم و جفا شهید نمودند حضرت اعلی مقاومت جمیع ایران نمودند اذیّت‌ها دیدند و هر چه خواستند آن سراج الهی را خواموش نمایند روشنتر گردید و روز بروز امرش واضحتر شد در ایّامیکه در میان خلق بودند جمیع اوقات بشارت ببهآءاللّه میفرمودند و در جمیع الواح و کتب ذکر بهآءاللّه نمودند و بشارت بظهور بهآءاللّه دادند که در سنۀ نه هر خیری مییابید و در سنۀ نه سعادت کلّی حاصل میکنید و در سنۀ نه بلقاء اللّه فائز میشوید و از این بیانات بسیار و جمال مبارک را باسم من یظهره اللّه ذکر فرمودند مختصر این است که آن وجود مقدّس در محبّت جمال مبارک جان‌فشانی فرمود چنانچه در کتاب احسن ‌القصص میفرماید یا سیّدنا الاکبر قد فدیتُ بکلّی لک و ما تمنّیت الّا القتل فی محبّتک و السّبّ فی سبیلک و انت الکافی بالحقّ ملاحظه کنید که آن وجود مبارک چه‌ قدر صدمه دیدند و چگونه جان‌فشانی نمودند و چگونه بمحبّت جمال مبارک منجذب بودند و چگونه ما باید بایشان اقتدا کنیم و جان‌فشانی نمائیم و بنار محبّت اللّه مشتعل گردیم و از عنایات الهی بهره و نصیب گیریم زیرا آن وجود مبارک وصیّت کرده که در ظهور جمال مبارک در نهایت انقطاع باشیم و در نهایت انجذاب باشیم جمیع بشر را از برای او دوست داریم و خدمت بعالم انسانی نمائیم بنآء علی ذلک مبارک باد امروز چه که امروز روز مبارکی است امشب من از ملاقات شماها بسیار مسرورم و از خدا خواهم که فیوضات ملکوت الهی بر شما احاطه نماید وجوه شما نورانی گردد و قلوبتان روحانی باشد و جمیع ابناء ملکوت گردید و منسوب بخداوند جلیل شوید و بموجب تعالیم حضرت بهآءاللّه عمل کنید

BRL_DAK ABU0404

Add range:
امشب من نهایت سرور دارم که در همچو مجمع و محفلی وارد شدم من شرقی هستم الحمد للّه در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی می‌بینم که در روی آنان نور انسانیّت در نهایت جلوه و ظهور است و این مجلس را دلیل بر این میگیرم که ممکنست ملّت شرق و غرب متّحد شوند و ارتباط تام بمیان ایران و امریکا حاصل گردد زیرا برای ترقّیات مادّیّۀ ایران بهتر از ارتباط بامریکائیان نمیشود و هم از برای تجارت و منفعت ملّت امریکا مملکتی بهتر از ایران نه چه که مملکت ایران موادّ ثروتش همه در زیر خاک پنهان است امیدوارم ملّت امریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر شود و ارتباط تام در میان ایران و امریکا حاصل گردد خواه از حیث مدنیّت جسمانیّه خواه از حیث مدنیّت روحانیّه بیکدیگر معاونت نمایند تا آنکه مدنیّت مادّیّۀ امریکا در ایران و مدنیّت روحانیّۀ ایران در امریکا نهایت نفوذ و تأثیر نماید باری کائنات عمومیّۀ عالم هر یک منفرداً زندگانی میتوانند هر شجری منفرداً نشو و نما نماید بدون اینکه از سایر اشجار مستفید شود همچنین حیوان منفرداً زندگی تواند ولکن انسان ممکن نیست نوع انسان محتاج تعاون و تعاضد است محتاج مراوده و اختلاط است تا کسب سعادت و آسایش کند و راحت و آرایش یابد مثلاً اگر در میان دو قریه ارتباط تام حاصل شود سبب منفعت کلّیّه و ترقّی گردد همچنین میان دو شهر چون تعاون و تعاضد حاصل شود سبب ترقّی و آسایش گردد پس اگر میان دو اقلیمی ارتباط تام و تعاون و تعاضد کامل حاصل گردد شبهه‌ئی نیست مزید ترقّیات و فوائد عظیمه شود حال این محفل نورانی الحمد للّه سبب اتّحاد شرق و غرب است اساس تعاون و تعاضد دو ملّت است از این معلوم میشود که منافع و فوائد عظیمه حاصل خواهد شد یعنی در ایران مدنیّت مادّیّه رواج و شیوع یابد و ابواب تجارت برای امریکا باز خواهد شد و یقین است سبب ترقّی و منفعت طرفین گردد و این ارتباط اعظم وسیلۀ حصول محبّت بین ملل شرق و غرب شود حضرت بهآءاللّه در ایران شصت سال پیش اساس چنین محبّتی گذاشت و اعلان وحدت عالم انسانی فرمود و خطاب بنوع انسان نمود که همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار و فرمود که نوع انسان عبارت از یک عائله است و جمیع بشر عبارت از یک جنس لهذا امید چنان است که ملّت ایران و امریکا یک ملّت و یک جنس و یک طائفه و یک عائله گردند تفاوتی در میان نماند حضرت بهآءاللّه بجهت اتّحاد عالم انسانی و ترویج صلح عمومی و این ارتباط و اتّحاد جمیع صدمات را تحمّل فرمود چهل سال در زندان عبدالحمید بود و اوقات مبارک در اعظم بلایا گذشت و همچنین من متجاوز از چهل سال در حبس و زندان بودم تا جمعیّت محترمۀ اتّحاد و ترقّی سبب آزادی من شدند و نهایت محبّت و مهربانی نمودند و ممکن شد که من باین ممالک آمدم اگر جمعیت اتّحاد و ترقّی نمی‌بود آمدن من باین ممالک ممکن نبود پس برای آن جمعیّت دعا کنید که روز بروز مؤیّد شوند زیرا سبب حرّیّت و آزادی شدند خلاصه این بحر محیط آتلانتیک را من طیّ کردم و باینجا رسیدم الحمد للّه محافل را نورانی و نفوس را روحانی می‌بینم و از این محافل خیلی مسرورم و در بارۀ شماها دعا میکنم خداوندا آمرزگارا این مجمع را تأیید کن و توفیق بخش تا عالم را بنور اتّحاد روشن نماید شرق و غرب را بپرتو محبّت و نور اتّفاق منوّر کند ای بخشندۀ مهربان دلها را بنفثات روح القدس زنده کن و رویها را مانند شمع برافروز تا جهان را نورانی کنند و نفوس را رحمانی نمایند توئی بخشنده و توئی دهنده و توئی مهربان

BRL_DAK ABU0543

Add range:
امروز روز خوبی بود در این عالم ناسوت سروری برای من نمانده جز ملاقات احبّا دیگر در این عالم هیچ چیز مرا مسرور نمی‌نماید چه از جهت جسمانی چه روحانی سرور من بملاقات احبّا و نشر نفحات اللّه است لهذا امروز بسیار بسرور گذشت چرا تأییدات ملکوت ابهی پیاپی میرسد و ملاقات احبّا پی در پی میشود امّا کمال سرور من در این است که ببینم شماها بموجب تعالیم بهآءاللّه قیام دارید و عمل مینمائید و با قلبی منجذب بمحبّت اللّه و روحی مهتزّ بنفحات اللّه و جانی زنده بروح القدس وصایای جمال مبارک را عاملید اوّل تعلیم حضرت بهآءاللّه محبّت است که باید بین بشر نهایت محبّت حاصل شود زیرا محبّت بندگان الهی محبّت اللّه است و خدمت بعالم انسانیست لهذا تضرّع بملکوت ابهی کردم که شما مانند ستاره از افق محبّت اللّه بدرخشید قدر این ایّام را بدانید این قرن قرن جمال مبارکست این عصر عصر نورانیست این دور دوریست که جمیع انبیا خبر دادند ایّام تخم‌افشانیست ایّام غرس است فیوضات الهی پی در پی است هر کس تخمی بیفشاند شقایق حقایق بروید و آن محبّت اللّه است معرفت اللّه است فیوضات آسمانی است عدل عمومیست صلح اکبر است و وحدت عالم انسانیست اگر چنین تخمی را نفسی در این عالم بیفشاند در جمیع عوالم الهی برکت یابد الیوم جمیع اهل عالم منهمک در شهواتند مشغول اغراض نفسانیّه‌اند مبتلای بغض و عداوتند در فکر محو و اضمحلال یکدیگرند میخواهند بکلّی یکدیگر را محو نمایند لکن شما جمعی هستید که جز محبّت بعموم مقصدی ندارید و غیر از خدمت بنوع بشر آرزوئی نخواهید پس باید بجمیع قوی بکوشید و بموجب تعالیم بهآءاللّه عمل کنید با جمیع بشر بمحبّت و یگانگی معامله کنید تا این تخم پاک بروید برکت آسمانی یابد انوار ملکوت بتابد و فیوضات الهی کامل گردد قدر این فیض را بدانید بجان و دل بکوشید تا انوار و آثار بهآءاللّه از اعمال و رفتار و گفتارتان ظاهر شود بقسمی که کل شهادت دهند که شما بهائی حقیقی هستید اگر چنین نمائید سعادت ابدیّه برای شماست و فیوضات الهیّه متواتراً نازل بر شما تا هر یک شجرۀ مبارکه‌ئی گردید و اثمار باقیه ببار آرید زیرا این عصر جمال مبارک است بهار الهی است موسم گل و ریحان است و هنگام سبزی و خرّمی است قدر آن را بدانید شب و روز سعی نمائید تا بین قلوب کمال محبّت حاصل شود و در نهایت اتّحاد باشید چه که هر قدر اتّحاد زیاد گردد تأیید بیشتر شود ملاحظه نمائید من با این سنّ و این ضعف محیط اعظم را طیّ کردم تا در وجوه شماها انوار محبّت اللّه مشاهده نمایم و روح محبّت اللّه در قلوبتان نافذ بینم و شماها را در نهایت اتّحاد یابم زیرا شما گلهای یک گلستانید اوراق یک شجرید و انوار یک آفتاب لهذا نهایت تضرّع مینمایم و از برای شما عزّت ابدیّه میخواهم و موهبت سرمدی میجویم و در حقّ شما دعا میکنم امروز روزیست که هیچ فراموش نشود امروز روزیست که ذکرش بقلم الماس نوشته خواهد شد

BRL_DAK ABU0882

Add range:
امشب من بسیار مسرورم زیرا بدیدن دوستان خودم آمده‌ام شما همقطار و اقران من هستید باید شکر کنید که فقیرید زیرا ملکوت الهی برای فقراست حضرت مسیح فرمود دخول شتر در سوراخ سوزن اسهل از ورود اغنیا در ملکوت اللّه است پس شما هرچند ذلیلید ولی عزّت ملکوت برای شماست حضرت مسیح از فقرا بود نه از اغنیا از گیاه گذران مینمود سر و سامان نداشت در صحرا و بیابان بود اگر غنا خوب بود بایستی حضرت مسیح غنی باشد حضرت وقتی که ظاهر شد اوّل فقرا مؤمن شدند زیرا حضرت مسیح فقیر بود گمان نکنید غنا شأنی دارد اغنیا بسیار زحمت میکشند در وقت مردن با حسرت میروند برهنه آمدند برهنه هم میروند نهایت حسرت دارند و از رحمت پروردگار مأیوسند الحمد للّه ما یأسی نداریم امیدمان برحمت پروردگار است شبهه‌ نیست رحمت الهی شامل حال فقراست حضرت بهآءاللّه در بغداد جمیع را گذاشت و رفت میان فقرا دو سال با فقرا بود با آنها بسر میبرد و باین افتخار میکرد و لقب خویش را درویش فرمود یعنی فقیر جمیع ما را وصیّت فرمود که خادم فقرا باشیم همنشین فقرا شویم تا در ملکوت الهی مقرّب گردیم پس تا میتوانیم باید خدمت بفقرا نمائیم زیرا فقرا عزیزند و مشمول الطاف الهی هستند اغنیا مشغول دنیا هستند امّا فقرا مشغول خدا و دلیل بر این حضرت مسیح و حواریّانند که فقیر بودند شبی مسیح در بیابان ماند جائی نداشت گفت ای پدر آسمانی برای طیور صحرا آشیانه‌هاست و گوسفندان را منزل و مأوی امّا پسر انسان را جای سر نهادن نیست و فرمود فرش من زمین است سراج من روشنی ماه و ستاره‌های آسمان است و پوشاکم آسمان کیست از من غنی‌تر زیرا آن موهبتی که باغنیا داده نشده و مخصوص فقراست بمن داده شده حال شما تأسّی بمسیح نموده‌اید نه اغنیا پس شکر کنید خدا را و از شما خواهش دارم که مرا قبول نمائید تا من نیز یکی از شماها باشم و خادم فقرا شوم

BRL_DAK ABU1034

Add range:
عالم مادّی هر قدر ترقّی کند لکن باز محتاج تعلیمات روح القدس است زیرا کمالات عالم مادّی محدود و کمالات الهی نامحدود است چون کمالات عالم مادّی محدود است لهذا احتیاج انسان بکمالات الهی است زیرا کمالات الهی نامحدود است ملاحظه در تاریخ بشر نمائید کمالات مادّی هرچند بدرجۀ اعلی رسید لکن باز محدود بود امّا کمالات الهیّه نامحدود پایانی ندارد لهذا محدود محتاج نامحدود است مادّیّات محتاج روح است و عالم جسمانی محتاج نفثات روح القدس جسد بیروح ثمر ندارد هر قدر جسد در نهایت لطافت باشد احتیاج بروح دارد قندیل هر قدر لطیف باشد محتاج سراج است بی سراج زجاج ثمری ندارد جسد بیروح ثمر ندارد تعلیم معلّم جسمانی محدود است و تربیت او محدود فلاسفه گفتند که مربّی بشرند ولی در تاریخ نظر کنید قادر بر تربیت خود یا معدودی قلیل بودند لکن تربیت عمومیرا از عهده برنیامدند ولی قوّۀ روح القدس تربیت عمومی مینماید مثلاً حضرت مسیح تربیت عمومی کرد ملل کثیره را از عالم اسارت بت‌پرستی نجات داد جمیع را بوحدت الهی دلالت کرد ظلمانیرا نورانی نمود جسمانیرا روحانی کرد عالم اخلاق را روشن نمود و نفوس ارضی را آسمانی فرمود و این بقوّۀ فلاسفه نمیشود بلکه بقوّۀ روح القدس میشود لهذا هر قدر عالم انسانی ترقّی نماید باز ممکن نیست بدرجۀ کمال برسد الّا بتربیت روح القدس لهذا بشما وصیّت میکنم که در فکر تربیت روحانی باشید چنانچه در مادّیّات بایندرجه رسیده‌اید همینطور بکوشید تا در مدنیّت روحانیّه ترقّی نمائید احساسات روحانی یابید توجّه بملکوت نمائید و استفاضه از روح القدس کنید قوّۀ معنویّه حاصل نمائید تا علوّیّت عالم انسانی ظاهر و نهایت سعادت حاصل شود حیات ابدیّه یابید عزّت سرمدیّه جوئید ولادت ثانویّه یابید و مظهر الطاف ربّانیّه شوید و ناشر نفحات رحمانیّه گردید